بوستان
باب سوم
در عشق و مستی و شور
حکایت هفدهم
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ )
حافظ
بس بگشتم، که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود.
معنی تحت اللفظی:
مفتی عقل نمی دانست که سبب درد دوری چیست.
حافظ در این بیت غزل نیز به تحقیر و تخریب عقل می پردازد.
حافظ
عقل رت به آخوند منفوری تشبیه می کند که کسب و کارش صدور فتوا ست.
سؤال این است که عقل چیست که خردستیزان به تحقیر آن و تخریب اعتبار آن می پردازند و خیلی ها خود را بدان می چسبانند و بقیه را خر قلمداد می کنند؟
مارکس می گوید:
عقل همیشه وجود داشته است، ولی نه از نوع مطلوبش.
ظاهرا مارکس هم نمی داند که عقل چیست؟
عقل
به نظر هگل یعنی فلسفه.
عقل
به نظر ما یعنی فلسفه علمی (مارکسیسم).
مارکسیسم
خرد کل اندیش است.
پیش شرط خردگرایی و خردمندی
از ان خود کردن مارکسیسم است.
در قاموس سعدی
بهترین نمونه برای عاشق جنونزده می تواند پروانه باشد، که همه مشخصات مورد نیاز سعدی را با خود دارد:
عقل و فراست سرش نمی شود.
حاضر به خودکشی بی دلیل است.
عاشق دشمن آشتی ناپذیر خویش است.
نیهلیست و پوچی گرا ست و مرگ را رهائی می پندارد.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر