در اوج آرزو
ه الف سایه
هوشنگ ابتهاج
درنگی
از
میم حجری
۲
رود رونده سینه و سر می زند به سنگ
یعنی بیا که ره بگشاییم و بگذریم.
معنی تحت اللفظی:
هدف و آماج رود جاری از زدن سینه و سر خود بر صخره و سنگ،
فراخوان بشریت انقلابی به رهگشایی و عبور است.
سایه
در این بیت غزل
میان رود (طبیعت) و بشریت (جامعه) پل می زند.
این سنتی دیرین در شعر فارسی است که ما آن را در دیالک تیک زیر تجرید می کنیم:
دیالک تیک ناتورالیزاسیون و سوسیالیزاسیون (طبیعیت بخشیدن و جامعتیت بخشیدن)
این بدان معنی است
که در این سنت استدلالی ـ ادبی ـ هنری دیرینه،
چیزها، پدیده ها، روندها و سیستم های طبیعتی، جامعتی می شوند و یا برعکس،
چیزها، پدیده ها، روندها و سیستم های جامعتی، طبیعت=ی می شوند.
این یکی از عوامفریبانه ترین طرق استدلال است.
مبتنی بر تحریف است.
سایه اما اهل عوامفریبی نیست.
هدف و آماج سایه،
روشنگری انقلابی است.
هدف و آماج سایه،
امید دادن به توده در دشوارترین دوره های تاریخ است.
ایراد سایه و سیاوش و طبری
در فقر فلسفی و مفهومی آنها ست.
در عجز آنها از تفکر فلسفی ـ علمی (مارکسیستی) است.
به همین دلیل مبارزه با انواع مختلف عوامفریبی
بی اعتنا به نیت روشنگر کذایی
یکی از مهمترین وظایف و تکالیف روشنگری علمی و انقلابی مارکسیستی است.
رود رونده
حتما و همیشه و همه جا و تحت هر شرایط «سینه و سر به سنگ نمی زند» و پیش نمی رود.
ای بسا رودها و حتی شط ها
که فرو می روند و محو می شوند.
که به گنداب و باطلاق می ریزند و محو می شوند.
اگر درس آموزی از رود رونده را تعمیم ببخشیم، بدبخت می شویم.
عکس دیالک تیکی این هم، یعنی ناتورالیزاسیون چیزها، پدیده ها، روندها و سیستم های جامعتی
اشتباه است.
طبیعت و جامعه فرق عظیمی با هم دارند که مارکس در تزهایی راجع به فویرباخ کشف و افشا کرده است:
تاریخ (جامعه) بر خلاف طبیعت،
سوبژکت مند است.
خودپو و خود به خودی و اوتوماتیک نیست.
نکنند، نمی شود.
انقلاب اجتماعی با زلزله و طوفان و آتشفشان قابل مقایسه نیست.
درنگی در سوبژکت تاریخی و سوبژکتیویته تاریخی
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11463
پایان
درنگی در سوبژکت تاریخ
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10032
پایان
تأملی در تزهایی راجع به فویرباخ (بخش اول)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3025
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر