هی، فلانی! زندگی شاید همین باشد؟
یک فریب ساده و کوچک.
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد.
"اخوان ثالث، از کتاب دوزخ اما سرد، ص ۱۵۵"
زندگی آتشگهی دیرینه پا بر جا ست
و
نه فریبی ساده و کوچک
ما با دو اخوان مطلقا متضاد سر و کار داشته ایم:
اخوان جوان توده ای
و
اخوان مسن ضد توده ای و مأیوس و مرتجع
شعر اخوان بی عیب و ایراد است
جهان بینی او اما عمیقا ارتجاعی و نیهلیستی و حتی فاشیستی است
ما روزی تصمیم گرفتیم که اشعار او را تحلیل مارکسیستی کنیم
بعد دیدیم که اشعار او
توخالی و بی محتوا و تهوع انگیزند
و
بس کردیم
هشیار باشیم
زلنسکی های صهیونیستی-ایرانی در کمین نشسته اند
با جنگ افزاری بنام جایزه صلح نوبل
زلنسکی این دلقک صهیونیست با شعار مبارزه با فساد و پشتیبانی از حقوق بشر با کودتایی امریکایی -انگلیسی رئیس جمهور شد.
اکنون اوکراین دستکم به دو بخش بزرگ تقسیم شده است.
۱) مواد معدنی و کاشت زمینهای حاصلخیزش نصیب شرکتهای آمریکایی و
۲) پنج استان روس نشینش ،نصیب روسیه شده است.
در این بازی مرگبار سهم اوکرائین چیست؟
یکمیلیون وهفصد هزار کشته(بنا بر گفته پوتین رئیس جمهوری روسیه) و قربانی شدن کامل هویت اوکراین.
هم اینک زنان و دختران خوش سیما و زیبای اوکرائینی در هتل و رستورانهای گرانقیم اروپا و آمریکا به روسپی گری می پردازند.
اکنون چهره زلنسکی دلقک
این صهیونیست و دست نشانده آنگلوساکسونها روشنتر شده و ماسک ریا و دروغین از چهره او بر زمین می افتند.
تاریخ مصرف زلنسکی دلقک صهیونیست پس شکست کامل اوکراین و امضای پیشنهادات امریکا بایان میرسد و به احتمال زیاد به اسرائیل صهیونیستی یعنی وطن اصلی اش پناه خواهد برد.
اما سرنوشت ۴۰ میلیون اوکرائینی پراکنده در جهان در تاریکی قرار گرفته است.
این درس بزرگی برای ما ایرانیان دارد.
مهره ها و دست نشاندگان آمریکا، اسرائیل و مثلث برمودا و مرگبار آلمان-انگلیس-فرانسه زیر پوشش جایزه صلح نوبل و انواع دیگر عنوانها، برای ویرانی ایران حاضر و آماده شده اند، از یاسمین، رضا و فرح پهلوی گرفته تا روسپی هایی چون نرگس محمدی، شیرینعبادی، نرگس ستوده، گلشیفته فراهانی و مسیح علینژاد.
مهرداد
چه دوستانی خدا داده
مهرداد
مثل سلطنت طلب ها
به دگر اندیش های خودی و اجنبی
توهین می کند.
شیر روزی فحش داد به شغال
که تو لاشخور چقدر خونریزی
ضمنا
اسامی فواحش کذایی را درست بنویس:
نسرین ستوده و نه نرگس ستوده
زلنسکی جد اندر جد یهودی است
و داشتن پاسپورت غزرائیلی امری طبیعی است
زلنسکی که کثیفتر از پوتین نیست
رابطه پوتین با نتان و ترامپ و برلسکونی و اولیگارش های رنگارنگ
صدها بار عمیقتر از رابطه زلنسکی با آنها ست
عیسی مسیح
در حال فرار از کلیسای آلوده به تزویر و توطئه و خ. و خیانت و سفاهت و جنایت و دروغ و ریا
آدمها همدیگررا با کلمات به دست می آورند و با رفتار از دست می دهند.
پری چهره
این ادعا
ادعای ناقصی است.
مگر نمی توان با رفتار خوش کسی را جلب و جذب کرد.
ای بسا کسا که زبان همدیگر را نمی دانند
ولی به نگاهی از همدیگر دل می برند
چه رسد به رفتاری
مثلا
با دادن جای خود به او در صف نانوایی
اگر برای کسی مهم باشی
او همیشه راهی برای وقت گذاشتن
با تو پیدا خواهد کرد
نه بهانه ای برای فرار
و نه دروغی برای توجیه ...
قهرمانان و گورها | ارنستو ساباتو
جلیلی و پزشکیان انعکاس زوال مدیریت در ایران هستند.
جهان در حال گذار و تقسیم شدن است ، و در ایران با ایجاد سیستم دوجناحی ، مملکت را در آستانه فروپاشی قرار داده اند.
این دو جناح تعلق به نظم و مدل قدیمی دارند و دیگر کارساز نیستند.
باید مدل جدید با شرایط جهانی ایجاد کرد.
نیروهای سوم و جهارم میهن پرست را باید جایگزین مدل قدیمی کرد.
جلیلی و پزشکیان انعکاس انحطاط مدیریت حکومتی در ایران هستند.
اسکندر
مثلا چه کسی بهتر از جلیلی و پزشکیان است؟
خود اسکندر؟
پس
چرا پا به عرصه نمی دهد و جای اندو را نمی گیرد؟
حرف بس است
کاندید شدن
کاندید شدن
او لیاقتش را دارد. او زنی فوقالعاده با وجدان و شجاع است.
استقبال جمعی از جوانان از فرانچسکا آلبانیز.
فرامرز دادرس وطنپرست، افسر سابق گارد شاهنشاهی،
بعد از افشای خبری که هاآرتص در مورد کارهای رضا پهلوی منتشر کرد، به صحنه آمد و گفت که رضا پهلوی را باید به جرم جاسوسی علیه ملت ایران گرفت و محاکمه کرد.
عجب مقلی خدا داده
اگر تو جای او بودی چه می دادی؟
دیوار شازده
کوتاه تر از همه دیوارها ست و هر دست و پا چلفتی
خودنمایانه
آستین بالا می زند و از ان بالا می رود و هارت و پورت می کند.
اسکندر
اصلا نمی اندیشد.
جاسوسان اصلی نه سلطنت طلبان
بلکه کسان دیگری اند که از هر آخور و کیسه و خورجینی می خورند
سالانه ۸۰ میلیون دلار از بن سلمان می گیرند.
شازده بینوا
مثل بقیه ایرانیان آبرو می برد
هنر ایرانیان همین است
شخصی مرده بود . هنگام تلقین دادن او ، دانائی نزد شیخ امد و بدو گفت : یا شیخ این مرد در زمان حیاتش یک بار مرا با چوبی کتک زد ، چون زورم به او نرسید نتوانستم انتقام خود را از او بگیرم ، حالا که مرده می خواهم او را چند ضربه چوب بزنم تا دردی را که من کشیده ام او هم بکشد و گناه کتکی را که به من زده با خود نبرد . شيخ رو به آن مرد کرد و گفت : تو مگر مجنونی . این که مرده است و درد چوبی را که به او می زنی نمی فهمد . تا زنده بود باید انتقامت را می گرفتی . مرد رو به شیخ کرد و گفت : چگونه است که صدای تشهد تو را می شنود و می فهمد اما درد چوب مرا نمی فهمد ؟
عبید زاکانی
از صلح دم می زنند ولی بر طبل جنگ می کوبند
دولت امپریالیستی آلمان بدروغ می گوید «هدف ما صلح است واین ممکن می باشد واین باید راهنمای سیاست هر کشوری از جمله آلمان باشد.....»
با این حال، مدتهاست آشکار شده است که عقل سلیم دیگر نقشی در سیاست امپریالیسم آلمان بویژه در قبال روسیه ایفا نمی کند!
بنابراین، تصمیمات و بیانیهها در حال انباشته شدن هستند و روند تقابلی سیاست را به طور فزایندهای دامن زده و آشکار می سازند.
برنامه ۱ تلویزیون آلمان با عنوان "گزارش از برلین" (Bericht aus Berlin) اخیراً گزیدههایی ویدیویی از بیانیه "بوریس پیستوریوس" وزیر جنگ این کشور، (از حزب سوسیال دموکرات) و "کاترینا رایش" وزیر اقتصاد (از حزب دموکرات مسیحی) پخش کرده است که بار دیگر عیان می سازد سیاستمداران آلمانی مسیری را در پیش گرفتهاند که حتی تصورش هم درچند سال پیش به سختی ممکن بود.
هم وزیر دفاع و هم وزیر اقتصاد آشکارا در مورد تصمیماتی صحبت میکنند که منجر به ادغام صنایع غیرنظامی با صنایع دفاعی خواهد شد.
پیستوریوس میگوید:
"جدایی بین صنایع دفاعی و غیرنظامی منطقی نیست. واضح است: صنعت دفاعی در سالهای آینده به طور قابل توجهی بیشتر تولید خواهد کرد. ما در حال حاضر سفارشات نظامی را با بودجه ویژه ۱۰۰ میلیارد یورو به طور چشمگیری افزایش دادهایم و تا دهه ۲۰۳۰ به توسعه، تولید و تهیه سیستمهای تسلیحاتی بسیار پیشرفته ادامه خواهیم داد. و باید بتوانیم خطوط تولید تسلیحات را در کوتاهترین زمان ممکن افزایش دهیم. این امر در مورد تولید انبوه پهپادها و مهمات، و همچنین محصولات با ارزش بالا و فناوری پیشرفته صدق میکند."
به نظر وزیر جنگ آلمان "جدا سازی بین صنایع دفاعی(بخوان جنگی) و غیر نظامی بی معنی است." او در نظر دارد با همکاری وزیر اقتصاد از اشتراک های موجود بویژه در صنعت خودروسازی استفاده کند تا ظرفیت تولید تسلیحات را افزایش دهد.
وزیر اقتصاد نیز هم آوا با وزیر جنگ اضافه میکند:
"ما آموختهایم که همپوشانیهای فناوری در کجا وجود دارد، نقاط قوت صنعتی که در این کشور داریم میتواند با نیازهای صنعت دفاعی سنتی ترکیب شود. به عنوان مثال، صنعت خودرو دارای تخصصهایی است که در حال حاضر در بخش دفاعی به شدت مورد نیاز است. ساخت و ساز سبک، فناوریهای مدرن رانندگی، حسگرها، نرمافزار، تضمین کیفیت با دقت بالا و... همه اینها را میتوان به طور خاص به کاربردهای نظامی منتقل کرد."(!!!)
اظهارات این وزرای دولت میلیتاریستی آلمان در اینجا به تنهایی جدی بودن هدف جنگ افروزی امپریالیسم آلمان را به نمایش می گذارد. این سیاستمداران مدتهاست آشکارا اعلام میکنند که آلمان در حال "آماده شدن برای جنگ" است و گاه و بی گاه جزئیات این طرح را تشریح میکنند.
این تغییر سیاست دولت آلمان در راستای جنگ افروزی، نه تنها یک سیاست خطرناک بلکه به غایت ضد مردمی ست.
اهدافی که در اینجا اعلام شده اند آگاهانه به نفع صاحبان سهام صنایع، بویژه صنایع تسلیحاتی و به زیان مردم آلمان، بویژه زحمتکشان و فرودستان است.
اما سوال اینجاست که اگر پوتین میخواست به ناتو یا حتی به آلمان حمله کند، چرا منتظر میماند تا با اروپای تا به دندان مسلح مواجه شود؟!؟!
سیاست آلمان در قبال روسیه مدتهاست به ورطهای سقوط کرده است که به خاطر نجات از بحران اقتصادی، جنگ را ناگزیر نی داند. سیاستی که به طور سیستماتیک و فزاینده به حالت آمادگی جنگی تغییر جهت داده و به طور فزایندهای هزینه های نظامی و تقویت ارتش را در اولویت قرا می دهد تنها می تواند به جنگ بیانجامد و نه صلح .
در حال حاضر مشخص شده است که چه هزینههای هنگفتی بر دوش مردم خواهد افتاد. بی جهت نیست که از بودجه های اجتماعی نظیر آموزش، بهداشت، بیمه های اجتماعی و حتی حقوق بازنشستگان وبی کاران به شدت کاسته اند!
ادغام صنایع تسلیحاتی با صنایع غیرنظامی اقدامی ست که دولت، سرمایه داری را - همانند جنگ ها جهانی قرن گذشته - عملا در سود تجهیز زرادخانه ارتش سهیم و شریک می سازد.
بوی گند "اقتصاد جنگی" سرمایه داری آلمان، فضا را به شدت متعفن کرده است. آنها بدون عبرت از شکست اسلاف خود در جنگ های اول و دوم جهانی خود را برای جنگ با یک قدرت بزرگ که از سلاحهای هستهای نیز بهره مند است آماده می سازند، با این توجیه سفیهانه و البته جهان بر باد ده، که امپریالیست های هم پیمانش، آمریکا و فرانسه هم سلاح هستهای دارند وبا روسیه به مصاف خواهند رفت!؟
جنون پول و قدرت و سلطه چشم و عقل امپریالیسم را اسیر خود ساخته است.
اگر در مورد تجاوز پهلوی چی ها به حریم خصوصی دیگران و تهدید جان دیگران توسط آنها سکوت کنید، آنها دامن شما را هم خواهند گرفت. سکوت آقای امیر طاهری، او را در معرض خطر قتلش توسط پهلوی چی ها قرار داده است!
محمد بن موسی خوارزمی، دانشمند برجسته ایرانی در دوره عباسیان بود که در زمینههای مختلفی از جمله ریاضیات، ستارهشناسی، جغرافیا، فلسفه و تاریخ فعالیت داشت. او به عنوان یکی از پیشگامان علم جبر شناخته میشود و آثارش تأثیر بسزایی در پیشرفت دانش در جهان داشته است. خوارزمی در قرن سوم هجری میزیست و سهم بزرگی در انتقال دانش یونانی و هندی به جهان اسلام داشت. او به عنوان یک دانشمند همهچیزدان، نقش مهمی در توسعه علوم مختلف ایفا کرد.
.
محتوای این فرمان به ابراهیم خلیل الله
اولا
معرفتی بوده است:
هدف خدا به محک آزمون و آزمایش (تجربه) زدن ایمان حضرت ابراعیم بوده است
به
قول حافظ
خوش بود گر محک تجربه اید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
این
ثانیا
دال بر وقوف خدا به عشق پدر بر فرزند است
هر کس عاشق اصیل و عمیق فرزند خویش است
خدا میخواهد میزان عشق حضرت ابراهیم به خدا را بسنجد
مش پاس کال
عشق و نفرت
به چیزی و یا به کسی
ربط تعیین کننده ای به شناخت آن چیز و آن کس ندارد
آدم می تواند حتی عاشق جلاد خود باشد و می شود.
محمود دولت آبادی
در کلیدر
عشق به حلاد خود (شمل)
را
اثبات پسیکولوژیکی میکند
نتان
هزار سال است که رئیس عزرائیل است
یعنی
اکثریت سکنه عزرائیل عاشقش اند
کسانی که به من میگویند
تو به جهنم
میروی و ما به بهشت،
مرا خوشحال میکنند؛
چون مطمئن میشوم
که با آنها به یک جا نمیروم !!!
مارتین_ترمن آلمانی
کی به مارتین ترمن آلمانی گفته که خودش به بهشت می رود و او به دوزخ؟
اولا
از کجا می داند؟
اگر کسی خیلی هم پارسا باشد
ختما نباید به بهشت برود.
و اگر کسی مفسد باشد
بازهم معلوم نیست که به بهشت نرود
کار خدا که حساب و کتاب ندارد
خدا
به قول سعدی
به سلامی
گردن می زند
و
به دشنامی
خلعت می بخشد.
خدا
شبیه مش دونالد است
حساب و کتاب ندارد
می خواست جنگ اوکراین را در عرض ۲۴ ساعت پایان بخشد
در غزه آتش بس داده
ولی روزی نیست که عزرائیل جان صدها زن و بچه را قبض نکند
سلطنت و ج.اسلامی نقطه مشترک دین داری دارند.
شاه و شیخ همیشه بهم نون قرض میدهند.
فرقه و شبکه مافیائی پهلوی همکار وزارت اطلاعات هستند
حسین احدی
حسین احدی از تعریف مفاهیم خبر ندارد
به همین دلیل میان شاه و شیخ ویا سلطنت و روحانیت علامت تساوی می گذارد
روحانیت
از هزاران سال قبل
ساختار و خصلت و جایگاه اجتماعی دوگانه دارد:
یک وایش در زیربنای اقتصادی است
مثلا فئودال و برده دار و سرمایه دار است
یعنی عضو و جزو طبقات حاکمه است
و
پای دیگرش در روبنای ایده ئولوژیکی است
یعنی
جزو و عضو قشر روشنفکر جامعه است
به قول برشت:
معمار روح جامعه است
مارکسیسم بیاموزیم تا رستگار شویم
ملک الموت
به محض ورود به گور
از مارکسیسم خواهد پرسید
وای به حال کسانی که ندانند
وقتی سامانه پهلوی چی با جمهوری آدمکش اسلامی دست به دست می دهند برای سرکوب هر نوع اعنراض مردمی مستقل و خود جوش، دم خروس زده بیرون
با اسارت زن،هيچکس بيشتر از خود مرد مجازات نميشود
کارل مارکس
چرا و به چه دلیل؟
زنان کیانند؟
زیر دستی و ستمکشی زنان از کی اغاز شده است؟
زنان همزمان با استقرار مناسبات تولیدی برده داری
جزو استثمار شوندگان و ستمددیگان می گردند
یعنی استثمار جنسی و جنسیتی بر استثمار طبقاتی مزید می شود
مگر استثمار زنان به ضرر نران است؟
زنان استثمار شوندگان حداقل مضاعف اند و چه بسا ضد گونه و ضد گانه اند.
به قول خود مارکس
زنان در عین حال دو ارباب دارند:
اربابی در خانه
و
اربابی در کارخانه
«جایگاهِ حقیقیِ ما در انتظارِ ماست»؟
خالد رسول پور
بیگانه با تعریف مفاهیم از هر نوع است.
به قول مارکس
فلسفه فقیر است.
جایگاه به چه معنی است؟
فرق جایگاه حقیقی با مجازی چیست؟
در ادبیات مارکسیستی ـ لنینیستی
جایگاه اجتماعی
وجود دارد
و
نه
«جایگاهِ حقیقیِ و مجازی.
جایگاه اجتماعی هر کس
چیزی عینی است.
یعنی بی اعنا به میل و هوس و علاقه و سلیقه او ست
یعنی
آش کشک خالته
بخروی پایه
نخوری پاته
نوام چامسکی در هفتم دسامبر ۱۹۲۸ در فیلادلفیا متولد شد.
چامسکی زبانشناس، مورخ، منتقد اجتماعی و فعال سیاسی است که
از او به عنوان پدر زبانشناسی مدرن یاد میشود .
چامسکی تا کنون بیش از صد و پنجاه عنوان کتاب دارد با موضوعات مختلفی چون زبانشناسی، جنگ و رسانههای جمعی...
انتشارات ققنوس کتاب "بحران آب و هوایی و پیمان نوین سبز جهانی" که مصاحبه پلیکرونیو با نوآم چامسکی و رابرت پالین درباره ایجاد نیروی سیاسی جهت تحقق پیمان نوین سبز جهانی با ترجمه شهریار خواجیان را منتشر کرده است.
ققنوس
آزادی بیان
فی نفسه
درمان هیچ درد بی درمانی نیست.
جانوران از حشرات تا حیوانات
آزادی بیان مطلق دارند و به هزار زبان فیزیکی و شیمیای وکلامی
در سخن اند
تعیین کننده
نه نفس تبیین حرف
بلکه محتوای حرف است
تعیین کننده
کشف و افشای حقیقت است که کار هر خری نیست
چامسکی
اصلا نمیداند که حقیقت چیست
چامسکی
نماینده انارشیسم است
بیسواد و بدبخت است
اما وقتی این متن را در کنار تجربهی ۴۵ سالهی جمهوری اسلامی و نقش واقعی اصلاحطلبان و «خط امامی»ها میگذاریم، چیز دیگری آشکار میشود:
یک تاریخ یکطرفه،
یک تقسیمبندی سادهانگارانهی «رهبرِ بد / مردمِ قهرمان / اصلاحطلبانِ مظلوم»،
و یک سیاستنامهی ناقص که بیش از آنکه دری به سوی آینده باز کند، تلاشی است برای بازآرایی جایگاه اصلاحطلبان و بازگرداندن آنها به مرکز صحنهی سیاست ایران، بیآنکه هزینهی گذشتهی خود را بپردازند.
فانی یزدی
اصلاح طلب و اصولگرا (و شخصیت ها و احزاب و دار و دسته ها)
جناح های مختلف طبقه حاکمه واحدی اند
مثل حزب ج. خواه و دموکرات در ایالات متحده امریکا هستند
یعنی
ماهیت طبقاتی واحدی دارند
به قول کروبی «جزو سیستم» اند و آب به آسایب واحدی می ریزند.
تنها حزب مستقلی که وجود داشته است
حزب توده بوده است که حسابش را رسیده اند
قره گوزلی ها
بهتر است
اول اشعار و آثار و اعمال شاملو را بررسی کنند
بعد راجع به او به منبر بروند تا روشنگری کرده باشند.
و نه عوامفریبی
شاملو شاعر بزرگی بوده است
ولی
اشعار و آثار و افکار و اعمال شاملو
ارتجاعی اند
مشخصه مهم شاملو
خودشیفتگی و خودستایی و عوامفریبی است:
من شرف کیهانم
من بامداد اول و آخرم
الله اکبر
وصفی است از من
همه واژه های جهان را در اختیار داشتیم
...
شاملو دهها تن از فرزندان مردم را معتاد به هروئین کرده است
شاملو
جوانان مردم را شیر کرده و به جنگ شیران شاهنشاهی فرستاده و برای شان مرثیه سروده است
و
خودستایی کرده است
ما بخشم همی از اشعار شاملو را تحلیل مارکسیستی کرده ایم
شاملو؛ صدایی ماندگار در صدمین سال تولد
شهناز قراگزلو
احمد شاملو یکی از برجستهترین چهرههای روشنفکری و ادبیات معاصر ایران است؛ شاعری که نقش او فراتر از شعر، به حوزهی اندیشه، فرهنگ و مسئولیت اجتماعی گسترش مییابد. او از جمله شاعرانی است که زبان را به ابزار آگاهی بدل کرد و شعر را از محدودهی احساس فردی به میدان پرسشگری جمعی کشاند؛ زبانی که به تعبیر خودش «برای گفتنِ آنچه گفتنش ممنوع است» به کار میآید. در کارنامهی شاملو، شعر همواره با تعهد همراه است؛ تعهدی نه شعاری و مقطعی، بلکه ریشهدار در کرامت انسان، حق آزادی و ایستادگی در برابر تحقیر.
همانجا که در شعر «آستانه» هشدار میدهد: «انسان، دشواریِ وظیفهست. باید ایستاد و فرود آمد بر آستانهی دری که کوبه ندارد.» این یادآوری، جوهرهی نگاه شاملو را آشکار میکند: انسان بودن نه امتیاز، بلکه مسئولیتی دشوار است؛ مسئولیتی که جز با ایستادن و تن ندادن به خاموشی تحقق نمییابد.
در جهان فکری او، زبان نه برای تزئین واقعیت، بلکه برای افشا و یادآوری به کار میرود. شاملو بهخوبی دریافته بود که در روزگار سلطه و سرکوب، حتی نام بردن از حقیقت نیز میتواند کنشی سیاسی و رهاییبخش باشد. از همین رو، شعر او اغلب لحنی خطابی، هشداردهنده و بیدارگر دارد؛ لحنی که وجدان جمعی را مخاطب قرار میدهد و با سکوت سازگار نیست. آنجا که مینویسد «در این بنبستِ بیچارهکننده / چارهای جز صدا نیست»، شعر بهروشنی از مرز بیان احساس شخصی عبور میکند و به اعلام موضعی آگاهانه در برابر انسداد و خاموشی تحمیلشده بدل میشود.
مرکز ثقل اندیشهی شاملو، انسان است؛ انسانی که پیش از هر چیز حق دارد تحقیر نشود. انسانی که «به نان محتاج است و به آزادی» و بدون هر یک، ناقص و آسیبدیده باقی میماند. آزادی در شعر او مفهومی انتزاعی یا صرفاً سیاسی نیست، بلکه با نان، عشق، کرامت و امکان زیستن شرافتمندانه پیوند دارد. او آزادی را از آسمانهای انتزاعی به زمین میآورد و آن را در زیست روزمرهی انسان جستوجو میکند؛ آنجا که هشدار میدهد «آزادی را / در خالیِ دستِ گرسنگان / نمیتوان یافت» و نشان میدهد بیعدالتی، هر سخنی از آزادی را تهی و بیپشتوانه میکند.
در همین مسیر است که شاملو از «من» شاعرانه عبور میکند و به زبان جمع میرسد. عبارت «من درد مشترکم، / مرا فریاد کن» نه بیان احساس فردی، بلکه صورتبندی رنجی تاریخی است؛ رنج مردمانی که در «شبِ بیپایان» گرفتارند، اما هنوز صدا را وانگذاشتهاند.
متن کامل در لینک ضمیمه:
نمیتوانم دیوار را تکان بدهم.
نفسم بند آمده است.
اسرائیل نماینده بدترین نوع بشریت است؟
لطفی و منابع و منابر عجیب و غریبش
اسرائیل
کشور است و نه آدم.
کشور را که نمی توان با بشر مقایسه کرد
بیخنده تیره میشویم و زنگاربسته.
اما گریه چیز گرانقدری است و شاید به همان اندازه…….؟
رئیس دانایان فقط دانش نداشته است.
خنده و گریه
واکنش های طبیعی ـ روانی خودجوش و خود به خودی اند.
دست خود فرد که نیستند تا گرانقدر باشند
اکنون که وجب به وجب زمین کربلا ست و هر روز عاشورا ست
خنده نه نشانه خردمندی
بلکه ناشی از خردستیزی است
چکامهی داد مجموعه شعر زندهیاد دکتر فریبرز رئیسدانا است که انتشارات گل آذين منتشر کرده.
این کتاب مجموعهای از اشعار فریبرز رئیسداناست
که تقدیم به تنها پسرش فرداد کرده است.
فریبرز رئیسدانا در مقدمهی کوتاهی که بر کتاب نوشته میگوید: خنده و گریه، هیچ یک را از یاد نبریم. خندیدن از ته دل، با همهی آن تهیشدنهای بیدلهره، برای آنکه روح ما، هم یخبندان و هم گدازههای روان را تاب آورد، چارهای است بیش از حد گمان مفید، بیخنده تیره میشویم و زنگاربسته.
اما گریه چیز گرانقدری است و شاید به همان اندازه…….
فریبرز رئیسدانا دارای دکترای اقتصاد و نویسندهای توانا در اقتصاد سیاسی و متون سیاسی اجتماعی است.
نشر_گلآذین پیش از این دو کتاب منش روشنفکری و چند کاوش درسیاست و جامعه را از این نویسنده بزرگ معاصر چاپ کرده است. ولی این کتاب شعر فصلی تازه در آثار اوست. که خواندن آن را به دوستداران شعر و ادبیات توصیه میکنیم.
فریبرز رئیسدانا در اسفند ۱۳۹۸ بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت.
این شامل حال همه چیز می شود
بشر تا زمانی عاشق چیزی است که هنوز بدان دسترسی ندارد.
پس از دسترسی بدان
رفع نیاز می کند و دنبال چیز دیگری می گردد که بدان نیاز دارد
آنچه انسان را کند لاشخور مزاج
احتیاج است
احتیاج است
احتیاج
ترور سرخ چه بود و چگونه آغاز شد؟
بلشویکها در طول ۳ ماه اول انقلاب اکتبر (زمانی که دولت کارگران و دهقانان تأسیس شد) هیچ اعدامی انجام ندادند. برعکس، برخی از افسران شورشی کادت توسط بلشویکها آزاد شدند زیرا قول دادند که از سلاح علیه مردم استفاده نکنند.
بلشویکها حتی به لنین پیشنهاد دادند که مجازات اعدام در روسیه لغو شود.
در زمانی که مردم در کشوری که اکنون دموکراتیک نامیده میشود، مانند فرانسه، با گیوتین اعدام میشدند. با این حال، افسران کادت آزاد شده از اقدامات خائنانه خود دست نکشیدند و دوباره علیه دولت شوروی شورش کردند و اعدامهای دسته جمعی توسط گارد سفید علیه کارگران و دهقانانی که با بلشویکها همراه بودند، انجام شد.
به دلیل همه این عوامل، و همچنین سوء قصد علیه لنین و اوریتسکی، رهبری بلشویکها در پاسخ به "ترور سفید" نیروهای ضد شوروی، "ترور سرخ" را آغاز کرد.
سهراب سپهری
شعر «قایقی خواهم ساخت»
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچکسی نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
همچنان خواهم راند.
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از آب به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان.
همچنان خواهم راند. همچنان خواهم خواند:
"دور باید شد، دور."
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود.
هیچ آیینه ی تالاری، سرخوشی ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجرههاست."
همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است.
بامها جای کبوترهایی است که به فواره ی هوش بشری مینگرند.
دست هر کودک ده ساله ی شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک، موسیقی احساس تو را میشنود
و صدای پر مرغان اساطیر میآید در باد.
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.
پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند؟
شاعر انتزاعی وجود ندارد.
ای بسا شعرا که دشمن آب و خرد و روشنی اند.
فقط شعرای انگشت شماری مبلغ خرد و روشنگی اند که تو جزو آنها نیستی
اگر به کوچه ما امدی
چراغ بیار
و
یک دریچه که از ان به کوچه خوشبخت بنگرم
به فهماندن تبه شد
عمری که می توانست به فهمیدن بگذرد
حریف
بدون فهمیدن پیشایپش
فهماندن محال است
رابطه میان فهمیدن و فهماندن
رابطه ای دیالک تیکی است:
روند فهماندن چیزی
ضمنا
روند خودآموزی آموزگار است
دکتر شفیعی کدکنی
ز خشکسال چه ترسی
ز خشکسال چه ترسی!
که سد بسی بستند:
نه در برابر آب،
که در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور...
در این زمانهی عسرت،
به شاعرانِ زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقهی سرو و قُمری و لاله
سرودها بسُرایند، ژرفتر از خواب
زلالتر از آب.
تو خامُشی، که بخواند؟
تو میروی، که بماند؟
که بر نهالکِ بیبرگِ ما ترانه بخواند؟
سالها پیرویِ مذهبِ رندان کردم
تا به فتوی خِرَد حرص به زندان کردم
من به سرمنزل عَنْقا نه به خود بردم راه
قطعِ این مرحله با مرغِ سلیمان کردم
سایهای بر دلِ ریشم فکن ای گنجِ روان
که من این خانه به سودایِ تو ویران کردم
توبه کردم که نبوسم لبِ ساقی و کنون
میگزم لب که چرا گوش به نادان کردم
در خلافآمدِ عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلفِ پریشان کردم
نقش مستوری و مستی نه به دستِ من و توست
آن چه سلطانِ ازل گفت بکن، آن کردم
دارم از لطفِ ازل جنَّتِ فردوس طمع
گرچه دربانی میخانه فراوان کردم
این که پیرانهسَرَم صحبتِ یوسف بنواخت
اجر صبریست که در کلبهٔ احزان کردم
صبحخیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولتِ قرآن کردم
گر به دیوانِ غزل صدرنشینم چه عجب؟
سالها بندگیِ صاحبِ دیوان کردم
حافظ
درس گرفتن از تاریخ به چه معنی است؟
درس گرفتن از تاریخ = درس عبرت مثبت و یا منفی گرفتن از تجارب گذشتگان
درس عبرت مثبت و منفی گرفتن از تجارب خویشتن ویا بیگانه حاضر و غایب
امری طبیعی و جبری است
کی باید حق درس گرفتن به تو بدهد؟
پیش شرط درس گرفتن
کار فکری بر روی تجارب است و نه اجازه از این و آن
افلاطون و لاطائلاتش
مخالفین ما مثلا سطل ننه ات طلبانند که جز فحاشی و چماقکشی هنری ندارند
چه رسد به اینکه بر دانش ما بیفزایند
قحط هماندیشی است
چگونه می توان در این واویلا همفکری پیدا کرد
همه عاشق عکس اند و متنفر از اندیشه
خلایق طوطی وشند و نه متفکر
شایسته
خیلی از چینی هائی که اینجا مهاجرت کرده اند، با وجود اینکه ترجیح داده اند که اینجا زندگی کنند، خیلی کم بر ضد کشورشان ( بر عکس ایرانی ها ) پیش دیگران تبلیغ میکنند.
حتماً دوستان جکی چان هنرپیشه فیلمهای ماجراجویانه، را میشناسند. دوستی چینی تعریف میکرد که او هیچوقت نخواسته بر علیه کشور قبلی خود فیلم بازی کند.
دیروز جمعه هم یک نماینده چینی الاصل، از حزب محافظه کار از حزبش بدلایلی که ارائه کرد، جدا شد و به حزب لیبرال مارک کارنی پیوست.
یکی از دلایل این نماینده، چرخش حزب مارک کارنی بطرف چین است.
چیزی که در هیچکدام از این نماینده های ایرانی الاصل کانادا نظیر رضا مریدی، علی احساسی و چند نفر دیگر وجود نداشته و تازه سالها خواستار تحریم و جنگ بر علیه ایران بودند و اگر نماینده ای هم خواسته جلوی تحریم و جنگ را بگیرد بلافاصله انگ و برچسب « مزدور جمهوری اسلامی » زده میشود و تا آن نماینده دیگر جرات دفاع از میهنش ایران را نداشته باشد.
تاسف بار است که سالها وابسته بودن کانادا به آمریکا و اجرای سیاست
« هر چه مامان جونم میگه » توسط دولت های وابسته به امریکا، زیرساخت های کانادا را بکلی از بین برده و هیچ پروژه ای اجرا نمیشود، که مسلماً اگر کانادا سیاست ضد چینی نداشت و خواست آمریکا عمل نکرده بود زیرساختهایش اینقدر فرسوده نبود.
دو روز پیش امترک، حرکت قطار سیاتل در آمریکا را به ونکوور کانادا متوقف کرد، چون باران و سیل بعد از آن، به ریل ها آسیب زده بود.
متاسفانه برای هر پروژه ای هم تصمیم میگیرند، نه تنها از نظر هزینه، بلکه مدت اجرای آن، آنقدر طول میکشد که مردم بعد از سالها، اصل آنرا فراموش میکنند.
دیروز جمعه با افتخار زیاد و در اصل برای تحمیق مردم، حزب لیبرال از ایجاد یک راه ریلی خبر داد که مدت سفر را از مونترال به تورنتو و چند شهر دیگر را کوتاه خواهد کرد.
امروز شنبه، شنیدم که گفتند این پروژه سال ۲۰۲۹ شروع و سال ۲۰۳۸ تمام میشود و ۱۹ میلیارد هزینه میشود، که معمولاً بعد از پایان،اگر بموقع اجرا و بموقع تمام بشود، چند میلیارد هم بخاطر تورم و بهانه های دیگر اضافه میشود.
اینکه نوشتم تحمیق، بخاطر اینست که مارک کارنی، قولهای زیادی برای کمک به ادامه جنگ اوکراین داده و بیشترین بودجه هم به آن اختصاص یافته است. این قول را از حالا میدهد که بتواند مردم را امیدوار نگهدارد تا طرفداران لیبرال ها از دورش پراکنده نشوند.
اگر این راه ریلی چند صد کیلومتری که سالها طول خواهد کشید، با راه ها و پلهای عظیم شگفت آور چینی مقایسه کنیم، دلیل نفرت از چین را چه توسط جاستین ترودو و دولتهای مختلف کانادائی و آمریکایی حتی، ایرانیهای تسلیم طلب داخل ایران هم روشن میشود.
در اینجا، باز هم باید ترامپ عربده کش و فاشیست و باجگیر را دعا کنیم، که اگر او نبود، نه مارک کارنی و نه دولت پزشکیان به اجبار بطرف چین نمیرفتند.
نه بدون اندیشه (تئوری) عمل وجود دارد
و
نه بدون عمل اندیشه.
در دیالک تیک عمل و اندیشه (پراتیک و تئوری)
نقش تعیین کننده از ان عمل (پراتیک) است
ولی اندیشه ویا تئوری هیچ کاره و هیج واره نیست
عمل = مادیت یابی اندیشه
عمله و بنا
قبل از بنای خانه
اندیشه خانه را به صورت مدل فکری خانه در ذهن خود می سازند و بعد با مصالح ساختمانی بدان مادیت می بخشند
و
نهایتا
خانه ای بنا می شود که در خطوطو کلی اش شبیه خانه فکری آنها ست
بشار اسد در مسکو چگونه زندگی می کند؟
/ او بنگاه معاملات ملکی دارد یا یک مغازه کوچک؟/
روسها اجازه نمی دهند از داراییهاش استقاده کند
شرق نوشت:
بر اساس آنچه یک نشریه آلمانی گزارش داد، اسد و خانوادهاش در ماههای ابتدایی، در یک برج بلند در قلب مسکو اقامت داشتند. با وجود این، گزارش شد زندگی روزمره اسد ظاهرا مملو از انزوا و بیتحرکی است. .
او عمدتا وقت خود را صرف بازیهای ویدئویی میکرد و گاهی برای خرید یا قدمزدن به مرکز خرید زیر ساختمان محل زندگیاش مراجعه میکرد، اما همواره زیر نظر محافظان روسی و با مراقبت امنیتی شدید قرار داشت.
وجود آنکه بشار اسد صاحب چندین ملک لوکس در روسیه است که از اجاره آنها سالانه حدود چهار میلیون دلار درآمد دارد، برای گذران زندگی یک «مغازه کوچک» هم باز کرده است؛ خبری که برخی گزارشهای غیررسمی قبلی را درباره دسترسینداشتن بشار اسد به داراییها، مبالغ نقدی و املاکش در روسیه را تأیید میکند
امیر ابراهیم
اگر تیز بنگرید
مردم ایران و سودان و عراق و سوریه و لبنان جیزی را انتخاب نکرده اند
مأمور سازمان سیا در فرانسه به خمینی می گوید:
من که در تدارک کودتای ۲۸ مرداد شرکت داشتم
گفتم که روحانیت خیلی قدرت و لیاقت دارد
خمینی می گوید:
حق با شما ست
خود من فکر نمی کردم که قضیه از این قرار باشد.
خریفی می خواست چیز تلخی را به خورد میمون بچه بدهد
رفیقش گفت:
نمی خورد.
حریف گفت:
می خورد
چیز تلختر از زهر را به ماتحت میمون بچه مالید
میمون از فرط درد شروع به لیسبدن زهر تا ذره آخر کرد
حریف گفت:
دیدی که می خورد
آنهم با چه اشتهایی؟
صائب
خمار مستی موجب شیرین گشتن تلخی می می شود
و
درد و داغ زندگی موجب گوارایی مرگ تلخ
واقعا؟
صائب
احتمالا عمرا شراب نخورده است و سر درد ناشی از خماری را تجربه نکرده است.
زندگی هم فقط از درد و داغ تشکیل نمی یابد
زندگی دیالک تیکی از ریاضت و لذت
است
به قول سعدی
دیالک تیکی از رنج و گنج است
دیالک تیکی از نعمت و ذلت است
صائب
شاعر نیست
نوحه سرا ست
هنوز هم نوحه ای از او در تبریز رواج دارد:
نجه قان آغلاماسون داش بوگون
کسیلیب یتمیش ایکی باش بوگون
امروز باید حتی سنگ خون می گردید
برای اینکه سر ۷۲ تن از تن جدا شده است
کهارت تول (به آلمانی: Eckhart Tolle) (زادۀ ۱۶ فوریه ۱۹۴۸ در آلمان) نویسنده و معلم معنوی آلمانی است. او پس از انتشار دو کتاب پرفروش نیروی حال و زمین نو به شهرت رسید.
در سال ۲۰۱۱ Watkins Review او را در فهرست «۱۰۰ انسان زندهٔ بانفوذ معنوی» در رتبهٔ اول قرار داد.[۱] در سال ۲۰۰۸ ستوننویس نیویورکتایمز او را محبوبترین نویسنده کتابهای معنوی در ایالات متحده نامید.
در کتاب «قدرتِ اکنون» نوشتهٔ اکهارت تله،
او توضیح میدهد که بیشتر دردهای ما از چیزهایی میآید که هنوز اتفاق نیفتادهاند؛
از آیندهای که تنها در ذهن ما ساخته شده است.
ما همیشه چند قدم جلوتر از لحظهٔ حال قدم برمیداریم، بدون اینکه ببینیم حقیقت دقیقاً همینجاست؛ در نقطهای که ایستادهایم.
تله میگوید انسان وقتی نگران میشود که ذهنش درگیر آیندهای مبهم باشد؛ در حالی که زندگی واقعی فقط در همین «اکنون» جریان دارد.
او مینویسد: ذهن ما مدام در حال ساختن سناریوهایی است که شاید هیچوقت اتفاق نیفتند، و این باعث میشود آرامشی که دقیقاً در همین لحظه حضور دارد را نبینیم.
در بخش دیگری از کتاب، تله توضیح میدهد که زمان همیشه با تأخیر حرف میزند. یعنی باید اجازه دهیم لحظهٔ حال خودش را کامل نشان بدهد. وقتی عجله میکنیم یا از آینده میترسیم، از حقیقت دور میشویم.
او میگوید: «جایی که هستی، همانجایی است که باید باشی.» اگر کمی مکث کنیم، مسیر خودش روشن میشود. اغلب اتفاقاتی که نگرانشان بودیم اصلاً رخ نمیدهند؛ فقط ما بهجای دیدنِ اکنون، به سمت سایههای آینده حرکت میکردیم.
زمانی که آرام میشوی، جهان آرام میشود.
عجب لاطائلاتی
بیشتر دردهای ما از چیزهایی میآید که هنوز اتفاق نیفتادهاند؛
از آیندهای که تنها در ذهن ما ساخته شده است؟
اگر مشد اکهارت آلمانی شبی را در ساواک شاه و شیخ و هیتلر و نتان به سر برده بود
از این مزخرفات نمی بافت
درد و رنجی که فرد در سلول انفرادی ساواک می برد
نه از آینده سازی در ذهن مبارک
بلکه از شنیدن داد و فریاد همنوعی است که شکنجه می شود و او فردای خود را در اکنون آن بدبخت بینوا می بیند
کسی که شاهد زجر سکنه غزه باشد
خواه و ناخواه
از غزه گشتن تهران و تیریز و مرند و نطنز و اراک و اصفهان رنج می برد
بشر بر خلاف جانور می اندیشد
و دست به پیش بینی و پیشکویی تجاوز ۱۲ روزه اجامر می زند
این پیام اصلی کتاب قدرت اکنون است.
اکهارت تله
قدرت اکنون
این یاوه ها از سعید طوسی قرون وسطی (مولانای بلخی و رومی و غیره) است
و نه از احمد شاملو
ما نمی اندیشیم، پس نیستیم
ننه دکارت
هوش مصنوعی
چیست؟
هوش مصنوعی
یکی از ابزارهای کار است.
هوش مصنوعی فرقی با چکش و سندان و داس و تبر و تبر و کارخانه و مزرعه و گاو و گوسفند و خر و اسب و استر .. ندارد.
ابزار کار چیستند؟
ابزار کار امتداد اعضای بشر اند.
تفنگ امتداد دست برای زدن مشت و سیلی مرگبار بر همنوع است.
تیر و تبر به ارتقای کیفی (کیفیتی) دست بشر منجر می شوند
اگر بشر نیازی نمی داشت به تولید تیر و تبر نمی پرداخت.
این حرف ها چیه که به خورد خلایق می دهید
همواره راه به بیراهه میرسد
بیراهه به راه
و
درمیان راه و بیراهه
آن کس که به راه میاندیشد گمراه است
حریف
اینشتین می گفت:
خدا (طبیعت) طاس نمی اندازد
یعنی
طاس انداز نیست.
خصلت و ساختار ذره ذره هستی
دیالک تیکی است.
خارج از دیالک تیک راه و بیراه (دیالک تیک حقیقت و باطل)
چیزی و کسی وجود ندارد.
شق ثالثی وجود ندارد.
ترامپ بار دیگر با هشدار به جمهوری اسلامی نسبت به بازسازی برنامه و توان هستهای خود گفت، آمریکا در این صورت "بار دیگر آن را نابود خواهد کرد." ترامپ افزود واشنگتن قادر است "به سرعت" موشکهای ایران را نیز از کار بیندازد.
این ادعای نهرو
به ظاهر علمی است
ولی فقط به ظاهر.
برای اینکه از دید نهرو
تعیین کننده در دیالک تیک سوبژکتیو (خواست و میل و معرفت و بینش) و اوبژکتیو (شرایط عینی زندگی)
از ان سوبژکتیو (میل و خواست و دانستن) زنان و نران است.
آنچه انسان را کند لاشخور مزاج
احتیاج است
احتیاج است
احتیاج
مردم
نه آزادی می خواهند و نه حقیقت
مردم
معجزه می جویند و بت می پرستند تا نیندیشند.
داستایفسکی
معلوم نیست که منظور داستایفسکی از مردم چیست.
مردم
بر خلاف داستایفسکی ها
خر نیستند.
مردم
دارای خرد و شم غریزی اند که تیز بین تر از عقل ناقص خیلی ها ست.
مردم
حقیقت پرستند و جز حقیقت یار و یاور و سنگری ندارند
اصالت تفکر توده
بیشتر از اصالت تفکر این و ان است
مردم از تجارب عینی خود
اندیشه بیرون می کشند و نه از ترهات این و آن
دفاع جانانه محمد جواد ظریف از ایران
دوستان سلام: جبهه پایداری، بخشی از چپها [بخصوص آنهایی که هوادار روسیه هستند]، و البته سلطنت طلبان از محمد جواد ظریف متنفر هستند. روزی نیست که به ایشان چه در داخل ایران و چه در خارج از طرف اپوزیسیون قلابی حمله نشود. او حتی به مرگ تهدید شده است.
با این وجود، و با تمام اشتباهاتی که ظریف داشته، او جانانه از ایران به فصیحترین شکل ممکن دفاع میکند.
در ویدئوی زیر بخشی از سخنرانی ایشان را در همایش اخیر دوحه میبینید که چگونه با صراحت تمام از ایران دفاع میکند، و آنهایی را که میگویند "ایران ضعیف شده است" را زیر سوال میبرد. ایشان میگوید [قریب به مضمون]،
"قبل از حمله آمریکا به ایران، دولت ترامپ تمام پایگاههای نظامی خود در منطقه را تخلیه کرد. این ترس از ایران قوی است. چند کشور دیگر را میشناسید که آمریکا قبل از حمله به آنها چنین کرد؟"
بارها گفته و نوشته ام: مخالفت با نظام ولایت فقیه مشروع است [خود من یکی از مخالفان هستم]، ولی وقتی پای حفظ ایران برای آینده مطرح است، همه باید متحد باشیم. اول ایران باید حفظ شود تا بعد در آن حاکمیت مردمی داشته باشیم.
سهیمی محمد
ظریف
نماینده یکی از جماح های طبقه حاکمه است و از منافع طبقه حاکمه دفاع می کند
یعنی
کمترین فرق و تفاوت و تضاد ماهوی با جناح های دیگر ندارد.
همه شخصیت ها و جناح ها و احزاب و دار و دسته های ج اسلامی ایرن و همه کشورهای جهان
آب به آسیاب واحدی می ریزند
باا افکار عمومی بازی می کنند
هان مَشو غافل که تو واقِف نِهای از سِرِّ غیب
باشد اندر پرده بازیهایِ پنهان هوش دار
بازی ـ تئوری
یکی از تئوری های سوسیولوژیکی مدرن مد روز است
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر