توتالیتاریسم
(خودکامگی گرایی)
ادامه
راجع به حاکمیت توتالیتر (خودکامه)
ادامه
۱۱
نوک سر نیزه ترور سیستم مبتنی بر حاکمیت توتالیتر
نخست بر سینه مخالف رهبر (پیشوا، امام) نشانه می رود
و
بعد بر سینه توده.
یعنی
نخست رقبای داخلی حذف می شوند
(تصفیه در حزب و غیره)
و
بعد در ترور توده ای به اوج می رسد:
در ترور «تبهکارانی که مرتکب هیچ تبهکاری نشده اند» به اوج می رسد
و
به امحای بخش به اصطلاح زاید و زباله و به درد نخور جامعه منتهی می شود.
(هانا آرندت این نکته را از فاشیسم آلمانی به یاد داشته و بدان جامه تئوریکی ـ فنومنولوژیکی پوشانده است:
فاشیسم المانی (نازی ) پس از تار و مار سازی حزب کمونیست آلمان (رقیب طبقاتی و داخلی) به تصفیه حزب نازی (حزب ناسیونال ـ سوسیالیستی) مبادرت می ورزد و رقیب درونی هیتلر و هیملر و غیره را با حمله ناگهانی در «شب دشنه» ترور و نابود می سازد که تعدادشان به دهها هزار نفر می رسید.
بعد
ترور توده ای شروع می شود که میلیون ها یهودی و کولی و بیمار روانی و ناقص الخلقه و غیره به طور سیستماتیک نابود می شوند.
در ایران هم پس از سرکوب گروه های «چپ» افراطی، حزب دموکرات کردستان و کومله و غیره و سرانجام حزب توده و سازمان فدایی خلق،
تصفیه درونی شروع می شود و شخصیت ها و سازمان ها و گروه های مذهبی به تیغ ترور سپرده می شوند.
مثلا آیة الله شریعتمداری و فرقان و حجتیه و گروه دکتر جامی و سازمان مجاهدین خلق و غیره.
مترجم)
۱۲
رهبر
(پیشوا، امام و غیره)
اعتماد توده را فقط به مدد تبلیغات تضمین نمی کند
(شعار آدولف هس:
«آلمان هیتلر است و هیتلر، آلمان.»
مترجم)
بلکه با اتکاء بر «اعتیاد به جنبش در جنبش توتالیتر» تضمین می کند.
۱۳
مفهوم «توتالیتاریسم» بعدها در جنگ سرد به شهرت می رسد.
۱۴
برای اینکه این مفهوم امکان آن را فراهم می آورد که اتحاد شوروی که از دید هانا آرندت از سال ۱۹۵۳ (پس از درگذشت استالین)، اصلا «توتالیتر» نبوده است،
به مدد تبلیغات با فاشیسم یکسان قلمداد شود.
۱۵
از دید هانا آرندت،
مشخصا چارچوب زمانی برای حاکمیت توتالیتر در آلمان از سال ۱۹۳۳ و یا از ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ بوده است
و
در اتحاد شوروی از سال ۱۹۲۹ تا ۱۹۴۱ و از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۳.
۱۶
«هانا آرندت در صدد کشف همانندی ها و ناهمانندی های موجود میان توتالیتاریسم فاشیستی و توتالیتاریسم سویه تیستی بوده است»
(هانا ارندت، «حاکمیت توتال» ص ۹)
۱۷
«سیستم نازیستی و بلشویستی، بیش از همه، انواع مدل واحدی یعنی توتالیتاریسم نمودار می شوند.»
(هانا ارندت، «حاکمیت توتال» ص ۱۶)
۱۸
از آنجا که هانا آرندت به طور متدیکی از «از سر گذراندن» شروع به تحلیل می کند (همانجا. ص ۹)،
نمی تواند تعین فرم اقتصادی (فرماسیون اقتصادی) فاشیسم آلمانی و کلکتیویسم بروکراتیکی ـ انحصاری را کشف کند.
۱۹
برای اینکه کشف آن فقط می تواند به طور تئوریکی میسر شود.
۲۰
به همین دلیل، برای هانا آرندت، هر دو سیستم، انواع (واریانت های) حاکمیت توتال اند.
۲۱
هانا آرندت حاکمیت توتالیتر را «مخوف تر از کلیه فرم های حکومتی مدرن قضاوت می کند.»
(هانا ارندت، «حاکمیت توتال» ص ۲۵)
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر