چو خود را ز نیکان شمردی، بدی
نمی گنجد اندر خدائی، خودی
معنی تحت اللفظی:
خودستایی نشانه تعلق به بدان است.
برای اینکه ایمان به خدا، با باور به خودیت خود منافات دارد.
میان خالق و مخلوق، صانع و مصنوع، مولد و مولود رابطه ای عاشقانه برقرار است، نه ضدیت و خصومت.
این واقعیت امر را حتی در رابطه خود سعدی و حافظ نسبت به اشعار و نوشته های خویش می توان دید:
سعدی
بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس
حد همین است، سخندانی و زیبائی را.
معنی تحت اللفظی:
سخن سعدی و زیبایی یار حد اعلای سخندانی و زیبایی را نمودار می سازند.
سعدی در این بیت غزل، دیالک تیک پوئه تیک و استه تیک و دیالک تیک زیبایی گفتار و زیبایی اندام (اروتیک) را به صورت دیالک تیک حدیث و حسن بسط و تعمیم می دهد
و
هر دو را یدئآلیزه و ماکسیمالیزه و مطلق می کند.
عشق و علاقه سعدی به اشعارش شبیه عشق و علاقه مادر و پدر به فرزندش است.
سعدی در یکی از حکایات خود،
برخورد مقابله مثل خود را با خشت زنی نقل می کند:
خشت زن در روند کار اشعار سعدی را غلط غلوط می خواند.
سعدی هم به لگدمال کردن خشت های او می پردازد.
دلیل این عشق خالق به مخلوق
هم طبیعتی و غریزتی است و هم جامعتی.
خالق در آیینه مخلوق لیاقت و خلاقیت خود را باز می یابد و به خودشناسی می رسد.
خدا هم پس از مشاهده حوا و آدم
فتبارک الله احست الخالقین می گوید.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر