چو خود را ز نیکان شمردی، بدی
نمی گنجد اندر خدائی، خودی
معنی تحت اللفظی:
خودستایی نشانه تعلق به بدان است.
برای اینکه ایمان به خدا، با باور به خودیت خود منافات دارد.
سعدی درمصرع دوم این بیت شعر،
دیالک تیک من و غیرمن را به شکل دیالک تیک خود و خدا، دیالک تیک خودپرستی و خداپرستی بسط و تعمیم می دهد و ادعا می کند که چنین دیالک تیکی محال است:
یا من (خود، خودپرستی) و یا غیرمن (خدا، خداپرستی).
یعنی
خودپرست نمی تواند خداپرست باشد.
سعدی انسان را به چهارمیخ می کشد:
او باید یا خدا را ببیند و خود را منکر شود و یا خود را ببیند و کافر شود.
خدای سعدی که قاعدتا می بایستی سرمشق بندگان خود باشد، مظهر کبر و نخوت و خودپرستی مطلق است.
او عکس انتزاعی و تمام و کمال خوانین و سلاطین خود کامه در آیینه زلال آسمان است، که اگر غیر از این می بود، شگفت انگیز می بود.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر