جوانک در راه خود
دید که چگونه خلق ها را وا می دارند که به تبعیت از قلدران غالب تن در دهند.
کنفوسیوس و طلابش در این کشف خود نیز از حد شناخت حسی پا فراتر نمی نهند:
قلدران و غلامان چماق به دست را می بینند و طبقات حاکمه را که افسار قلدران و غلامان و سربازان و درجه داران در دست شان است، نمی توانند ببینند.
پدیده (فنومن، نمود) را می بینند و توان کشف ماهیت مربوطه را ندارند.
مأمورین را می بینند و از آمرین (مأموریت دهندگان) خبر ندارند.
می توان گفت که متد فکری کنفوسیوس و طلابش،
متافیزیکی (ضد دیالک تیکی) است:
دیالک تیک سوبژکت و اوبژکت
را
نمی شناسند.
به همین دلیل به سوبژکت بسنده می کنند و اوبژکت را، سیستم مربوطه را فراموش.
مهر های منفرد را می بینند و طبقات اجتماعی را فراموش می کنند.
قلدران حاکم
در بهترین حالت عضو و جزو طبقه حاکمه اند.
نماینده اند.
تابع اند.
مأمورند.
تصمیمگیر نیستند.
ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر