۱۳۹۸ مهر ۸, دوشنبه

جلسه پرسش و پاسخ میان فرنگی نیرنگی و سگ سنگی (۱۰)

 
  
میم حجری

۱۴
فرنگی نیرنگی

حاضری
برای نجات عزیزی
به
قانون شکنی
مبادرت ورزی؟
 
 
سگ سنگی

قانون چیست؟

۱
قانون
به معنی حقوقی اش،
حاکی از امر و نهی عمومی است.

۲
قانون
به معنی حقوقی اش،
به
وسیله قوه مقننه دولتی وضع شده
و
اجرای آن
به
وسیله ارگان های خاصی کنترل و تضمین
می شود.

۳
قانون حقوقی
جزو پدیده های روبنائی ـ ایده ئولوژیکی هر جامعه
 است.

۴
نجات همنوع
صرفنظر از رابطه سوبژکتیو
وظیفه هر سگی
است.

۵
نجات همنوع
جزء جدائی ناپذیری از هومانیسم و همبستگی
است.

۶
حتی
نجات نبات و جانور
جزء جدائی ناپذیر هومانیسم و همبستگی است.

۷
برای اینکه هومانیسم و هبمستگی
با
ناتورالیسم
دست در دست
می رود.

۷
قانونی
که
مخالف نجات اعضای جامعه
باشد،
قابل احترام و واجب الرعایه نیست.

۸
قانون
باید
برای حمایت از توسعه همه جانبه اعضای جامعه
وضع شود.

۹
سعدی
حکیم خردگرای قرون وسطی
دیالک تیک هومانیسم و ناتورالیسم
را
صدها سال
قبل
آموزش داده است:

الف
هومانیسم
در
فلسفه سعدی

بوستان
باب اول
 
چنان قحط سالی شد اندر دمشق
که
 یاران فراموش کردند عشق
چنان آسمان بر زمین شد بخیل
که
 لب تر نکردند زرع و نخیل
بخوشید سرچشمه‌های قدیم
نماند آب، 
جز آب چشم یتیم
نبودی به جز آه بیوه زنی
اگر برشدی دودی از روزنی
چو درویش 
بی رنگ دیدم درخت
قوی بازوان 
سست 
و
 درمانده سخت
نه
 در
 کوه 
سبزی
 نه 
در 
باغ 
شخ
ملخ 
بوستان خورده 
مردم 
ملخ
در
 آن حال
 پیش آمد ام دوستی
از
 او 
مانده بر استخوان 
پوستی
وگر چه 
به 
مکنت 
قوی حال 
بود
خداوند جاه و زر و مال
 بود
بدو گفتم:
 «ای یار پاکیزه خوی
چه درماندگی پیش ات آمد،
 بگوی»
بغرید بر من 
که 
عقلت کجا 
ست؟
چو دانی و پرسی 
سؤالت خطا
ست.
«نبینی 
که 
سختی 
به 
غایت 
رسید
مشقت
 به 
حد نهایت
 رسید؟
نه
 باران 
همی آید از آسمان
نه 
بر می‌رود دود فریاد خوان»

بدو گفتم: 
«آخر تو را باک نیست
کشد 
زهر 
جایی
 که
 تریاک 
نیست
گر 
از 
نیستی 
دیگری شد هلاک
تو را هست،
 بط 
را
 ز طوفان چه باک؟»
نگه کرد 
رنجیده 
در
 من
 فقیه
نگه کردن عالم اندر سفیه
که 
مرد
 ار چه بر ساحل است، 
ای رفیق
نیاساید و دوستانش غریق
من 
از 
بینوایی نیم روی زرد
غم بینوایان رخم زرد کرد
نخواهد 
که
 بیند 
خردمند، 
ریش
نه 
بر 
عضو مردم، 
نه 
بر 
عضو خویش

یکی 
اول 
از 
تندرستان منم
که 
ریشی ببینم 
بلرزد تنم
منغص بود 
عیش آن تندرست
که
 باشد به پهلوی بیمار سست
چو بینم 
که 
درویش مسکین 
نخورد
به
 کام اندرم 
لقمه
 زهر است و درد

یکی را به زندان درش
 دوستان
کجا ماندش عیش در بوستان؟»

ب
ناتورالیسم
در
فلسفه سعدی

بوستان
باب دوم

یکی
 در
 بیابان
 سگی تشنه یافت
برون از رمق در حیاتش نیافت
کله
 دلو 
کرد
 آن پسندیده کیش
چو حبل اندر آن بست 
دستار خویش
به
 خدمت
 میان بست 
و 
بازو گشاد
سگ ناتوان را دمی آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مرد
که
 داور گناهان از او عفو کرد
الا گر جفاکاری اندیشه کن
وفا پیش گیر و کرم پیشه کن
کسی با سگی نیکویی گم نکرد
کجا گم شود خیر با نیکمرد؟
کرم کن چنان که‌ ات برآید ز دست
جهانبان در خیر بر کس نبست
به
 قنطار
(پوست گاوی مملو از زر)
 زر 
بخش کردن ز گنج
نباشد 
چو 
قیراطی 
(مثقالی)
از 
دسترنج
برد 
هر کسی 
بار
 در
 خورد زور
گران است پای ملخ پیش مور

پایان

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر