۱۴۰۱ مهر ۱۰, یکشنبه

زندگی مارکس و انگلس (۲۶۸)

    

 هاینریش گمکوف

برگردان

شین میم شین

 

فصل هفدهم

حزب طبقاتی انقلابی بر ضد آنارشیسم

 

۴

انگلس

حدود یک سال بعد

بار دیگر

 حملات خرکی آنارشیست ها بر اوتوریته

را

به

چالش کشید.

 

مراجعه کنید

به

اوتوریته

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10002

 

پایان

 

انگلس اعلام داشت

که

اوتوریته و انضباط برای طبقه کارگر

در تشکیل نظام جامعتی سوسیالیستی و حراست از آن،

به ویژه

 در تشکیل دولت سوسیالیستی و حراست از آن،

صرفنظرناپذیر خواهد بود.

 

چون

«حزب پیروزمند اگر نمی خواهد که مبارزه اش برای هیچ و پوچ باشد،

باید با افکندن ترس از تفنگ، در دل مرتجعین،

به حاکمیت خود تداوم بخشد.»

(مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۱۸، ص ۳۰۸)

 

اما سازماندهی حیات جامعتی در سوسیالیسم

هم

منجر بدان خواهد شد

که

«شرایط تولید مادی و گردش آن به واسطه صنعت بزرگ و اقتصاد تجاری بزرگ

خواه و ناخواه

وسعت گیرد

و

حاوی گرایش بسط دادن هر چه بیشتر به این اوتوریته باشد.»

(مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۱۸، ص ۳۰۷)

 

این اشارات انگلس

در

چالش احزاب مارکسیستی ـ لنینیستی

در راه تحکیم و تضمین قدرت دولتی سوسیالیستی

و

در راه تکمیل مستمر دموکراسی سوسیالیستی

تصدیق شده اند.

 

ادامه دارد.

درنگی در اندیشه ای (۵۰۰)

Ist möglicherweise ein Bild von eine oder mehrere Personen und Text

میم حجری

تبعیدی
می‌تواند از زبان، فرهنگ و هویتِ خویش نیز تبعید گردد.
آن‌کس که شعر، داستان، هنر، فکر و اندیشه‌اش در کشور خودی امکان چاپ و نشر نداشته باشد، نیز تبعیدی است.

آوای تبعید
ایرج سیف


این ادعا
فرمی از خردستیزی است.

 
مفهوم تبعید
تعریف علمی استاندارد دارد.

 
تحریف دلبخواهی مفاهیم
به هر نیت هم که باشد،
فرمی از خردستیزی و عوامفریبی است.

 
کسب و کار اجامر فاشیسم و فوندامنتالیسم و اولیگارشیسم 

هم 

همین است.

 
مراجعه کنید 

به 

لاطائلات شاملو و شریعتی و پالان و پوتین و نعلین

اجامر جنقوری اسلامی
کسی را تبعید نمی کنند.
زجرکش و یا اعدام و ترور می کنند.

میرحسین و مش زهرا و مش کروب 

را 

هم 

که از خودشان بوده اند
حصر در قصر کرده اند
و
نه تبعید.


ما با مانی پولاسیون برنامه ریزی شده و سیستماتیک همگانی در 

مقیاس جهانی

 (با خرپروری تمام ارضی) 

توسط طبقات حاکمه ارتجاعی 

سر و کار داریم.

 
آن سان که دیگر
کسی توان حرف زدن حتی ندارد
چه رسد به فهم بخوان و بدان حرف این و آن.

کسی

 دیگر

 مطلبی را نمی خواند.

 
خلایق عاشق عکس اند و متنفر از اندیشه.
ما در عصر عکس به سر می بریم.

 
هر کس کلکسیونی از عکس دارد
عکسهای ثابت و سیار
لخت و نیمه لخت.

 

پایان

۱۴۰۱ مهر ۹, شنبه

درنگی در شعری از احسان طبری تحت عنوان «از میان ریگ ها و الماس ها» (۲)


ویرایش و تحلیل

از

میم حجری

 

از میان ریگها و الماسها
احسان طبری
(ترانۀ خواب‌گونه)
ادامه

 

و 
تارهای سیمین باران
بر سرونازهای همیشه جوان
و 
بر طرقه‌های جنوبی که بر درخت انجیر نشسته‌اند،
و 
بر فریبای رؤیارنگ بوته‌ها
فرو می‌نشیند.
 
طرقه
یعنی چکاوک

شفق چشم‌افروز،
آمیخته با جیرجیر صبحگاهی
از میان گلۀ ستارگان برمی‌خیزد
همراه با باد خودسر و مستی‌آور
که 
گیاهان را با پای‌بند ریشه‌ها به رقص می‌آورد.

آن‌گه که روزی نو نطفه می‌بندد،
و 
در چوب‌های خوشاهنگ، زایش جوانه‌هاست،
و
 ریشه در تاریکی زمین
استخوان‌های سنگ را از هم می‌گسلد،
(به غرور و صلابت آن تَسخَرزنان)
 
معنی تحت اللفظی:
ریشه با خندیدن به ریش سنگ مصما،
استخوان هایش از هم می گسلد.
 
طبری 
در این بند شعر
  ریشه و سنگ
را
پرسونالیزه می کند و از نزاع بین آندو پرده برمی دارد.
واقعیت این است
که
آب
املاح معدنی را از سنگها می شوید و بیرون می ریزد 
و
 قارچها آنها را در اختیار ریشه می گذارند
 و 
در عوض،
 از درخت مواد قندی دریافت می کنند.
۲۵ در ضد مواد قندی درخت 
نصیب قارچ ها می شود. 
بین درختان و قارچها
داد و ستد همه جانبه برقرار است
سمبیوزه.

و 
رنگین‌کمان لرزان
در اوج رنگ‌پریدۀ آسمان
گام نغمه‌ناک خود را بر مورانِ راهبِ بیشه
و 
پروازِ بنفشه‌گونِ پروانه‌ها
و 
نگاه گوگردی روباهان
و
 دیدگان شراب‌آلود غزالان
و
 بالِ مهربانِ پرستو می‌گذارد.

و 
تا فوج عقابان بر لاژورد
و 
طلسم سپیدۀ برف بر قله‌ها
و 

دریاچه‌ای که بر پیشانی زمین می‌درخشد
عکس می‌افتد.

 
ادامه دارد.

درنگی در دیالک تیک شخصیت و توده و تاریخ

Ist möglicherweise ein Bild von 1 Person und Text

میم حجری

مرگ شخصیت ها
فاجعه است.

تجلیل از مرده ها و پرستش مرده ها
کسب و کار فاشیسم و فوندامنتالیسم و نیهلیسم و آنارشیسم است.

شعرای فاشیسم اند

که 

از مرگ سرودی می سازند،

پر طبل تر ز رعد.

صد سال دیگر
هم
نظیری برای روزبه
زاده نخواهد شد.


فاشیسم و فوندامنتالیسم و نیهلیسم و انارشیسم
از مرگ
معیار و فضیلت می سازند
و
مرده پرستی راه می اندازند.

حزبی که از شخصیت هایش
مثل مردمک چشمش
حراست به عمل نیاورد
طویله است
و

 نه 

حزب.

تاریخ
را
توده می سازد.


توده
اما
تاریخ را تحت رهبری شخصیت ها می سازد.

 

ترور شخصیت ها

بدترین ضربه بر رزم رهایی بخش توده است.

پایان 

خود آموز خود اندیشی (۵۵۷)

Bild

شین میم شین

باب دوم

در احسان

حکایت اول

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۵۳)

بخش اول

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!

۱

درون فروماندگان شاد کن

ز روز فروماندگی یاد کن

 

معنی تحت اللفظی:

دل بیچارگان را به دست آور و فراموش نکن که خودت ممکن است که بیچاره شوی.

 

سؤال

 

سعدی

در این بیت شعر،

 دیالک تیک داد و ستد را به شکل دیالک تیک (۱) بسط و تعمیم می دهد.

 

جواب

 

سعدی در این بیت شعر، دیالک تیک داد و ستد را به شکل دیالک تیک فرومانده پروری و فرومانده گردی بسط و تعمیم می دهد.

 

سؤال

 

سعدی در همه این احکام، دیالک تیک بیم و (۲) را بر مبنای دیالک تیک داد نقد و ستد نسیه بسط و تعمیم می دهد.

 

جواب

 

سعدی در همه این احکام، دیالک تیک بیم و امید را بر مبنای دیالک تیک داد نقد و ستد نسیه بسط و تعمیم می دهد:

بزرگی به نیازمندان کمک می کند (داد نقد)،

که

 از نیازمند شدن خود هراس دارد،

که

خواهان بی نیازی است

 (ستد نسیه).

 

احسان کن (داد نقد)، تا اگر محتاج شدی، احسانت کنند (ستد نسیه).

 

از دلخستگان پرستاری کن (داد نقد)، چون احتمال دلخستگی تو نیز هست (ستد نسیه).

 

از فروماندگان دستگیری کن (داد نقد)، چون امکان فروماندگی تو نیز هست (ستد نسیه).

 

این احکام سعدی،

از فقدان امنیت اجتماعی و سیاسی و از بی ثباتی وضع مادی حتی توانگران در جامعه طبقاتی حکایت می کند.

 

وقوع حادثه ای طبیعی و یا اجتماعی، همان و سقوط اجتماعی، همان.

 

سؤال

 

در جامعه طبقاتی تنها چیزی که ثبات مطلق دارد، (۳) است.

 

جواب

 

در جامعه طبقاتی تنها چیزی که ثبات مطلق دارد، بی ثباتی است.

 

ادامه دارد.

تحلیل دیگری از تراژدی «مهره سرخ» ـ شاهکار سیاوش کسرایی (۴۰)

 Siyavash Kasraei.jpg 

تحلیلی 

از

شین میم شین

 

۴۰

دشمن گرفت، پاره جان را و با فریب

پهلوی او درید

اما چه شوم تر به مکافات خود رسید

وای از من پلید

کین بسته بود در به دلم با هزار قفل

دریغا ز یک کلید.

 

۵

اما چه شوم تر به مکافات خود رسید

وای از من پلید

 

رستم (سیاوش) دلیل تشکیل تراژدی را در همین عدم رعایت منش پهلوانانه می داند

و

تراژدی را به عنوان مکافات رفتار ضد اخلاقی زشت خود تلقی می کند و خود را به تازیانه انتقاد می بندد و پلید می نامد.

 

۶

انتقاد از خود در قاموس سیاوش، جفت دیالک تیکی انتقاد اجتماعی است و بسان انتقاد اجتماعی صرفنظرناپذیر است.

 

۷

کین بسته بود در به دلم با هزار قفل

دریغا ز یک کلید

 

انتقاد از خود دیگر رستم همین جا ست:

اسیر چشم بسته کین گشتن.

 

این

به معنی فراموش کردن دیالک تیک غریزه و عقل است.

 

این

به معنی تعطیل کارخانه عقل و تسلیم گشتن به غریزه است.

 

در شأن پهلوان کلاسیک نیست که اسیر کور کین گردد و کلید گشایش قفل درهای کین را به کلی فراموش کند.

 

۸

به زعم رستم (و در حقیقت سیاوش)،

پهلوان

نباید دیالک تیک اوبژکتیو ـ سوبژکتیو را فراموش کند.

 

به عنوان مثال،

 در تحلیل دشمن، اسیر کور کین نگردد.

یعنی

برخورد راسیونالیستی ـ رئالیستی

را

با

برخورد اموسیونالیستی ـ پسیکولوژیکی

(عاطفی - روانی)

جایگزین نسازد.

 

بلکه به تحلیل علمی و عقلی و عینی دشمن نیز بپردازد.

 

مطلق کردن کین (و یا مهر)

به معنی وارونه کردن دیالک تیک اوبژکتیو ـ سوبژکتیو خواهد بود.

 

به معنی مطلق کردن جنبه سوبژکتیو (کین) و فراموش کردن جنبه اوبژکتیو (عینی) خواهد بود

 که

سرچشمه همه اشتباهات در عرصه تئوری شناخت است.

 

چون محتوای شناخت

نه در کله کین توز رستم، بلکه در اوبژکت شناخت است،

در سهراب است.

 

باز هم به صحت بی برو برگرد حکم گئورگ لوکاچ می رسیم:

منشاء خطاها و خریت ها و خیانت ها در فراموش کردن دیالک تیک عینی هستی است.

 

ادامه دارد.