۱۳۹۰ تیر ۱۸, شنبه

چپ هرگز نباید ایده ملت را به دیگران واگذار کند! (4) (بخش آخر)

مبارزه بر سر کلمه ای کلیدی
پروفسور دکتر دومه نیکو لوسوردو
برگردان شین میم شین

3
پیشداوری های بی تمایز چپ کذائی

• اینکه این گفتمان در آلمان به مقاومت هائی برخورد می کند، قابل فهم است.
• امپریالیسم آلمان با نازیسم فرم بربرمنش خاصی به خود گرفته است.

• اما چگونه می توان این مسئله را توضیح داد؟

الکسیس توکه ویل (1805 ـ 1859)
روزنامه نگار، مورخ، سیاستمدار فرانسوی
مؤسس علوم اجتماعی قیاسی
آثار:
دموکراسی در امریکا (1835)
رژیم قدیم و انقلاب (1856)
ذلت فقر (راجع به پاوپریسم) (2007)
پارادوکس توکه ویل:
ضمن محو بی عدالتی های اجتماعی، حساس تر کردن مردم به بقایای نابرابری ها

• آدم بی اختیار یاد کلام قصار توکه ویل می افتد:

• «کسی که فقط فرانسه را در نظر گیرد و مورد مطالعه اش قرار دهد، هرگز چیزی از انقلاب فرانسه نخواهد فهمید.» (توکه ویل، «دولت قدیم و انقلاب»، ففصل اول، ص 4)

• برای بررسی ضد انقلاب فرانسه نیز باید این معیار بکار بسته شود، که در باره همه بحران های تاریخی اعتبار دارد.

• «رایش سوم» ننگ ها و نکبت های سنت دیرین کلونیالیسم و راسیسم را که پیشاهنگان چپاولگر قسی القلب غرب بر ضد «نژادهای به اصطلاح پست» بربرمنشانه عملی کرده بودند، به خدمت گرفت و رادیکالیزه کرد.

• نازیسم بر این سنت رانده است.

• هرکس که توجه خود را فقط به آلمان معطوف دارد، هرگز نخواهد توانست به درک وحشت نکبت بار رژیم هیتلر نایل آید.


• توماس واگنر چشم خود را فقط به آلمان می دوزد و به جای در نظر گرفتن یک سیستم سیاسی ـ اجتماعی، «آلمانی های» کذائی را در نظر می گیرد.

• ولی این «آلمانی ها» کیانند؟

• مگر قرار نبود که ملت به معنی ابتلا به توهم باشد؟

• توماس واگنر ضمن بی اعتبار کردن پیش شرط های خویش، «تقصیر آلمانی ها در فاشیسم ناسیونال ـ سوسیالیستی» را به تیغ تیز انتقاد می سپارد.
• بدین طریق، بر پیشانی «هر آلمانی عادی و معمولی» مهر «جنایتکار و یا دستیار جنایتکار» در «جنایات فاشیستی» کویبده می شود.

• چپ کذائی تنها زمانی بر کالبد مفهوم «ملت» جان می دمد که قصد صدور حکم محکومیت بی تمایز همه آلمانی ها را در سر دارد.
• به عبارت دیگر، مفهوم «ملت» زمانی کشف می شود که قرار است مترادف با توده بی تمایز تفسیر شود.

• بدین طریق همه آلمانی هائی که نخست در مبارزه برای جلوگیری از روی کار آمدن ناسیونال ـ سوسیالیست ها و بعد در پیکار مقاومت بر ضد «رایش سوم» جان خود را فدا کردند، فراموش می شوند.
• به عبارت دیگر همه قربانیان آلمانی فاشیسم آلمانی به باد فراموشی سپرده می شوند.

• توماس واگنر به خشم می آید، وقتی که من می گویم که حتی خود آلمانی ها در جریان مبارزه بیرحمانه بر سر سرکردگی جهانی (حاکمیت بر جهان) روند راسیزاسیون (تعلق به نژاد پست) را از سر گذرانده اند.

• مراجعه کنید به نژاد و تئوری نژادی در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

• برای هر مارکسیستی امری طبیعی است که امپریالیسم همواره به راسیزاسیون دشمن خود دست می زند و روندهای راسیزاسیون استثناء نمی شناسند، یعنی کسی را از قلم نمی اندازند:

1

• در کتاب آدولف هیتلر تحت عنوان «نبرد من»، فرانسه به عنوان «دولت دو رگه» قلمداد می شود.

2

• پس از حمله ژاپن به پرل هاربر، در ایالات متحده این یاوه اشاعه داده می شود که «جمجمه» ژاپنی ها، فرقی با جمجمه انسان های 2000 سال قبل ندارد.

3

• در جنگ جهانی اول، انگلیسی ها و فرانسوی ها به آلمانی ها صفت «هون ها» و «واندال ها» (اقوام وحشی خونریز) را می دهند.

4

• در اواخر جنگ جهانی دوم، روزولت مدتی خیال «عقیم کردن» «ملت آلمان» را در سر می پروراند.

• آیا اینها روندهای راسیزاسیون نبوده اند؟

• اسکاندال پس کجا ست؟

• چپ کذائی با باد در غبغب اعلام می کند که کسی نمی تواند او را با توسل به گفتمان مربوط به اشباح ملل گمراه و منحرف سازد.
• زیرا او تمام هم و غمش معطوف به مبارزه طبقاتی است.

• اما وقتی که او می خواهد به تحلیل جنون نیمه اول قرن بیستم بپردازد، تنها و تنها یک توضیح در چنته دارد و آن عبارت است از بدجنسی خودویژه و همیشگی ملت آلمان.


• در پایان بحث، اما باید در رابطه با برابری ملت ها پرسید:
• آیا برای سمتگیری در جهان کنونی باید برای اثبات برابری ملت ها از مفهوم «ملت» صرفنظر کرد و یا حتی فاتحه ای برای آن خواند؟

جیمز مونرو (1758 ـ 1831)
پنجمین رئیس جمهور امریکا (1817 ـ 1825)
دکترین مونرو مبتنی است بر سخنرانی او در کنگره در رابطه با مسائل ملی (2 دسامبر 1823)
دکترین مونرو خطوط اصلی سیاست ایالات متحده و پان امریکانیسم را تشکیل می دهد.
بنا بر این طرح:
امریکا مال امریکائی ها ست!
هدف تقویت موضع بین المللی امریکا و اعلام امریکای لاتین به عنوان حوزه تحت نفوذ خویش بر ضد قدرت های اروپائی بوده است

• لیست خلق ها و کشورهائی که تحت اشغال نظامی امپریالیسم قرار دارند و یا در خطر تجاوز امپریالیسم بسر می برند و یا در تلاش برای رهائی از یوغ نئواستعماری موسوم به دکترین مونرو قرار دارند، طولانی است.

• علاوه بر این، باید کشورهائی از قبیل جمهوری خلق چین، ویتنام و کوبا را نام برد که مبارزات رهائی بخش ملی عظیمی را پشت سر نهاده اند، مبارزاتی که تحت رهبری احزاب کمونیست این کشورها به پیروزی رسیده اند.

• همان احزاب کمونیست، اکنون می کوشند که استقلال سیاسی را با کسب استقلال اقتصادی تکمیل کنند.

• اما خود را با سیاست محاصره تکنولوژیکی و یا محاصره تام و تمام مواجه می بینند.

• در همه این موارد، شعور ملی و مبارزه ملی عنصر ماهوی روند رهائی را تشکیل می دهند.


• هارترین محافل امپریالیسم در ایالات متحده خود را انترناسیونالیست جا می زنند تا بر پیشانی کشورهائی که از استقلال ملی خویش دفاع می کنند، مهر ناسیونالیست بزنند.

• نیهلیسم ملی ـ در تحلیل نهائی ـ آب به آسیاب این مانور می ریزد.

• چپ اکنون وظیفه دارد که به توضیح این نکته مهم برخیزد:
• آیا میان دفاع از استقلال ملی و شووینیسم هار و تجاوزگر تفاوتی وجود ندارد؟

• مراجعه کنید به شووینیسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری


• ما اینجا با دو موضعگیری ماهیتا متفاوت سر و کار پیدا می کنیم:

• موضعگیری اول تعمیم پذیر است، ولی موضعگیری دوم تعمیم پذیر نیست.

• برسمیت شناسی عزت هر ملت با برسمیت شناسی عزت همه ملت ها انطباق مطلق دارد.

• آنچه تعمیم ناپذیر است، نگرش اعلام شده از سوی جورج بوش پسر است که بنا بر آن، ایالات متحده «ملت برگزیده خدا ست!» و رسالتش رهبری جهان است.


• چنین نگرشی فقط می تواند به فجایع مهیب منجر شود.


• امروز، شووینیسم فاشیستی از سوی ایالات متحده امریکا نمایندگی می شود.

برای مقابله با این شووینیسم (و یا امپریالیسم) باید از برابری ملت ها به دفاع برخاست!

پایان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر