۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

سیری در جهان بینی عمر خیام (3)

عمر خیام (427 ـ 510) (1048 ـ 1131)
تحلیل رباعیات خیام از شین میم شین

6
تحلیل رباعی

• مائیم و می و مطرب و این کنج خراب
• جان و دل و جام و جامه در رهن شراب

• فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
• آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

حکم اول
• مائیم و می و مطرب و این کنج خراب
• جان و دل و جام و جامه در رهن شراب

• خیام در این بیت، به توصیف وضع و حال خود و همگنان خود می پردازد:
• جمعی که جمع شان جمع است.

• آنها جامه و جام و جان و دل خود را به ازای شراب نزد می فروش گرو گذاشته اند و اکنون با می و مطرب در کنج خرابات حال می کنند.
• آنچه ظاهرا وصف حال می نماید، در واقع و عملا توصیه و تبلیغ رسم و راه زندگی است.
• این قشر متعلق به طبقه حاکمه، نه قشری بی همه چیز و فقیر، بلکه قشری توانگر و سیر است.
• ولی علیرغم آن به فقر و تهیدستی تظاهر می کند.

• چنین است رسم سرای درشت:

• آنچه که برای اکثریت مولد جامعه ذلتبار است، می تواند برای اقلیت انگل همان جامعه پدیده ای زیبا و تنوع انگیز باشد و مد شود:
• اگر عمله ای به سبب سطح نازل دستمزد، لباس مندرس بر تن می کند، نازپروده های همان طبقه ای که از طریق تصاحب اضافه ارزش عمله ها ثروت می اندوزد، از سر سیری لباس مندرس می پوشد.

• تعیین کننده در دیالک تیک فرم و محتوا و نمود و بود، همواره محتوا و بود است.


• ظاهرا ژنده پوش فئودال زاده می تواند در جمع طایفه فئودالی به پوز انقلابی توخالی و بی محتوا دامن زند و تنوع تفنن آمیز جدیدی به جمع سیران تزریق کند، بی آنکه امتیازات اجتماعی اش سلب شوند و در جامعه می تواند از ژنده پوشی داوطلبانه به عنوان وسیله ای برای عوامفریبی و بی قید و بندی استفاده کند و خشک و تر بسوزاند.


• بازی بی خطر با مد عاریتی اما می تواند گاهی خطرناک شود و ساکنان جزیره رفاه تمامت تاریخ را به ماتم بنشاند.


• بازی با اسلامیسم و یا چپیسم می تواند مد شود و چه بسا به بازی خونینی بدل شود، اگر فاشیسم سکان کشتی به بحران نشسته جامعه را بدست گیرد:

• خصوصیت اصلی فاشیسم خریت و عوامفریبی نیز است و فرق بدل و اصل را چه بسا درنمی یابد و خودی و بیگانه نمی شناسد.

حکم دوم
• فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
• آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

• خیام در این بیت، به تشریح ایدئولوژی خود و همگنان خود (خراباتیان به قول احمد کسروی کیمیای زنده یاد) می پردازد.
• فرزندان فئودالیسم واپسین به ایدئولوژی طبقاتی خود (باورهای مذهبی) پشت پا زده اند و بی خیال رحمت و دوزخ اند و ضمنا از خود بی خودند، آن سان که به موجودات فراطبیعی بدل شده اند و به ریش قوانین خاک و آب و آتش و باد می خندند.
• در این رسم و روال فکری، نیهلیسم دیرآشنا تبلیغ می شود، بی آنکه جامه کلام در بر کند.

7
تحلیل رباعی

• آن قصر که جمشید در او جام گرفت
• آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

• بهرام که گور می ‌گرفتی همه عمر
• دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

بهرام پنجم یا و یا بهرامِ گور از ۴۲۱ تا سال ۴۳۸ میلادی پادشاه ساسانی بود.
او به شکار و باده‌گساری، بسیار دلبسته بود.
دلبستگی‌اش به شکار گورخر سبب شد که به او لقب بهرام گور را بدهند.
همچنین در داستان‌ها چنین انگاشته شده که در جست‌وجوی گوری، در لجنزار گرفتار آمد و لجنزار او را در خود فرو خورد.
همچنین، نویسندگان زرتشتی زمان او را زمان آرامش و آشتی می‌دانند و زمانی که دیوان از ترس او پنهان شدند.
حکیم نظامی گنجوی در هفت پیکر (بهرامنامه) داستان بهرام را از بدو تولد، تا مرگ رازگونه‌اش بیان می‌کند.

حکم اول
• آن قصر که جمشید در او جام گرفت
• آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

• خیام در این بیت، از حقیقت امری پرده برمی دارد:
• قصری که محل عیش و نوش جمشید بوده، اکنون مخروبه ای است که روباه و آهو در آن خانه کرده اند.

• شکی نیست که چیزها و پدیده ها تغییر می یابند و دگرگون می شوند و حقیقت تا حدودی با خیام و همگنان او ست، ولی فقط تا حدودی.


• آنچه خیام و امثال او نمی خواهند با خواننده اشعار خویش در میان نهند، این حقیقت امر است که اولا زوال چیزها، پدیده ها و سیستم ها نه تمامت حقیقت، بلکه بخشی از واقعیت امر است.


• برای ماندن در همین مثال خیام، باید گفت که درست است که قصر جمشید پس از گذشت زمان و به علل مختلف طبیعی و اجتماعی فروپاشیده، ولی تجارب حاصله در بنای آن سینه به سینه در طبقات مولد منتقل شده و امکان بنای قصر بمراتب بهتر و مستحکمتری را پدید آورده است و عملا قصرهای بعدی بمراتب زیباتر و امن ترند.


• چیزها، پدیده ها و سیستم ها فقط زوال نمی یابند، بلکه توسعه می یابند و توسعه روندی است که از دیالک تیک پیوست و گسست تشکیل می یابد:

• از روند نفی دیالک تیکی کهنه، از روند دور انداختن جنبه های میرنده کهنه و حفظ و توسعه جنبه های بالنده آن.

• نتیجه نهائی ماجرا درست برخلاف آن است که خیام و امثال او به خورد مردم می دهند:

• نتیجه نهائی ماجرا پیشرفت جامعه بشری است و نه پسرفت آن.

• و گرنه می بایستی بشریت به جای تعالی به قهقرای بربریت سقوط کند.


• اما این حقیقت امر که نمایندگان ایدئولوژیکی طبقات واپسین (فرق نمی کند که نمایندگان ایدئولوژیکی برده داری واپسین، فئودالیسم واپسین و یا سرمایه داری واپسین باشند) جامعه بشری را در حرکت به سوی قهقرا قلمداد می کنند، نشانه سیر قهقرائی وضع طبقاتی طبقه حاکمه برده دار، فئودال و بورژوازی است:

• به عبارت دیگر شعور آنها چیزی جز انعکاس موقعیت طبقاتی طبقه مربوطه نیست.
• به عبارت دقیقتر، آنها موقعیت اجتماعی خود را با موقعیت اجتماعی بشریت یکی جا می زنند، درست بسان کفتاری که در امواج سیل دست و پا می زد و فریاد برمی داشت که جهان را سیل می برد.

• شاید هم این موضع فکری، بیانگر نیت باطنی طبقات واپسین است که می خواهند بشریت و جامعه و جهان را به همراه خود به قهقرای نابودی و بربریت سوق دهند.


حکم دوم
• بهرام که گور می ‌گرفتی همه عمر
• دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

• خیام در این بیت، وارونه گشتن حوادث را عمده می کند تا خانه شعور خواننده ار تخریب کند.

• خیام در این بیت، دیالک تیک استثناء و قاعده را به شکل دیالک تیک گیرافتادن بهرام در مرداب، تبدیل گشتن مرداب به گور (استثناء) و گورخرگیری بهرام (قاعده) بسط و تعمیم می دهد و برای عوامفریبی و یا خودفریبی وارونه اش می سازد.

• یعنی جای اقطاب استثناء و قاعده را عوض می کند و نقش تعیین کننده را از آن استثناء جا می زند.

• اگر همین حادثه تصادفی ـ حتی ـ ضرورت تلقی شود و همه شکارچی ها حتما در مرداب بمیرند، با این حال، مرگ آنها در مقایسه با مرگ شکارها اصلا قابل مقایسه نیست:

• بهرام صدها گور را شکار کرده (قاعده) و روزی خود شکار شده (استثناء)

• قابل ذکر است که همه عوامفریبان متعلق به همه طبقات واپسین از همین وارونه سازی دیالک تیک استثناء و قاعده استفاده کرده اند و کماکان استفاده می کنند.

8
تحلیل رباعی

• ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
• بی باده‌ ی گلرنگ نمی‌ باید زیست

• این سبزه که امروز تماشاگه ما ست
• تا سبزه‌ ی خاک ما تماشاگه کیست

حکم اول


• ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
• بی باده‌ ی گلرنگ نمی‌ باید زیست

• خیام در مصرع اول این بیت، از گریه ابر بر سبزه گزارش می دهد.
• او بدین طریق به هومانیزاسیون ابر می پردازد:
• ابر بسان انسان غمگین است و می گرید.

• اکنون این سؤال بطور اوتوماتیک به ذهن خواننده می گذرد:
• چرا ابر غمگین است؟

• دام خیام و امثال او درست همین جا ست.
• او پس از افتادن خواننده به دام به پرسش خواننده، پاسخ می دهد تا ضمنا به اثبات فرمان بی چون و چرای خود نایل آید که در مصرع دوم این بیت قصد خوراندنش را به خواننده داشته است:
• بی باده نباید زیست!

حکم دوم
• این سبزه که امروز تماشاگه ما ست
• تا سبزه‌ ی خاک ما تماشاگه کیست

• گریه ابر انسان واره شعورمند از آن رو ست که همه چیز در حال وارونه گشتن است:
• سبزه خاکی که امروز تماشاگه ما ست، فردا به سبزه خاک خود ما بدل خواهد شد.

• به زبان ساده تر ما ابدی نیستیم و چون ابدی نیستیم باید به میخوارگی روی آوریم.


• همین منطق خردستیز خیام و خراباتیان را شهید همیشه زنده تاریخ به شلاق انتقاد می بندد.


• این چیزی جز ایراسیونالیسم (خردستیزی) عریان نیست:


چون انسان جاوید نیست (انگار چیزها، پدیده ها و سیستم های هستی همه جاویدند)، پس باید باده خواری پیشه کرد (انگار با باده خواری مسئله مرگ و میر حل خواهد شد و انسان به ابدیت گمشده خود دست خواهد یافت!)

ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر