وِلادیمیر ایلیچ اولیانوف
( ۱۸۷۰ – ۱۹۲۴)
مشهور به ولادیمیر لِنین،
درنگی
از
شین میم شین
اختلاف نظر روزا لوکزامبورگ با لنین
۷
آزادیهای مدنی
آزادیهای مدنی و یا آزادی های شخصی
آزادیهایی هستند که حکومت نمیتواند بر اساس قانون یا تفسیر قضایی و بدون محاکمه،
آنها را سلب کند.
هر چند دامنه این واژه در کشورهای مختلف، متفاوت است، اما آزادیهای مدنی شامل آزادی اندیشه، آزادی مطبوعات، آزادی دین، آزادی بیان، آزادی تجمعات اعتراضی، حق امنیت، آزادی سخنرانی (کتبی و شفاهی)، حریم خصوصی، حق دادرسی برابر بر اساس قانون، حق برخورداری از یک محاکمه عادلانه و حق زیستن میباشد.
دیگر آزادیهای مدنی شامل حق مالکیت، حق دفاع از خود و حق مالکیت بر بدن خود است.
در تمایز بین آزادیهای مدنی و سایر انواع آزادی، بین آزادی مثبت / حقوق مثبت و آزادی منفی / حقوق منفی تفاوت وجود دارد.
به تجزیه و تحلیل مارکسیستی این تعریف ویکی پیدیایی ادامه می دهیم:
۳
آزادی دین
دین چیست؟
دین ایده ئولوژی است و ایده ئولوژی چیزی طبقاتی است.
دین برای توده برده و رعیت و پرولتر و پیشه ور با دین برای اشراف برده دار و فئودال و بورژوازی از زمین تا آسمان تفاوت و حتی تضاد دارد.
به همین دلیل دم زدن از آزدی دین به مثابه یکی از آزادی های مدنی بی پایه است.
کسی نمی تواند ایده ئولوژی را به بند کشد و یا آزاد اعلام کند.
تنها چیزی که با گذار جامعه از فرماسیون اقتصادی برده داری به فئودالی و از فئودالی به سرمایه داری و از سرمایه داری به سوسیالیسم تعویض می شود، تعویض ایده ئولوژی مثلا دین حاکم است.
ایده ئولوژی مثلا دین فرمی از روح و یا شعور است و روح و یا شعور تابع ماده و یا وجود است.
روح و یا شعور حاکم در هر جامعه = روح و یا شعور طبقه حاکمه در آن جامعه
دین به عنوان ایده ئولوژی و به عنوان فرمی از شعور
با تعویض فرماسیون های اقتصادی در نتیجه پیروزی انقلابات اجتماعی
جای ایده ئولوژی و دین حاکم در جامعه را، یعنی جای ایده ئولوژی و دین طبقه حاکمه سابق را
ایده ئولوژی و دین طبقه حاکمه جدید می گیرد.
البته فرم دین دست نخوره می ماند.
محتوای دین اما زیر و رو می شود.
دلیل انشعابات در ادیان هم همین است.
دلیل جنگ های مذهبی هم همین است.
یعنی
عمدتا محتوای ایده ئولوژی و یا دین مورد نظر است.
اگرچه گاهی حتی فرم دین هم با انشعابات عوض می شود.
منظور از مفهوم آزادی دین در قاموس بورژوازی آغازین
نه آزادی ایده ئولوژی (دین)، بلکه چیز به کلی دیگری است:
منظور این است که جمعیت کشور حق ایمان به هر مذهبی را و حتی آته ئیسم (امذهب بودن) را دارد.
یعنی
کسی را نمی توان به جرم آته ئیست بودن و یا به جرم دین دیگری ایمان داشتن
تحت تعقیب و فشار و زجر و آزار و اعدام قرار داد.
در غیر این صورت به محروم سازی او از آزادی های مدنی منجر خواهد شد.
بهانه سرکوب وحشایه و خونین حزب توده در ایران شاه و شیخ
هم بی ایمانی به خدا و بی دینی کذایی بوده است
و
ضمنا
به معنی محروم سازی حزب توده از آزادی دین و آزادی های مدنی بوده است.
آنچه مسکوت گذاشته شده است، این بوده است که در جوامع سوسیالیستی آزدی دین به عنوان یکی از ازادی های مدنی رواج داشته است و رواج دارد.
البته با محتوای دیگری.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر