
به قلم
چائو هسیو چن
ترجمه به آلمانی از متن امریکایی
هانس کریستیان مایسر
(۲۰۰۵)
برگردان به فارسی و تحلیل مارکسیستی
شین میم شین
زمان می گذشت و جوانک هر جا می رسید، مردم از او استقبال می کردند.
چون از اندرزهای بخردانه اش بهره مند می شدند؟
جوانک و حتی استاد مرحومش
تنها کاری که کرده اند و تنها هنری که داشته اند، سفر و جا به جایی مکانیکی ـ جغرافیایی بوده است.
وجه مشترک تئوری شناخت چین باستان و ایران برده داری و فئودالی
ایدئالیزاسیون مسافرت به مثابه منبع معرفت (شناخت) بوده است.
جوانک «اندرزهای بخردانه اش» را از کجا آورده بوده است؟
کسی با جا به جایی مکانیکی ـ جغرافیایی که علامه نمی شود.
اگر چنین می بود، حیوانات باید علامه می شدند.
به این خرافه فئودالی درآثار سعدی هم برمی خوریم:
ز دریای عمان، بر آمد کسی
سفر کرده، هامون و دریا بسی
عرب دیده و ترک و تاجیک و روم
ز هر جنس در نفس پاکش علوم
جهان گشته و دانش اندوخته
سفر کرده و صحبت آموخته.
معنی تحت اللفظی:
کسی
از دریاچه عمان آمد که مسافرت کرده بود و کلی دشت و دریا دیده بود
و
با ملل مختلف از عرب و ترک و تاجیک و روم آشنا شده بود
و
ضمنا
دنیادیده و تجربه اندوخته (مجرب) و طرز معاشرت فراگرفته بود.
علامه سعدی
حداقل
با ملل مختلف مبادله فکری کرده و با سنن آنها کم یا بیش آشنا شده است.
علامه چینی
اما به کشف اسرار کوهها و بر و بیابان خطر کرده است و یا احدی آشنا نشده است.
مفاهیم جهاندیده و امثالهم هم بنا بر این خرافه فئودالی به معنی علامه به کار می روند.
گنجینه ای هم که او جسته است، چیزی خیالی و انتزاعی و مبهم و نامعلومی بوده است.
چیزی را می توان جست که چیستایی اش پیشاپیش معلوم باشد.
ما اینحا با نوعی خردستیزی چینی ـ باستانی سر و کار داریم.
سؤال دیگر این است که جوانک و استادش چگونه تغذیه کرده اند؟
کسی که کسب و کاری جز سفر خرکی ندارد، بالاخره باید چیزی بخرد و بیابد و بخورد و بنوشد.
ممر درامد کنفوسیوس و شاگردانش چه بوده است؟
این افراد باید مثل سعدی پرورده خوان بزرگان زمان و مکان خود باشند.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر