۱۴۰۵ خرداد ۱۸, دوشنبه

درنگی در کلمات قصار استاد (کنفوسیوس) (۴)

  Die Worte des Meisters: Konfuzianische Weisheiten

به قلم

چائو هسیو چن

ترجمه به آلمانی از متن امریکایی

هانس کریستیان مایسر

(۲۰۰۵)

برگردان به فارسی و تحلیل مارکسیستی

شین میم شین

  

زمان می گذشت و جوانک هر جا می رسید، مردم از او استقبال می کردند.

چون از اندرزهای بخردانه اش بهره مند می شدند؟

 

جوانک و حتی استاد مرحومش

تنها کاری که کرده اند و تنها هنری که داشته اند، سفر و جا به جایی مکانیکی ـ جغرافیایی بوده است.

 

وجه مشترک تئوری شناخت چین باستان و ایران برده داری و فئودالی

ایدئالیزاسیون مسافرت به مثابه منبع معرفت (شناخت) بوده است.

جوانک «اندرزهای بخردانه اش» را از کجا آورده بوده است؟

کسی با جا به جایی مکانیکی ـ جغرافیایی که علامه نمی شود.

اگر چنین می بود، حیوانات باید علامه می شدند.

 

به این خرافه فئودالی درآثار سعدی هم برمی خوریم:

 

ز دریای عمان، بر آمد کسی

سفر کرده، هامون و دریا بسی

 

عرب دیده و ترک و تاجیک و روم

ز هر جنس در نفس پاکش علوم

 

جهان گشته و دانش اندوخته

سفر کرده و صحبت آموخته.

  معنی تحت اللفظی:

کسی

از دریاچه عمان آمد که مسافرت کرده بود و کلی دشت و دریا دیده بود

و

با ملل مختلف از عرب و ترک و تاجیک و روم آشنا شده بود

و

ضمنا

دنیادیده و تجربه اندوخته (مجرب) و طرز معاشرت فراگرفته بود.

 

علامه سعدی

حداقل

با ملل مختلف مبادله فکری کرده و با سنن آنها کم یا بیش آشنا شده است.

علامه چینی

اما به کشف اسرار کوهها و بر و بیابان خطر کرده است و یا احدی آشنا نشده است.

مفاهیم جهاندیده و امثالهم هم بنا بر این خرافه فئودالی به معنی علامه به کار می روند.

 

گنجینه ای هم که او جسته است، چیزی خیالی و انتزاعی و مبهم و نامعلومی بوده است.

چیزی را می توان جست که چیستایی اش پیشاپیش معلوم باشد.

ما اینحا با نوعی خردستیزی چینی ـ باستانی سر و کار داریم.

 

سؤال دیگر این است که جوانک و استادش چگونه تغذیه کرده اند؟

کسی که کسب و کاری جز سفر خرکی ندارد، بالاخره باید چیزی بخرد و بیابد و بخورد و بنوشد.

ممر درامد کنفوسیوس و شاگردانش چه بوده است؟

این افراد باید مثل سعدی پرورده خوان بزرگان زمان و مکان خود باشند.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر