۱۴۰۵ خرداد ۱۴, پنجشنبه

انتقاداتی از هانا آرندت (۹)

 http://www.bodo-gassmann.de/bilder/BodoPassWeb.jpg

  بودو گاسمن

 انتقاداتی از هانا آرندت

مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی

گاربزن

سال ۲۰۲۰

نشر انجمن دیالک تیک

(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین

 

 

(مؤسس فنومنولوژی صدها سال قبل از تولد کانت،

سعدی شیرازی بوده است:

 

مثال:

گلستان

چه دانند مردم که در خانه کیست؟

نویسنده داند که در نامه چیست.

معنی تحت اللفظی:

سکنه خانه و محتوا (مضمون) نامه برای خلایق ناشناخته می ماند.

 

سعدی

 در این بیت شعر

دیالک تیک فرم نمودین و محتوای ماهوی

را

به صورت دیالک تیک خانه و سکنه اش

و

به صورت دیالک تیک نامه و محتوایش (مضمونش) بسط و تعمیم می دهد و فقط فرم نمودین خانه (ساختار و ظاهر خانه) و آدرس و اسامی مندرج در پاکت نامه را قابل شناخت می داند و محتوای مربوطه را غیرقابل شناخت.

 

این موضع معرفتی ـ نظری (موضع مربوط به تئوری شناخت) سعدی،

موضعی فنومنولوژیکی است.

کانت از تجرید سکنه خانه و محتوای نامه سعدی

مفهوم «چیز در خود» را استخراج می کند که به نظرش غیرقابل شناخت است.

مترجم)

 

۲۴


هربرت مارکوزه

 (۱۸۹۸ ـ ۱۹۷۹)

فیلسوف، سیاست شناس و جامعه شناس آلمانی ـ آمریکائی

از اعضای مکتب فرانکفورت

 در برلین به ‌دنیا آمد.

در طول جنگِ جهانی اول در ارتش آلمان خدمت کرد.

ثار:

سرنوشت دموکراسی بورژوائی

هنر و رهائی

فلسفه و روانشناسی

جنبش دانشجوئی و پیامدهای آن

محیط زیست و انتقاد اجتماعی

اونتولوژی هگل و تاریخیت

اوتوریته و خانواده در جامعه آلمان

مبارزه بر ضد لیبرالیسم در دولت های توتالیتر

 

هربرت مارکوزه که  در سال ۱۹۲۸ خود را از شر قلسقه

هایدگر خلاص ساخت، فلسفه ای که هانا آرندت از مواضع بنیادی اش هرگز فاصله نگرفت، در گفتگویی بعدها گفت:

 

۱

«من فکر می کردم که میان اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم می تواند به لحاظ زیر رابطه ای باشد:

به لحاظ پافشاری هر دو به تجزیه و تحلیل مشخص حیات رئال (واقعی) بشری.

تجزیه و تحلیل مشخص بشر و جهان (جامعه بشری).

 

۲

بعد معلومم شد که مشخصیت (در فلسفه هایدگر و اگزیستانسیالیسم. مترحم)،

مشخصیت غلط و کاذبی است.»

(فایه: «هایدگر»،‌ص ۴۴۶)

 

۳

هربرت مارکوزه

حتی در سال ۱۹۳۴ دریاقت که «در اثر هایدگر تحت عنوان «وجود و زمان» گرایشات ترانسندنتال (ماورای تجربی) بر نیات رادیکال او عمدتا سرپوش می نهند. »

 

۴

فلسفه مارتین هایدگر به تصوری از حیات (اگزیستانس) «صادقانه ای» می چسبد که در تصمیمگیری تزلزل ناپذیری استکمال می یابد و حاضر است در راه امکانات خود بمیرد.

 

۵

اینجا تجزیه و تحلیل هایدگر از هستی (دازاین) در سیاست به رئالیسم راسیستی (مبتنی بر نژادپرستی) قهرمانانه  مبدل می شود.»

(همانجا. ص ۴۴۵)

 

۲۵

این در آثار هانا ارندت، کمتر راسیسم (نژادپرستی) و بیشتر ایده ئولوژی جنگ سرد «جهان به اصطلاح آزاد» غرب است که در اثر او تحت عنوان توتالیتاریسم و در برخورد او به فلسفه مارکس آشکار می گردد.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر