۱۴۰۵ خرداد ۱۷, یکشنبه

درنگی در کلمات قصار استاد (کنفوسیوس) (۳)

  Die Worte des Meisters: Konfuzianische Weisheiten

به قلم

چائو هسیو چن

ترجمه به آلمانی از متن امریکایی

هانس کریستیان مایسر

(۲۰۰۵)

برگردان به فارسی و تحلیل مارکسیستی

شین میم شین

 

در این اثنا صخره غول پیکری از کوه کنده شد و هر چه  را که سر راه خود  یافت، با خود برد.

 

چوپانها بودند که جوانک را پیدا و دوا و درمان کردند.

وقتی موقع وداع با چوپانان رسید، آنها عصای استادش را به او دادند.

 

جوانک به راه خود ادامه داد.

راهی که او را به روستای دوره کودکی اش سوق داد.

 

جوانک آنج با خانواده و دوستان سابقش دیدار کرد و با گذشته اش و خاطراتش آشنا شد.

جوانک قصد ماندن در آنجا را داشت.

اما مادرش به او کمک کرد که گرمای خانه اش با سرمای دیار بیگانه تعویض گند.

 

جوانک به راه افتاد و به جایی رفت که خیال می کرد، گنجینه زندگی را در آنجا یافته است.

 

دلش نمی خواست بار دیگر او را از دست بدهد.

از این رو تصمیم گرفت که با دخترک به زندگی ادامه بدهد.

 

دخترک پس از ۴۹ روز او را به تداوم بخشیدن به راه خود تشویق و ترغیب کرد.

 

زمان می گذشت و جوانک هر جا می رسید، مردم از او استقبال می کردند.

چون از اندرزهای بخردانه اش بهره مند می شدند.

 

او اما مدت مدیدی در هیچ جا نمی ماند.

حتی اگر قیصر از او دعوت می کرد که در شهر هزاران کنار بماند.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر