بزرگان نکردند در خود نگاه
خدابینی از خویشتن بین مخواه
معنی تحت اللفظی:
پبش شرط تعلق به طبقات حاکمه بی اعتنایی به خویشتن خویش است
و
پبش شرط خداپرستی، خودستیزی است.
بزرگی به ناموس و گفتار نیست
بلندی به دعوی و پندار نیست
معنی تحت اللفظی:
معیار و ملاک بزرگی
نه ناموس (پاکدامنی) است و نه سخندانی
معیار و ملاک عظمت
هم
نه ادعا ست و نه تصور و پندار.
سعدی
در این بیت شعر،
به سبب نداشتن معیار عینی برای بزرگی و بلندی، روش تئولوژی منفی را اتخاذ می کند.
تئولوژی منفی نمی گوید، که خدا چیست، بلکه می گوید، که خدا چی نیست.
سعدی هم به همین سان، نمی گوید، که معیار عینی بزرگی و بلندی چیست، بلکه می گوید که معیار بزرگی، ناموس (نیکنامی) و گفتار (بلاغت کلام و غیره) نیست و معیار بلندی، دعوی (ادعا) و پندار (تصورات باطل) نیست.
سعدی با استفاده از مفاهیم فئودالی «بزرگی» و «بلندی»، دیالک تیک طبقه حاکمه و توده را به شکل دیالک تیک بزرگی و کوچکی و دیالک تیک بلندی و پستی بسط و تعمیم می دهد و به مثابه امری طبیعی و مقدر و لایتغیر، در ضمیر خواننده شعرش تزریق می کند.
انگار پستی و بلندی و بزرگی و کوچکی طبقاتی
از همان آغاز پیدایش جامعه بشری وجود داشته است.
انگار نه انگار که بشریت دهها هزار سال در همبودهای بی طبقه و برابر زندگی کرده است.
سعدی ظاهرا، شرط بزرگی را در نام و بلاغت گفتار و شرط بلندی را در ادعا و پندار نمی بیند، اما سرتاپای نوشته هایش وقف ستایش از نامداران و خداوندان زر و زور است، از حاتم طائی تا سعد زنگی.
افرادی که جز نام و زر و زور چیزی نداشته اند.
ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر