بوستان
باب چهارم
در (باب) تواضع
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)
بخش دوم
(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)
مستور و مست، هر دو چو از یک قبیله اند
ما دل به عشوه ای که دهیم، اختیار چیست.
معنی تحت اللفظی:
از آنجا که پارسا و پلید منشاء واحدی دارند، نمی دانیم که به ساز کدامیک برقصیم.
حافظ
در این بیت غزل، جز تکرار بیت شعر فوق الذکر سعدی کاری نمی کند:
سعدی به مقایسه «زایر کعبه با مست در گوشه خرابات افتاده» می پردازد و حافظ از مستور و مست صحبت می کند:
یکی حلقه کعبه دارد به دست
یکی در خراباتی افتاده مست
حافظ
دیالک تیک خوب و بد
(ثوابکار و گناهکار)
را
به شکل دیالک تیک مستور و مست بسط و تعمیم می دهد و میان هردو قطب دیالک تیکی علامت تساوی کلفتی می گذارد:
خوب = بد
ثوابکار = گناهکار
مستور = مست.
حافظ هم به پیروی از سعدی، انسان را سلب اختیار می کند و او را هیچکاره و مجبور می داند.
این به معنی تخریب دیالک تیک عینی هستی جامعتی است.
این سیلی بر صورت تاریخ است.
حافظ بدین طریق، محتوای عینی اوبژکت ها را منکر می شود و از یکسانی همه چیز و همه کس دم می زند.
زیر قلم حافظ دیالک تیک خیر و شر و همه دیالک تیک های عینی هستی تار و مار می شوند و تلاش برای تغییر وضع معنی خود را از دست می دهد و بیهوده و عبث می نماید.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر