۱۴۰۵ خرداد ۲۱, پنجشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۴۵۷)

Der Denker 
 
 
 شین میم شین

 

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم.

 

 

مستور و مست، هر دو چو از یک قبیله اند

ما دل به عشوه ای که دهیم، اختیار چیست.

معنی تحت اللفظی:

از آنجا که پارسا و پلید منشاء واحدی دارند، نمی دانیم که به ساز کدامیک برقصیم.

 

حافظ

در این بیت غزل، جز تکرار بیت شعر فوق الذکر سعدی کاری نمی کند:

سعدی به مقایسه «زایر کعبه با مست در گوشه خرابات افتاده» می پردازد و حافظ از مستور و مست صحبت می کند:

یکی حلقه کعبه دارد به دست

یکی در خراباتی افتاده مست

 

حافظ

 دیالک تیک خوب و بد

(ثوابکار و گناهکار)

را

به شکل دیالک تیک مستور و مست بسط و تعمیم می دهد و میان هردو قطب دیالک تیکی علامت تساوی کلفتی می گذارد:

خوب = بد

ثوابکار = گناهکار

مستور = مست.

 

حافظ هم به پیروی از سعدی، انسان را سلب اختیار می کند و او را هیچکاره و مجبور می داند.

این به معنی تخریب دیالک تیک عینی هستی جامعتی است.

این سیلی بر صورت تاریخ است.

حافظ بدین طریق، محتوای عینی اوبژکت ها را منکر می شود و از یکسانی همه چیز و همه کس دم می زند.

زیر قلم حافظ دیالک تیک خیر و شر و همه دیالک تیک های عینی هستی تار و مار می شوند و تلاش برای تغییر وضع معنی خود را از دست می دهد و بیهوده و عبث می نماید.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر