۳۳
در قاموس هانا آرندت
انسان ها («به لحاظ فنومنولوژیکی») از کثرت (پولاریته) بی پایان و تفاوت بی پایان» تشکیل یافته اند.
(حاکمیت توتالیتر، جلد ۳، ص ۲۱۰)
۳۴
اگر انسان به لحاظ آنتروپولوژیگی (تکوینی) واقعا چنین باشد، (نه فقط آن سان که در جامعه مدرن بورژوایی نمودار می گردد)، نتیجه حاصله همان می شود که هوبس گفته است:
جنگ هر کس بر ضد هر کس دیگر
که
نتیجه اش در «دولت توتالیتر» مدرن همان می شود که در فاشیسم بوده است.
۳۵
«دولت توتالیتر» مدرن
با «ایندوکتورانیزاسیون ایده ئولوژیکی» (یکدست سازی ایده ئولوژیکی) و «ترور مطلق» چنان همبودی را پدید می آورد که همه انسان ها «همه با هم» چنان سازمان می یابند که انگار «فرد واحدی را نمودار می سازند.»
(همانجا)
۳۶
هانا آرندت نمی فهمد که پلورالیسم بازتاب یافته اش (اندیشیده شده اش) به دولت توتالیتر منجر می شود.
دولت توتالیتری که او به مبارزه بر ضد آن می پردازد.
۳۷
ایدئال (آرمان) هانا آرندت اما برعکس، هماندیشی عاری از زور و شرکت کلیه شهروندان در امور عمومی برای رسیدن به کمپرومیس (توافق) حتی در مسائل مربوط به علم است.
۳۸
هانا آرندت هم به سرحدات ایدئال (آرمان) خود بر می خورد، وقتی که متوجه می شود که «خیلی از انسان ها با شناخت ناتوانی رشد یابنده خود در حمل بار زندگی تحت مناسبات مدرن و تحمل آن، داوطلبانه به تابعیت از سیستمی تن درمی دهند که از آنان همراه با خودمختاری شان، مسئولیت زندگی شخصی شان را هم سلب می کند.»
(همانجا. ص ۱۰۹)
کومپرومیس
کمپرومیس
(مصالحه مبتنی بر عقب نشینی متقابل)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14554
پایان
۳۹
این نگرش دال بر شرایط اقتصادی و اجتماعی زندگی است که هانا آرندت در ایدئالش از آزادی به طور سیستماتیک نادیده می گیرد
۴۰
آنچه که هانا آرندت بدان نمی اندیشد، عامل سومی میان آزادی آنارشیکی حاوی توافق و «حاکمیت توتالیتر» است.
یعنی
دانش تجربی حاصل از تاریخ جهانی و تعمیم های آن به مثابه کار عقل به قول هگل است که به اثبات اصولی پرداخته اند که در چارچوب شان می توان تحقق حوایج و منافع را مورد بحث قرار داد و به توافق رسید.
این اما فقط زمانی با هماندیشی عاری از زور امکان پذیر می شود که حاکمیت اقتصادی به مثابه شالوده دموکراسی از بین رفته باشد.
۴۱
از این رو در دموکراسی بورژوایی نیز نظام بنیادی دموکراتیک و حقوق بشر و حقوق شهروندی ئی وجود دارد که در محتوای علمی شان نمی توان دست برد.
۴۲
این پیش شرط های هنجاری (هر چند هم که در دموکراسی بورژوایی محدودند) را اما نمی توان از موضع فنومنولوژیکی به صورت راسیونال (عقلایی) اثبات کرد و در نظر گرفت.
آنها را در بهترین حالت می توان به مثابه فاکت هایی (حقایق اموری) مطرح کرد.
(مراجعه کنید به «شر»)
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر