۱۳۹۸ خرداد ۲۰, دوشنبه

تشبثات «تئوریکی» سوبژکتیویستی ـ پراگماتیستی سپیداران (۳۴)


تضاد اصلی، تضاد فرعی
احمد سپیداری
 
منبع:
نوید نو
 
تحلیلی
از
یدالله سلطانپور 
 

۱
باید دقت داشت 
که 
«اساسی» یا «اصلی» دانستن یک تضاد 
به 
ما 
اجازه نخواهد داد، 
با 
آن تضاد 
مسائلی 
را 
تحلیل کنیم و توضیح دهیم 
که 
در 
روند تغییر و تحولشان 
تضاد مشخص دیگری نقش درجه اول را دارد

 همچنین 
نمی توانیم 
تضادهایی
 را
 که
 غیر اصلی (فرعی) 
شناخته ایم، 
کنار بگذاریم یا کمرنگ کنیم
 یا 
برای نشان دادن «حادّ و شدید» شدن یکی از تضادها در مقطعی از زمان،
 به
 آن تضاد،
 ویژگی های تضاد اساسی یا اصلی
 را 
بدهیم. 

احمد سپیداری
 اکنون
پس از ذکر بریده هایی از فرمایشات استاد طبری،
به
منبر می رود 
و
موعظه 
آغاز می شود.

بی کمترین اعتنا
به
نقل قول های استاد.

هدف حریف
استفاده از اوتوریته استاد طبری
برای
ربودن دل و دین خواننده ی طرفدار طبری
است.

۲
باید دقت داشت 
که 
«اساسی» یا «اصلی» دانستن یک تضاد 
به 
ما 
اجازه نخواهد داد، 
با 
آن تضاد 
مسائلی 
را 
تحلیل کنیم و توضیح دهیم 
که 
در 
روند تغییر و تحولشان 
تضاد مشخص دیگری نقش درجه اول را دارد

معنی تحت اللفظی:
اعلام تضادی به عنوان تضاد اصلی
به
ما
اجازه تحلیل و توضیح مسائلی
را
نمی دهد  
که 
تضاد مشخص دیگری در روند تغییر و تحول آن مسائل
نقش درجه اول
دارد.

تضاد اصلی
که
به
طرز سوبژکتیو و دلبخواهی
تعیین شده،
اکنون
بی اعتبار می گردد،
 از
 رده خارج می شود
و
به 
درد تحلیل و توضیح مسائل نمی خورد.

چرا و به چه دلیل؟

برای اینکه 
«در روند تغییر و تحول مسائل»
تضاد مشخص دیگری
نقش درجه اول 
کسب کرده است.

خوب
کسب کند.

اینکه نباید موجب بی اعتنایی به تضاد اصلی گردد.

وقتی
کسی
از
تضاد مشخص دیگری
دم می زند،
این
بدان معنی است 
که 
تضاد اصلی 
هم
 تضاد مشخصی
 بوده است.

راستی تضاد اصلی مشخص
چه بوده است؟

احمد سپیداری
  تضاد اصلی
را
نه
تعریف کرده است
 و 
نه
 تعیین.

فقط 
به
نظرات متفاوت این و آن انتزاعی (نامشخص)

راجع 
به
تضاد اصلی 
اشاره کرده است 
و
ضمنا
به
مدد احادیثی از  استاد طبری
پیچیدگی شناخت تضاد
را
برجسته کرده است.

۳
اعلام تضادی به عنوان تضاد اصلی
به
ما
اجازه تحلیل و توضیح مسائلی
را
نمی دهد  که 
تضاد مشخص دیگری در روند تغییر و تحول آن مسائل
نقش درجه اول
دارد.

احمد سپیداری
اکنون
نسبیتی 
را
وارد تضاد اصلی می کند.

بدین طریق
و
با 
این ترفند
تعیین کنندگی تضاد اصلی رنگ می بازد.

برای اینکه 
«در روند تغییر و تحول مسائل
تضاد مشخص دیگری تشکیل شده است.»
که
قبل از تضاد اصلی
باید
حل شود.

وقتی از متد پراگماتیستی حریف سخن می رود،
به
همین دلیل است.

اکنون
اختلافات نظر کاندیداهای جبهه ضد ولایی
سلب اهمیت می شوند.

ضمنا
تضاد مشخص درجه اول
اهمیت تعیین کننده 
کسب می کند.

۴
 همچنین 
نمی توانیم 
تضادهایی
 را
 که
 غیر اصلی (فرعی) 
شناخته ایم، 
کنار بگذاریم یا کمرنگ کنیم
 یا 
برای نشان دادن «حادّ و شدید» شدن یکی از تضادها در مقطعی از زمان،
 به
 آن تضاد،
 ویژگی های تضاد اساسی یا اصلی
 را 
بدهیم. 

معنی تحت اللفظی:
ما
حق نداریم،
تضادهایی
را
که
فرعی 
تلقی کرده ایم،
نادیده بگیریم.

ضمنا
حق نداریم،
تضادی
را
که
حدت گرفته است،
تضاد اصلی 
قلمداد کنیم.

این موعظه حریف
برای خالی نبودن عریضه بوده است.

این
اما
نشانه بارز طرز «تفکر» مائوئیستی در نوید کهنه و نو
است.

تضادها
برای مائوئیسم
بهانه
 اند.

آلت دست 
اند.

تضادها
برای مائوئیسم
وجود واقعی و عینی ندارند.

به
همین دلیل کشف نمی شوند
بلکه
تعیین می شوند
و
بسته به نیاز لحظه 
اصلی و فرعی و درجه اول و غیره قلمداد می شوند.

مائوئیسم
با
توسل به تضادهای خمیرگونه و قابل خم و راست سازی
به
«تحلیل و توضیح مسائل»
مبادرت می ورزد.

یعنی
به
عوض استفاده از گنجینه مفهومی مارکسیسم ـ لنینیسم
با
مفهوم واحدی
سر و ته قضیه
را
هم می آورد.

۵
آنچه 
درست و صحیح 
است
 آن 
است 
که 
بخش بزرگی از مسائل پیچیدهٔ مربوط به تضادها 
را 
در 
رابطه با تاثیرات متقابل تضاهای اجتماعی مختلف 
بازشناسیم. 

معنی تحت اللفظی:
تأثیرات متقابل تضادهای اجتماعی مختلف
اسباب بازشناسی بخش بزرگی از مسائل مربوط به تضادها ست.

چون قافیه تنگ آید، احمد به جفنگ آید.

اولا
چگونه 
می توان
عام
(تضادهای طبیعت و جامعه و تفکر)
 را
با
توجه به تضاد های خاص
(تضادهای اجتماعی)
بازشناخت؟

ثانیا
هدف و آماج سپیداران
تحلیل و توضیح روندهای جامعه
است
و
یا
بازشناسی مسائل مربوط به تضادها؟

پای منبر سپیداران
این
سؤال
به
خاطر پامنبری ها خطور می کند
که
آیا
جامعه ای 
هم
اصلا
مطرح است
و
یا
مقصد و مقصود سپیداران
تضادهای کذایی 
است.

مائوئیسم 
بسان استالینیسم
فقط
به 
درد بردن آبروی مارکسیسم ـ لنینیسم
می خورد.

بی دلیل
نیست
که
لاشخورهای پست مدرنیسم
به
تحقیر بی شرمانه مارکسیسم ـ لنینیسم
می پردازند.

بی دلیل نبود
که
کتاب سرخ مائو
را
در
زمان شاه
 ساواک
به
توصیه امپریالیسم
به
عنوان کتاب انقلابی خیلی خطرناک
وسیعا
پخش می کرد.

۶
اساسا 
خود تضاد اصلی 
نیز
 در 
همین رابطه 
قابل شناخت 
است. 

این بدان معنی است
که
برای شناخت (؟) تضاد اصلی
باید
همان قطب نما را به خدمت گرفت که برای شناخت تضادهای دیگر
توصیه شده است:

تأثیرات متقابل تضادهای اجتماعی مختلف
اسباب بازشناسی بخش بزرگی از مسائل مربوط به تضادها ست.

فقط
کافی است
که
تأثیرات متقابل تضادهای اجتماعی
را
مثلا 
تأثیرات متقابل تضاد زنان و مردان و اقوام ترک و کرد و لر و غیره 
را
در
نظر بگیریم
و
به
شناخت تضاد اصلی
نایل آییم.

جامعه ای
هم
اصلا
وجود دارد
تا
مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد 
و  
انشاء الله 
شناخته شود؟

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر