وِلادیمیر ایلیچ اولیانوف
( ۱۸۷۰ – ۱۹۲۴)
مشهور به ولادیمیر لِنین،
درنگی
از
شین میم شین
اختلاف نظر روزا لوکزامبورگ با لنین
برخی از آزادیهای شناخته شده به شرح زیر است:
آزادی مذهب
آزادی پوشش
آزادی اقتصادی
آزادی رای و انتخابات آزاد و دمکراتیک
آزادیهای اجتماعی
آزادی جنسی
(از جمله آزادی در عشق به همجنس)
آزادی سیاسی
آزادی آموزشی و حق ادامه تحصیلات
آزادیهای مدنی
آزادی بیان
آزادی مطبوعات
آزادی انتقاد کردن از قدرت
آزادی اعتراض کردن
آزادی مقاومت
(از جمله در برابر اشغال نظامی، استعمار و امپریالیسم)
آزادی در تولید
سؤال این بود که منظور از آزادی مذهب در مفهوم آزادی های سیاسی
مشخصا چیست؟
برای درک و توضیح این مفهوم باید پرسید:
برخورد خود بورژوازی تازه به قدرت رسیده
با مذهب و مشخصا مسیحیت (کااتولیسیسم) از چه قرار بوده است؟
مهلک ترین ضربه بر مذهب بالاعم و مسیحیت بالاخص، به مثابه ایده ئولوژی دیرین نظامات جامعتی برده داری و فئودالی
را
فلسفه کلاسیک بورژوایی آلمان با غول های فلسفی از قبیل کانت و هگل و فویرباخ و دیگر فلاسقه بورژوایی در فرانسه و هلند و غیره
وارد آورده است و کلیسا را دچار بحرانی فلج کننده کرده است.
کاپیتالیسم (سرمایه داری) مبتنی بر رقابت آزاد
کلیسای کاتولیکی را با همه دستگاه های تفتیش عقاید و اشاعه خرافات و خردستیزی اش
به مدرنیزاسیون و حتی انشعاب و خوش رقصی برای بورژوازی مجبور ساخته است.
در نتیجه از مسیحیت قرون وسطی پوسته ای بیش باقی نمانده است:
سازگارسازی اجباری مسیحیت با کاپیتالیسم (سرمایه داری) مبتنی بر رقابت آزاد
نتیحه نهایی اش
تبدیل شدن اشراف فئودال و روحانی به بورژوا و جایگزینی تبلیغ و توجیه مذهبی نظامات جامعتی برده داری و فئودالی با تبلیغ و توجیه نظام جامعتی سرمایه داری
بوده است.
کاپیتالیسم (سرمایه داری) انحصاری و انحصازی ـ دولتی (امپریالیسم)
با بر افراشتن پرچم ایراسیونالیسم (خردستیزی) و ایرئالیسم (واقعیت ستیزی) و اخلاق ستیزی و راسیسم و فاشیسم و نیهلیسم (پوچی گرایی)
بقایای شبه هومانیستی و اخلاقی مسیحیت را به آتش کشیده است و پوسته مذهبی به پوسته به درد نخوری شباهت پیدا کرده است که از ماری در صحاری سوزان باقی می ماند که به هیچ دردی جز خرپروری و خردستیزی نمی خورد.
این بدان معنی است
که روبنای ایده ئولوژیکی بالاعم و مذهب بالاخص
چاره ای جز انطباق با زیربنای اقتصادی نداشته و ندارد و نخواهد داشت.
در جامعه سوسیالیستی هم محتوای مذهب دستخوش تغییری رادیکال می شود و روحانیت جاره ای جز حمایت از جامعه و خدمت به جامعه نوین ندارد.
آزادی مذهبی
بسان آزادی بالاعم
به تمکین بر ضرورت (جبر) مجبور می شود:
برقراری دیالک تیک جبر و اختیار (ضرورت و آزادی) در هر پلکان تکاملی جامعه بشری.
یعنی
محتوای آزادی ها بالاعم و آزادی مذهبی بالاخص
در مطابقت با جبر (ضرورت) جدید عوض می شود/
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر