۱۴۰۴ دی ۱۵, دوشنبه

درنگی در یاد داشتی از ولادیمیر‌ لنین راجع به روزا (۱۰)

  

وِلادیمیر ایلیچ اولیانوف

            ( ۱۸۷۰ – ۱۹۲۴) 

مشهور به ولادیمیر لِنین،

درنگی

از 

شین میم شین

اختلاف نظر روزا لوکزامبورگ با لنین

ویکیپیدیا

برخی از آزادی‌های شناخته شده به شرح زیر است: 

آزادی مذهب 

آزادی پوشش 

آزادی اقتصادی

آزادی رای و انتخابات آزاد و دمکراتیک

آزادی‌های اجتماعی 

آزادی جنسی

 (از جمله آزادی در عشق به همجنس)

آزادی سیاسی

آزادی آموزشی و حق ادامه تحصیلات

آزادی‌های مدنی

آزادی بیان

آزادی مطبوعات

آزادی انتقاد کردن از قدرت

آزادی اعتراض کردن

آزادی مقاومت 

(از جمله در برابر اشغال نظامی، استعمار و امپریالیسم)

آزادی در تولید

سؤال این بود که منظور از آزادی مذهب در مفهوم آزادی های سیاسی 

مشخصا چیست؟

برای درک و توضیح این مفهوم باید پرسید:

برخورد خود بورژوازی تازه به قدرت رسیده

با مذهب و مشخصا مسیحیت (کااتولیسیسم)  از چه قرار بوده است؟

مهلک ترین ضربه بر مذهب بالاعم و مسیحیت بالاخص، به مثابه ایده ئولوژی دیرین نظامات جامعتی برده داری و فئودالی 

را

فلسفه کلاسیک بورژوایی آلمان با غول های فلسفی از قبیل کانت و هگل و فویرباخ و دیگر فلاسقه بورژوایی در فرانسه و هلند و غیره

وارد آورده است و کلیسا را دچار بحرانی فلج کننده کرده است.

کاپیتالیسم (سرمایه داری) مبتنی بر رقابت آزاد

کلیسای کاتولیکی را با همه دستگاه های تفتیش عقاید و اشاعه خرافات و خردستیزی اش

به مدرنیزاسیون و حتی انشعاب و خوش رقصی برای بورژوازی مجبور ساخته است.

در نتیجه از مسیحیت قرون وسطی پوسته ای بیش باقی نمانده است:

سازگارسازی اجباری مسیحیت با کاپیتالیسم (سرمایه داری) مبتنی بر رقابت آزاد

نتیحه نهایی اش

تبدیل شدن اشراف فئودال و روحانی به بورژوا و جایگزینی تبلیغ و توجیه مذهبی نظامات جامعتی برده داری و فئودالی  با تبلیغ و توجیه نظام جامعتی سرمایه داری 

بوده است.


کاپیتالیسم (سرمایه داری) انحصاری و انحصازی ـ دولتی (امپریالیسم)

با بر افراشتن پرچم ایراسیونالیسم (خردستیزی) و ایرئالیسم (واقعیت ستیزی) و اخلاق ستیزی و راسیسم و فاشیسم و نیهلیسم (پوچی گرایی)

بقایای شبه هومانیستی و اخلاقی  مسیحیت را به آتش کشیده است و پوسته مذهبی به پوسته به درد نخوری شباهت پیدا کرده است که از ماری در صحاری سوزان باقی می ماند که به هیچ دردی جز خرپروری و خردستیزی نمی خورد.

این بدان معنی است

 که روبنای ایده ئولوژیکی بالاعم و مذهب بالاخص

چاره ای جز انطباق با زیربنای اقتصادی نداشته و ندارد و نخواهد داشت.

در جامعه سوسیالیستی هم محتوای مذهب دستخوش تغییری رادیکال می شود و روحانیت جاره ای جز حمایت از جامعه و خدمت به جامعه  نوین ندارد.

آزادی مذهبی

بسان آزادی بالاعم 

به تمکین بر ضرورت (جبر) مجبور می شود:

برقراری دیالک تیک جبر و اختیار (ضرورت و آزادی) در هر پلکان تکاملی جامعه بشری.

یعنی

محتوای آزادی ها بالاعم و آزادی مذهبی بالاخص

 در مطابقت با جبر (ضرورت) جدید عوض می شود/


ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر