۱۴۰۴ دی ۳۰, سه‌شنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۳۶۴)

  

 شین میم شین

 

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

 

 

که عیبم کند بر تولای دوست

که من راضی ام، کشته در پای دوست

 

بسوزم که یار پسندیده او ست

که در وی سرایت کند سوز دوست

معنی تحت اللفظی:

ای کسی که از من به سبب کشته شدن در پای شمع انتقاد می کنی،

شمع یار پسندیده من است و من در آتش عشقش می سوزم تا  سوز من در شمع سرایت کند.

  

پروانه ای که شمع نه از بود و نبودش خبر دارد و نه به بود و نبودش اعتنائی دارد، می خواهد که با خود سوزی، سوز خود را به شمع سرایت دهد.

 

این بدان معنی است

که

سعدی

دیالک تیک سوز درونی و فکری پروانه و سوز برونی و مادی شمع را در نظر دارد:

سوز درونی و فکری پروانه با خودسوزی اش به تقویت سوز برونی و مادی شمع منجر می شود.

 

برای سرایت دادن چیزی در دیگری به رابطه با آن چیز نیاز است، ولی چنین رابطه ای اصلا وجود ندارد.

رابطه عاشقانه ای که سعدی ترسیم می کند، در بهترین حالت در مخیله بیمار پروانه کذایی می تواند وجود داشته باشد، نه در عالم واقعی.

 

در رابطه یکطرفه پروانه با شمع (گدا با شاه) متغیر شاه است و تابع گدا.

تابع نمی تواند حتی بنا بر منطق ریاضی بر متغیر تأثیر بگذارد.

عشق مورد نظر سعدی و حافظ

به عشق سوسک کافکا نسبت به خواهر و مادرش می ماند،

با آخر و عاقبتی که با ضربه لنگه کفشی آغاز می شود و با پرتاب در سطل آشغال خاتمه می یابد.

اما سرایت دادن سوز به معشوق، به معنی سوزاندن او ست.

عجب عشقی!

پس هدف پروانه، اشاعه مرگ است.

پس هدف پروانه، تبدیل جهان به جهنم است.

آدم بی اختیار یاد روشنفکران دست راستی از خانواده های بورژوائی ـ فئودالی اروپا در آستانه جنگ اول جهانی می افتد، که دومه نیکو لوسوردو، حکیم مارکسیست معاصر در کتاب ارزشمند خود تحت عنوان «فاشیسم، جنگ و هایدگر» ترسیم کرده است.

چنین عشاقی را باید همراه با مبلغان چنین عشقی به تیمارستان فرستاد و جامعه را از شرشان خلاص کرد.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر