۱۳۹۳ آبان ۲۷, سه‌شنبه

حاکمیت طبقاتی (6)


پروفسور دکتر گونتر هیدن
پروفسور دکتر ولفگانگ ایش هورن
برگردان شین میم شین

III
تئوری طبقات در ایدئولوژی بورژوازی واپسین و معاصر

·        ایدئولوگ های بورژوائی معاصر، سوسیالیست های راستگرا و رویزیونیست ها تمام کوشش خود را برای بی اعتبارساختن تئوری مارکسیستی ـ لنینیستی طبقات به کار می بندند.
·        هدف آنها دفاع از منافع بورژوازی انحصاری و حفظ جامعه فرتوت و در حال زوال سرمایه داری است.

·        جریانات اصلی زیرین را می توان در این رابطه نام برد :

جریان فکری اول

·        جریان فکری اول، وجود طبقات و مبارزه طبقاتی را فقط برای مرحله معینی از سرمایه داری، یعنی برای دوره ماقبل انحصاری آن، برای دوره ای که مارکس زندگی می کرد، می پذیرد.
·        گویا با ورود به دوران امپریالیسم، طبقات و مبارزه طبقاتی پایه و اساس خود را در داخل کشورهای سرمایه داری از دست داده اند و جای خود را به مبارزه میان دولت ها و ملت ها در مقیاس بین المللی داده اند.

جریان فکری دوم

·        جریان فکری دوم، وجود طبقات در جوامع سرمایه داری معاصر را می پذیرد، ولی ـ ضمنا ـ طبقات را به مثابه فرم های جاودان حیات انسانی قلمداد می کند.
·        در نتیجه هر اقدامی برای از بین بردن طبقات، بمثابه توهین به مقدسات الهی و حمله بر نظام الهی تلقی می شود.

جریان فکری سوم

·        جریان فکری سوم وجود طبقات و جامعه طبقاتی را مورد انکار قرار می دهد.
·        تفاوت ها و اختلافات موجود میان گروه های اجتماعی را بر مبنای شرایط  حاکم بر روند تولید صنعتی ـ بطور کلی ـ توجیه می کند و در نتیجه علت اصلی اختلافات طبقاتی را، یعنی فرم کاپیتالیستی مالکیت بر وسایل تولید را از دیده ها پنهان می سازد.

جریان فکری چهارم

·        جریان فکری چهارم جوامع طبقاتی سرمایه داری را به مثابه جوامع در حال گذار قلمداد می کند، که گویا در روند تکامل شان، طبقات و اقشار مختلف در هم ذوب خواهند شد و طبقه متوسط واحدی از مذاب آنها زاده خواهد شد.
·        دلایل این جریان فکری برای اثبات صحت این ادعا را می توان به شرح زیر برشمرد :

1
·        افزایش تعداد روشنفکران فنی در سایه ترقی فن و تکنیک 

2
·        افزایش تعداد اقشار میانه حال در جامعه سرمایه داری انحصاری
·        یعنی اقشاری که در تولید شرکت ندارند:
·        کارمندان
·        پرسنل اداری
·        و غیره
3
·        قشر فوقانی طبقه کارگر که به حیله محافل سرمایه داری انحصاری به فساد کشیده شده، یعنی اشرافیت کارگری، که از زندگی مرفهی برخوردار است و به اقشار کوچک و میانه حال بورژوائی شباهت دارد.

4
·        این جریان فکری پدیده های فوق الذکر را چنان تعبیر و تفسیر می کند، که گویا اختلافات و فواصل طبقاتی در حال از بین رفتن هستند.

الف
·        اما کلیه این پدیده های اجتماعی، در واقع، تغییری در آن نمی دهند، که مهمترین وسایل تولید کماکان در اختیار سرمایه داران انحصاری قرار داشته باشند و لذا تا زمانی که مالکیت کاپیتالیستی بر وسایل تولید حفظ شود، طبقات اصلی این نظام اجتماعی (بورژوازی و طبقه کارگر) نیز وجود خواهند داشت.

ب
·        محو طبقات تنها به شیوه انقلابی می تواند جامه عمل پوشد.

ت
·        تحول انقلابی و بنیادی جامعه طبقاتی سرمایه داری به جامعه بی طبقه، تنها با گذر از پل دیکتاتوری پرولتاریا، با امحای مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، با گذر از جامعه تکامل یافته سوسیالیستی می تواند تحقق یابد.

پ
·        انکار این ضرورت، محتوای اجتماعی انواع رنگارنگ تئوری های اجتماعی بورژوائی زیر را تشکیل می دهد:

1
·        جامعه طبقات متوسط

2
·        تحرک اجتماعی

3
·        تئوری لایه های اجتماعی
·        و غیره

·        مراجعه کنید به جامعه طبقه متوسط، جامعه طبقاتی، شعور طبقاتی، تقسیم کار در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

پایان
ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر