۱۳۹۳ آبان ۲۴, شنبه

حاکمیت طبقاتی (3)


پروفسور دکتر گونتر هیدن
پروفسور دکتر ولفگانگ ایش هورن
برگردان شین میم شین

·        فرم های متفاوت مالکیت سوسیالیستی بر وسایل تولید، شالوده وجود طبقات و اقشار دوست مختلف را در سوسیالیسم تشکیل می دهند.
·        این اقشار و طبقات نیز در روند ساختمان جامعه کمونیستی در نتیجه تحقق اقدامات زیر از بین می روند:

الف
·        با از بین رفتن فرم های متفاوت مالکیت بر وسایل تولید

ب
·        با برقراری مالکیت تمام خلقی بر وسایل تولید

ت
·        با از بین رفتن فرم های فکری و رفتاری بورژوائی  و خرده بورژوائی انسان ها

پ
·        با تشکیل روابط کمونیستی میان انسان ها در همه عرصه های اجتماعی و فردی
ث
·        با تحقق یافتن اصل «از هرکس به اندازه استعدادش، به هرکس به اندازه نیازش»  در نتیجه توسعه مطلوب نیروهای مولده.
·        (کلیات مارکس و انگلس، جلد 19، ص 21)

1
·        دوره گذار از سرمایه داری به جامعه بی طبقه کمونیستی ضرورت عینی دارد. 

2
·        ضرورت این دوره نه فقط برای درهم شکستن مقاومت طبقات سرنگون شده، بلکه همچنین برای فراهم آوردن کلیه شرایط اوبژکتیف (عینی) و سوبژکتیف لازم برای جامعه کمونیستی است.

·        مراجعه کنید به دیالک تیک اوبژکتیف ـ سوبژکتیف، دیالک تیک اوبژکت ـ سوبژکت در تارنمای دایرة المعارف روشنگری
3
·        ماتریالیسم تاریخی میان طبقات اجتماعی اصلی و فرعی فرق می گذارد.

4
·        فرم های مالکیت بر وسایل تولید بنا بر سطح توسعه نیروهای مولده بارها تغییر یافته اند و در نتیجه آن، ساختار طبقاتی جامعه دستخوش تحول شده است.  

5
·        فرم مسلط مالکیت بر وسایل تولید، شالوده وجود طبقه اصلی مربوطه را تشکیل می دهد.

الف
·        با تغییر فرم های مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، در طول تاریخ (مالکیت خصوصی برده داری، فئودالی و سرمایه داری) طبقات اصلی جامعه نیز تغییر پیدا می کنند.

ب
·        اگر در برده داری طبقات اصلی جامعه برده داران و برده ها بوده اند، در فئودالیسم اشراف فئودال و رعایا و دهقانان وابسته و در سرمایه داری بورژوازی و پرولتاریا طبقات اصلی بوده اند.
6
·        علاوه بر فرم مسلط مالکیت بر وسایل تولید، در کلیه نظام های اجتماعی ـ اقتصادی، فرم های دیگر مالکیت بر وسایل تولید نیز وجود داشته اند.

الف
·        این فرم های فرعی مالکیت بر وسایل تولید شالوده وجود طبقات فرعی مربوطه محسوب می شوند.

ب
·        بدین طریق است که در نظام برده داری، در جوار طبقات اصلی برده و برده دار، دهقانان و صنعتگران دستی آزاد، در فئودالیسم اصناف، بورژواها و کارگران، در سرمایه داری زمینداران بزرگ فئودال، دهقانان و صنعتگران دستی نیز وجود داشته اند و وجود دارند.

ت
·        این طبقات فرعی می توانند بقایای شیوه های تولیدی سرنگون شده و یا نمودهای شیوه های تولیدی جدید باشند.

پ
·        مناسبات موجود میان طبقه اصلی مسلط و طبقات فرعی همواره مناسبات حاکم و محکوم بوده است، ولی نه حتما مناسبات مبتنی بر استثمار.

ث
·        در طول روندهای تاریخی، طبقات فرعی به طبقات اصلی تبدیل می شوند و یا برعکس.

ج
·        مثلا دهقانان در فئودالیسم طبقه اصلی بوده اند، که در سرمایه داری به طبقه فرعی مبدل می شوند.

ح
·        دهقانان در سرمایه داری، بنا بر قوانین عینی تولید کالائی دستخوش تجزیه مدام اند.

خ
·        بخش کوچکی از دهقانان در جریان این تجزیه، ثروتمندتر شده و به دهقانان مرفه (طبقه سرمایه دار) تبدیل می شود و توده عظیمی از دهقانان میانه حال و فقیر خانه خراب شده و پرولتر می گردند.

د
·        در دوره گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم و در سوسیالیسم، دهقانان مجددا به طبقه اصلی تبدیل می شوند ولی از نظر کیفی با دهقانان جامعه فئودالی فرق دارند.

ذ
·        طبقه جدید دهقانان، یعنی دهقانان تعاونی های سوسیالیستی، دیگر طبقه استثمارشونده و تحت ستم نیست، بلکه به عنوان متحد طبقه کارگر درحاکمیت سهیم است و با شرکت در تعاونی ها، خود را از هرنوع استثمار آزاد می سازد.

7
·        در جوامع طبقاتی، علاوه بر طبقات اصلی و فرعی، اقشار اجتماعی نیز وجود دارند.

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر