۱۳۹۸ خرداد ۱۹, یکشنبه

تصلیب ذهن من

 
ویرایش برای خودفهمی

تصلیب ذهن (من)
(سال ۲۰۱۲)
یاسمن چوبه

می‌نویسم 
به 
یاد تو
 
مست می‌شوم
از
این کلمات
 
به
یاد قلبی
که
جایی
 زیر سقف خانه‌ای
برای زندگی 
می‌تپد.

شانزده‌سالگی‌هایم را چند می‌خری
ای دوست؟

گران برایم تمام شده،
اما
ارزان می‌فروشم
به‌پای خنده‌ات

فرشته
همیشه
فرشته است
حتی غرق (غرقه) در کثافت.

شنیده‌ام تن‌ به‌ تن‌ها داده‌ای
چه کنم؟

فرشته
همیشه
فرشته است
حتی غرق (غرقه) در صد و ده تن

خوش‌بختی گران شده.
 
بیا
بدبختی‌ام (بدبختی مرا) را گِرُو روزگار بگذاریم
برای خوشبختیِ تو
 
فقط
قول بده
برایت
بین غریبه‌ها غریبه‌تر (غریبه تراز غریبه) نباشم

قبله‌ام را گم کرده‌ام،
ای دوست
آدرس خانه‌ات کجاست؟

شنیده‌ام
باکرگی قیمتش پایین آمده.
پرده‌ی چشم‌هایت را چند می‌فروشی؟ 
 
گران می‌خرم

صدای اذان می‌آید
حتماً او هم از این یاوه‌گویی‌ها خسته (شده) است

(اذان آیا مفری برای فرار از یاوه ها ست؟)

ذهن پریشان من
تصلیب این سه حرف شد:
«با من باش.»

مال من نباش
فقط
همراه من باش.

مال را خر می‌شود و قاطر (؟)

تو خدای این پریشانی‌ها هستی و آزادی‌ات بی‌قیمت (است)
ای دوست

بگو به من:
«خدای پریشانی‌های تو کجاست؟»

شنیده‌ام
(از) طلوع تا غروب
گرسنه می‌مانی
به امید نذر رسیدن او؟

بیا با هم بکشیم این روزه‌ها را
شاید که خدایت زودتر بیاید
ای دوست

به این دلقک می‌خندند.

اخم نکن،
این دلقک
برای تو می‌رقصد (می کوشد؟) نه آن‌ها.

(دلقک که رقاص نیست تا برای کسی برقصد.
با رقص که نمی توان مضحک نمودار شد)
بخند ای دوست

چاقو دسته‌اش را برید.
روباه به دمش خیانت کرد
اما
تو
این یاوه‌گوی دیوانه را باور کن
ای دوست

آرامش خیالم هستی و طوفان جانم
گردبادی آمده است 
و
 من
 آرامم
 به 
خیالت
ای دوست
 
پایان
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر