۱۳۹۸ خرداد ۱۹, یکشنبه

تشبثات «تئوریکی» سوبژکتیویستی ـ پراگماتیستی سپیداران (۳۳)



تضاد اصلی، تضاد فرعی
احمد سپیداری
 
منبع:
نوید نو
 
تحلیلی
از
یدالله سلطانپور 
 
 
 
استاد طبری
در جای دیگری می نویسد:

«چون 
ما 
به 
حرکت 
با 
کمک استدلال و احتجاج 
می اندیشیم 
و
 نه 
با 
کمک عقل،
 لذا 
نمی توانیم
 حرکت 
را 
بدون گسستن ناگسستنی، 
بدون ساده سازی، خشن سازی، تقسیم کردن و میراندن زنده» 
ادراک کنیم
 و
 این روش 
تنها 
به 
حرکت مربوط نیست 
بلکه به همٔه مفاهیم مربوط است»
(همانجا)

معنی تحت اللفظی:
ما
نمی توانیم 
حرکت
را
بدون گسستن ناگسستنی
بدون ساده سازی
بدون خشن سازی
بدون تقسیم
بدون میراندن زنده
ادراک کنیم.

این
فقط
 به 
خود حرکت 
مربوط نیست.

این
به
همه مفاهیم
مربوط است.

دلیل این ضعف ما
این
است
که
ما
به
حرکت
به
کمک استدلال و احتجاج
می اندیشیم
و
نه
به
کمک عقل.
 
۱
ما
نمی توانیم 
حرکت
را
بدون گسستن ناگسستنی
بدون ساده سازی
بدون خشن سازی
بدون تقسیم
بدون میراندن زنده
ادراک کنیم.
 
به 
زعم طبری
ما
برای ادراک حرکت 
به
گسستن زنجیر ناگسستنی
ساده سازی بغرنج
خشن سازی
 تجزیه مرکب به اجزاء
میراندن زنده
مبادرت می ورزیم.
 
قبل از تأمل بر روی این مفاهیم
سؤال این است
که
این دعاوی طبری
چه ربطی به تضاد اصلی و فرعی دارند؟
 
۲
ما
نمی توانیم 
حرکت
را
بدون گسستن ناگسستنی
بدون ساده سازی
بدون خشن سازی
بدون تقسیم
بدون میراندن زنده
ادراک کنیم.
 
حرکت
مفهوم مناسبی در این مورد نیست.
 
طبری
احتمالا
تعریف مقوله فلسفی حرکت 
را
نمی داند.
 
طبری
شیفته واژه
است.
 
محتوای واژه ها
یعنی مفاهیم
برای طبری
 تعیین کننده نیست.
 
طبری
توان تفکر مفهومی
یعنی
تفکر به مدد مفاهیم
را
ندارد.
 
بی دلیل نیست
که
طلاب طبری
تفکر مفهومی
را
ملانقطی گری و لفاظی
قلمداد می کنند 
و 
تحقیر می کنند.
 
یعنی
عرعر
را
برتر
از
 اندیشه 
می پندارند.

حرکت 
در 
این جمله طبری
باید
با
اوبژکت شناخت
(چیزها، پدیده ها، روندها، سیستم ها و غیره)
جایگزین شود.
 
در این صورت
درک محتوای جمله طبری
امکان پذیر می گردد:
برای درک اوبژکت شناخت
علمای علوم تجربی و طبیعی
آن
را
به
اجزای متشکله اش
تجزیه می کنند.
 
علمای شیمی
آن
را
به 
اتم های متشکله اش
تجزیه می کنند.
 
علمای فیزیک 
به 
مولکول های متشکله اش
 
علمای بیولوژی
به
سلول های متشکله اش
تجزیه می کنند.
 
بعد
به
تحلیل اجزای اوبژکت شناخت
می پردازند.
 
کل
بدین طریق
تجزیه و تخریب و تحلیل می شود.
 
پس از این آنالیز (تجزیه و تحلیل)
سنتز
(ترکیب)
صورت می گیرد:
 
راه واحدی 
دو بار طی می شود:

الف
کل
به
اجزای متشکله اش
تجزیه می شود.

ب
بعد
تحلیل اجزای کلانجام می یابد
و
نتایج حاصله
جمعبندی می شوند
و
شناخت علمی اوبژکت شناخت
مثلا
تکه سنگی
امکان پذیر می گردد.
 
آنگاه
اعلام می شود
که
تکه سنگ
از
ترکیب اتم های آهن، سرب، مس، سدیم و غیره
و
یا
املاح فلزات نام برده
تشکیل یافته است.

۳
ما
نمی توانیم 
حرکت
را
بدون گسستن ناگسستنی
بدون ساده سازی
بدون خشن سازی
بدون تقسیم
بدون میراندن زنده
ادراک کنیم.
 
طبری
این روند شناخت علمی
را
پوئه تیزه
(تبیین ادبی و شاعرانه)
کرده است.

دایرة المعارف روشنگری
هم
با
افکار و آثار و اشعار
همین کار را می کند.

راه معرفتی علمی دیگری
جز آنالیز و سنتز
وجود ندارد.

خود مارکس
هم
همین کار را کرده است.
 
مارکس برای شناخت جامعه سرمایه داری به مثابه ارگانیسم اجتماعی
آن
را
به
ساده ترین اجزایش
به
سلول های اولیه اش
به
کالا
تجزیه کرده است.
 
 بعد
به
تحلیل سلول اساسی اندام سرمایه داری
پرداخته است
و
سرانجام
به
سنتز
(ترکیب)
 دستاوردهای تحلیلی
کمر بسته است
و
بدین طریق
شناخت علمی جامعه سرمایه داری
برای اولین بار
امکان پذیر گشته است.

طبری
در این جمله
به
تحقیر آنالیز علمی
می پردازد.

با
خرخوانی
و
ازبر کردن جملات گسیخته از کلاسیک های مارکسیسم ـ لنینیسم
نمی توان
به
درک مارکسیسم ـ لنینیسم
نایل آمد.
 
جالب تر از همه
«ترهات» طبری
در
این زمینه 
است:

۴
ما
نمی توانیم 
حرکت
را
بدون گسستن ناگسستنی
بدون ساده سازی
بدون خشن سازی
بدون تقسیم
بدون میراندن زنده
ادراک کنیم.

این
فقط
 به 
خود حرکت 
مربوط نیست.

این
به
همه مفاهیم
مربوط است.

دلیل ناگزیری بشری
از 
بهره گیری از متد علمی تجزیه و تحلیل و ترکیب 
(آنالیز و سنتز)
نه
فقط
خود اوبژکت شناخت
(یعنی مرکبیت آن، کلیت آن، تشکل آن از اجزاء)
بلکه
همه مفاهیم
اند.
 
وقتی گفته می شود
که
طبری
از
روند و روال تجرید و تشکیل مفاهیم 
بی خبر بوده است،
به
همین دلیل است.
 
طبری
هرگز
چیزی
را
تجزیه و تحلیل نکرده 
تا
متوجه شده باشد
که
مفاهیم
در
روند تجزیه و تحلیل و ترکیب
تشکیل می یابند، سوهان می خورند، تیز می شوند.

مارکس مقالات کوتاهی
در
این زمینه دارد
که
ما
برخی از آنها
را
ترجمه و منتشر کرده ایم.

در
روند تجزیه و تحلیل و ترکیب
گذارهای متفاوت و متنوع به شرح زیر
صورت می گیرند: 
گذار 
از 
جزء به کل

از
 منفرد و خاص به عام 

از
مشخص به مجرد

و
برگشت مکرر و مجدد 
از 
کل به اجزاء 

 از 
عام به خاص و منفرد

از
مجرد به مشخص
 
۵
دلیل این ضعف ما
این
است
که
ما
به
حرکت
به
کمک استدلال و احتجاج
می اندیشیم
و
نه
به
کمک عقل.
 
اکنون
معلوم می شود
که
طبری
از
روند و روال تجزیه و تحلیل و ترکیب
کمترین خبری 
ندارد.
 
طبری
خیال می کند
که
شناخت اوبژکتی
با
استدلال صرف 
میسر می شود.

من ـ زور استاد 
از
استدلال و یا احتجاج
هم
احتمالا
نه
اقامه دلیل و برهان تجربی و علمی و منطقی
بلکه
دلیل تراشی سوبژکیتو و تخیلی و دلبخواهی و زورکی
است.

یعنی
سوبژکتیویسم معرفتی 
است.
 
 منظور استاد طبری
از
عقل 
چیست؟
 
توضیح راسیونال اوبژکت شناخت
چگونه میسر می شود؟
 
باید ببینیم که استاد چه در چنته دارد.
 
ادامه دارد.
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر