منصوره اشرافی
دیواری فرو پاشیده
ویرانهای، برجا
بومِ خوش آواز
بر بام
ماه بر آسمان
مهتابی سرد، میپاشد
باغ، سوخته
و درختان عطشان
پرندهای تنها
سر در بال خویش
با زخمی در آواز فرو خوردهاش.
پایان
تحلیلی
از
میم حجری
جامعه ـ تصویری در قالب شعر
سخن
از
تخریب جامعه ای
است.
جامعه ای
که
از
آن
ویرانه ای وارونه
تحت فرمانروایی بومی شوم
باقی
مانده است
و
آوای بوم
در
آن،
خوشایند است.
مهتاب ماه
از
انرژی و نیرو و نور
تهی است.
از
جامعه
باغی
باقی مانده است،
باغی
طعمه آتش گشته
با
درختانی آتش به جان،
اسکلت واره
و
تشنه
باغی
با
پرنده ای
بی پناه و بی سرپناه
که
سر در زیر بال خود فرو کرده است
و
با
حنجره ای مجروح
آوازی مغموم
با
بغضی از اندوه
می موید.
منصوره اشرافی
دیواری فرو پاشیده
ویرانهای، برجا
بومِ خوش آواز
بر بام
ماه بر آسمان
مهتابی سرد، میپاشد
باغ، سوخته
و درختان عطشان
پرندهای تنها
سر در بال خویش
با زخمی در آواز فرو خوردهاش.
پایان
تحلیلی
از
میم حجری
جامعه ـ تصویری در قالب شعر
سخن
از
تخریب جامعه ای
است.
جامعه ای
که
از
آن
ویرانه ای وارونه
تحت فرمانروایی بومی شوم
باقی
مانده است
و
آوای بوم
در
آن،
خوشایند است.
مهتاب ماه
از
انرژی و نیرو و نور
تهی است.
از
جامعه
باغی
باقی مانده است،
باقی مانده است،
باغی
طعمه آتش گشته
طعمه آتش گشته
با
درختانی آتش به جان،
اسکلت واره
و
تشنه
باغی
با
پرنده ای
بی پناه و بی سرپناه
که
سر در زیر بال خود فرو کرده است
و
با
حنجره ای مجروح
آوازی مغموم
با
بغضی از اندوه

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر