دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۱ ه‍.ش.

هماندیشی با روزبه مهرگان (5)

ایدئولوژی تشیع «سرخ» در آئینه شعر معاصر  (11)   
سرچشمه:
صفحه فیسبوک گروه موسوم به
شعر و شعور و شعار

ناهید
این شعر فاقد تصاویر درست و زیبای شاعرانه است.
این شعر مضمون ندارد.
این شعر از شعر بودن چیز زیادی ندارد.
نمی شود هر چیزی را که د لمان می خواهد به هم بچسبانیم و اسمش را شعر بگذاریم.


·         حق با ناهید عزیز است.
·        شاید بتوان این شعر را پست مدرنیسم فوندامنتالیسم تلقی کرد.
·        شعرای بورژوازی واپسین هم به همین سان شعر می سرایند.

شهین
نظر زیر صحیح است:
مذهب فرمی از شعور اجتماعی است.
مذهب قابلمه و دیگی است که هر طبقه اجتماعی آش خود را در آن می پزد.   

روزبه

·        به نظر من نمی توان اعلام کرد که این شعر نیست.
·        این شعری است ارتجاعی.
·        شعری است که در ذهن شاعری نقش بسته است که اینگونه می اندیشد.
·        اینگونه اندیشیدنی که خود ریشه طبقاتی دارد.
·        موافق یا مخالف بودن ما قضیه ای ست ثانوی.
·        شعر بد و خوب وجود دارد و همه آنها یک نام دارند:
·         شعر!
·         
·        اگر فاشیستی شعری بسراید و تمام احساسات و عواطف ضد انسانی خود را به بهترین نحو بیان کند، نمی توان گفت که شعر نگفته است.
·        تنها می توان گفت که شعری ضد انسانی و مخرب سروده است.
·        شعر تعریف عامی دارد و می تواند بر تمامی سروده های متفاوت از طبقات مختلف اطلاق شود.
·        بنا بر این، دشمنی و تنفر کسی از عده ای نمی تواند باعث ایجاد خلل در تعریف شعر شود.
·        کسان دیگری نیز برای حذف شاعر گرانقدری چون سیاوش کسرایی، تعریف شعر را تغییر دادند.
·        البته ما حق داریم اشعار ارتجاعی و ضد انسانی را که  عوامفریبانه و مبلغ خرافات و عقب ماندگی اند، نقد کنیم.
·        اما نباید برای پیشبرد اهداف خویش تعریف شعر را تحریف کنیم.
·        با تشکر
 میم

·        ضمن تأیید نظرات اصولی روزبه عزیز، نمی توان به ناهید حق نداد:

1
·        نظرات ناهید نه فقط در زمینه این شعر، بلکه حتی در زمینه شعر پست مدرن بطور کلی، اعتبار علمی، فنی و اصولی  دارد.
·        شعر این دسته از «شعرا» نه فقط میدان آنارشی و بلبشوی مضمونی ـ فکری، بلکه حتی صوری ـ ساختاری است.
·        این دسته از «شعرا» ساده ترین قوانین و سنن دیرپای مبتنی بر منطق شعر را تخریب می کنند.

2
·        شاید علت این خرابکاری در جهان بینی ایراسیونالیستی (خردستیز) این دسته از «شعرا» باشد.
·        چون به خورد خلایق دادن یاوه و خرافه کار آسانی نیست.
·        از این رو ست که همه قواعد و قوانین تبیینی را پیشاپیش بی اعتبار می سازند و ضمنا، عملا تخریب می کنند.
·        این جماعت با تیر واحدی همزمان ـ حداقل ـ دو نشان می  زنند:

الف

·        از سوئی،  ایدئولوژی خرافی و مخربی را تبلیغ می کنند.

ب
·         از سوی دیگر، متد فکری لگامگسیخته شلخته و بی بند و باری را اشاعه می دهند و دست به بدآموزی می زنند.

3
·        بدین طریق امکانات فنی تفکر حتی از خوانندگان شعر سلب می شود:
·        شلختگی صوری و مضمونی مطلقا «آزاد» اعلام می شود .

4
·        این مسئله فقط به فرم شعر محدود نمی شود.
·        ادبیات فاشیستی، شبه فاشیستی و فوندامنتالیستی از نیچه تا هایدگر، از شریعتی تا مجاهدین «خلق» و حزب الله و امثالهم عرصه همین وولونتاریسم (اراده گرائی) و آنارشیسم تبیینی است.    

5
·        البته فوندامنتالیسم شیعی شعرائی هم دارد که شعرشان بلحاظ فرم در نهایت کمال است.
·        محمدعلی مؤدب ـ اگر نام شان، درست به خاطرمان باشد ـ یکی از آنها ست که تعدادی از اشعارشان را تحت همین عنوان تحلیل کرده ایم.

6
·        فوندامنتالیسم همشیره فاشیسم است، بسان فاشیسم مبلغ ایدئولوژی خاص خویش است و بسان فاشیسم عوامفریب و چپ نما ست.
·        درست به خاطر همین چپ نمائی، با بیدق دفاع از عزت انسانی، هویت ملی ـ مذهبی، نمایندگی مستضعفین (در مراحل آغازین رشد  و هر موقع لازم باشد) کسب پایگاه توده ای کرده است.
·        فاشیست ها و فریب خوردگان ایدئولوژی فاشیسم نیز بسان فوندامنتالیست ها بمب های متحرک بوده اند و تا اخرین نفس جنگیده اند. 


7
·        ارج و ارزش بی همتای بلشویسم همین جا نیز عرض اندام می کند. 
·        قدردانی ژرف چارلی چاپلین از ارتش سرح بلشویسم بی دلیل نبوده است.
·        چارلی به عظمت این نقش ستایش انگیز واقف بود. 

 تنها ارتشی از طراز ارتش سرخ، 
ارتشی که انضباطی آهنین، ایمانی خارائین و ایدئولوژی ئی مستحکم در اختیار داشت، 
می توانست هیولای سیاه فاشیسم را به زانو در آورد و پوزه گندناکش را به خاک مالد.
پایان

‏هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر