۱۳۹۱ آذر ۱۰, جمعه

هماندیشی با مهر مازانی (4)

سیری در کاریکاتوری از مانا نیستانی (3)
سرچشمه:
صفحه فیس بوک گروه موسوم به
«تمرین تفکر مفهومی»

مهر
بعدی که عکس خانم فیروز به آن اضافه می‌ کند، این است که در طبقه حاکم چه خبر است؟

·        این ایده و اندیشه مهر اصلا و ابدا به ذهن ما خطور نکرده بود.

1

·        ولی خود این پدیده نشان می دهد که هر اثری (مثلا تحلیل واره دست و پا شکسته ما) پس از انتشار، استقلال نسبی کسب می کند و مستقل از تحلیلگر، زندگی خاص خود را آغاز می کند.

2

·        وقتی از «به محک پراتیک زدن تئوری» سخن می رود، منظور دیدن و سنجیدن همین پدیده ها ست.

مثال

·        ما نه آثار مارکس و انگلس را درست و حسابی خوانده ایم و نه آثار لاتحد و لاتحسای نمایندگان بیشمار و غرورانگیز لنینیسم را.
·        اما اصول و اسلوب و قوانین مارکسیسم ـ لنینیسم را عمری به همین سان به محک پراتیک زنده زندگی زده ایم و به حقانیتش پی برده ایم.
3

·        ما عکس مانا با مریم فیروز را در رأس مطلب درج کردیم، تا با تک تیری دو نشان زده باشیم:

الف

·        هم صاحب اثر هنری را با عکسی از ایشان معرفی کرده باشیم.

ب

·         و هم یادی از مادر مظلوم خویش کرده باشیم.

·        ما راستش فکرش را هم نکرده بودیم که مریم فیروز به طبقه حاکمه تعلق داشته اند.
·        ملاک همیشه برای ما پراتیک مشخص انسان ها ست.
·        معیار، همیشه و همه جا برای ما شیوه زیست مشخص انسان ها ست و نه اصل و تبار و طبقه تصادفی آنها.

مهر
بعدی که عکس خانم فیروز به آن اضافه می‌ کند، این است که در طبقه حاکم چه خبر است؟

·        واقع بینی ژرف نهفته در این حکم مهر، هم نادر و هم  ستایش انگیز است.

·        این ایده مهر اما به چه معنی است؟

1

·        این بدان معنی است که گاهی در جزء ناچیز می توان به تماشای کل غول آسا نشست، در عضوی می توان به تماشای طبقه ای نشست.
·        به عبارت دیگر، می توان گفت که مهر دیالک تیک جزء و کل را به شکل دیالک تیک عضو و طبقه بسط و تعمیم داده اند.

2

·        این اما از سوی دیگر بدان معنی است که وقتی حقیقت عینی در جامعه و جهان در شرایط معینی به گوش مردم می رسد، خشک و تر نمی شناسد و همه را از دم، بیش و کم تحت تأثیر  قرار می دهد.
·        مثال مشخص در مورد مریم فیروز و دیگران حاکی از آن است که روشنگری علمی و انقلابی می تواند حتی ارواحی از طبقه حاکمه را تسخیر کند، چه برسد به توده های مولد و زحمتکش.

·        این اما به چه معنی است؟
3

·        آیا می توان بر پایه تجاربی از این دست، راه و رسم سوسیالیست ها و کمونیست های اوتوپیکی را پیش گرفت که موعظه هومانیستی به طبقه حاکمه را، یعنی به بورژوازی حاکم را موعظه و عملی می کردند؟
·        آیا نمی توان سلطنت طلب ها را هم به راه راست هدایت کرد؟
·        آیا نمی توان از اعضای طبقات اجتماعی فئودالی و بورژوائی لنگه هائی از مریم فیروز تربیت کرد؟
·        برای پاسخ به این پرسش ها باید شناخت افزارهای دیالک تیکی زیر را به خدمت گرفت:

الف

·        اولا باید دیالک تیک استثناء و قاعده را در مد نظر داشت.

·        مریم فیروز استثنائی است.

·        شاید یک در یک میلیون کسی مثل مریم فیروز پیدا شود که زندگی مبتنی بر لذت و راحت و رفاه و عیش و نوش را رها کند و با ورود سرسختانه به سنگر بی همه چیزان از همه چیز خود و خانواده خود بگذرد.
·        در دیالک تیک استثناء و قاعده، نقش تعیین کننده همیشه و همه جا از آن قاعده است.
·        سپاه پیکار رهائی نهائی باید خیلی هشیار باشد و دیالک تیک عینی هستی را حتی لحظه ای فراموش نکند.
·        با موعظه نمی توان از طبقه حاکمه، از طبقات برده دار و فئودال و بورژواز مریم فیروز ساخت.

ب

·   دومین شناخت افزار دیالک تیکی که باید در این زمینه در نظر داشت، دیالک تیک اوبژکتیف ـ سوبژکتیف است.
·        اگر شرایط اوبژکتیف (عینی) زیست در جامعه ای عوض شود، اگر جامعه دچار تحول فرماسیونی گردد، اگر مالکیت خصوصی بر وسایل تولید جای خود را به مالکیت اجتماعی بر وسایل تولید دهد، یعنی اگر وجود اجتماعی مردم عوض شود، آنگاه زمینه عینی برای تحول ماهوی دیالک تیک استثناء و قاعده فراهم می شود.
·        آنگاه وجود اجتماعی حاکم نوین شعور اجتماعی نوین درخور خود را پدید می آورد.
·        آنگاه اکثریت مردم مریم فیروز واره می شوند و سعادت خود را در سعادت بشریت می جویند و نه در ذلت اکثریت.

ت

·        دیالک تیک استثناء و قاعده در این فرماسیون نوین به جای خود می ماند، ولی تحول ماهوی می یابد:
·        مریم فیروزوارگی به قاعده بدل می شود و چسبیدن چهار دست و پا به امتیازات اجتماعی حقیر و خرافه های طبقاتی به استثناء.
·        اینجا نیز تعیین کننده قاعده است و نه استثناء.

ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر