۱۴۰۵ آبان ۸, جمعه

خود آموز خود اندیشی (۱۵۳۶)

Der Denker 

شین میم شین

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

   حکایت پنجم

 (ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم.
 

یکی پیش دانای خلوت نشین

بنالید و بگریست، سر بر زمین،

 

که باری بر این رند ناپاک مست

دعا کن، که ما بی زبانیم و دست

 

دمی سوزناک از دلی با خبر

قوی تر که هفتاد تیغ و تبر

معنی تحت اللفظی:

حریفی که زورش به شاهزاده نمی رسید، پیش گوشه نشین علامه رفت و از او خواست که در حق شاهزاده رند و ناپاک و مست دعا کند.

دلیلش این بود که نفس سوزناکی مؤثرتر از هفتاد تیغ و تبر است.

 

اکنون مجاور مسجد پیش دانای خلوت نشین می رود و از او می خواهد که در حق پادشه زاده دعا کند.

اگر گدازاده ای بود، خودش با دسته جارو و مشت و لگد حسابش را کف دستش می گذاشت،

ولی در مقابل شاهزاده کاری از دستش برنمی آید.

 

سعدی فقط راوی قصه نیست.

او رهنمودش را می جود و در دهن خواننده می گذارد،

 تا بی کوچکترین زحمتی غورت دهد و تا ذره آخر هضم کند.

مفاهیمی که سعدی در این سه بیت شعر به کار می برد، نه تصادفی، بلکه سنجیده و اندیشیده از قبل اند.

مفهوم «رند ناپاک مست» بر تئوری بنیاد استوار شده است.

شاهزاده فرومایه مادرزاد نیست.

پسر سایه خدا نمی تواند سفله و پست و دون و فرومایه باشد.

عیب او فقط آلودگی خوی او ست، که به سوهان اندرز قابل تطهیر است.

 

مفهوم «ما بی زبانیم و دست» از زبان توده مردم از شیادی ژرف سعدی حکایت می کند.

 

ادامه دارد.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر