انتقاداتی از هانا آرندت
مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی
گاربزن
سال ۲۰۲۰
نشر انجمن دیالک تیک
(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)
(Hertzstrasse 39
30827 Garbsen)
Erinnyen
Zeitschrift für materialistische Ethik
برگردان
شین میم شین
اثری از فرانسیسکو گویا
تحت عنوان «خواب خرد، همان و بیداری هیولا، همان»
عناصر ایراسیونال (ضد عقلی) در آثار هانا آرندت
ادامه
۵۶
هانا آرندت به نفی و انکار سنت فلسفی می
پردازد، که ضمنا یک گشتاور ایراسیونال (ضد
عقلی) در تفکر او ست.
به همین دلیل، او خبری از الگوهای
استدلالی غلط و باطل ندارد.
۵۷
نتیجه گیری (استنتاج) حکم عامی از تجربه منفرد و مفردی هم به همین معنی است.
۵۸
بطلان متد فنومنولوژیکی هانا آرندت همزمان
به مثابه گرفتار ماندن در مشخصیت کاذب مؤثر می افتد.
۵۹
انکار تفاوت پدیده با ماهیت (ظاهر و ذات) توسط
هانا آرندت هم ایراسیونال (ضد عقلی) است که از سویی به گمان ورزی لگام گسیخته و وحشی
توسط او منجر می شود و از سوی دیگر به اختراع تزهای مسخره توسط او منجر می شود.
همان طور که در تفسیر او از مارکس
خودنمایی می کند.
۶۰
انکار و نفی انتزاعی مفهوم حقیقت توسط هانا
آرندت هم از آنجمله است که به ایراسیونالیزه کردن (ضد عقلی کردن) تفکر سیاسی به
مثابه همنظری همگانی (کنسنس) می پردازد که دیگری را همیشه مستثنی می دارد و به
همین دلیل باید بالاجبار و ناگزیر به جنگ
همه بر ضد همه (جنگ هر کس بر ضد کس دیگر)
منجر شود.
۶۱
جا زدن نظر سوبژکتیو (دلبخواهی) شخصی خویش
توسط هانا آرندت به مثابه امری طبیعی و «سالم» هم از آنجمله است.
این به استدلال دایره ای بسته و یا دوری
(نوعی مغاطه منطقی) راه می گشاید که پس از
دوره کلاسیک فلسفه، به ویژه در مناسبات بورژوایی، فلسفه تأییدی مطلوبی بوده است.
(مشگل خویش بر پیر مغان بردم دوش
که به «تأیید نظر» حل معما می کرد.
حافظ)
مثلا در فلسفه حیات و یا در فلسفه گلن.
آرنولد گلن
(۱۹۰۴ ـ ۱۹۷۶)
جامعه شناس و فیلسوف
آلمانی
نماینده آنتروپولوژی
فلسفی
همراه با هلموت پلسنر و
ماکس شلر
حریف آدورنو از موضع محافظه کاری
فلسفه حیات
۱
http://hadgarie.blogspot.de/2017/07/blog-post_19.html
۲
http://hadgarie.blogspot.de/2017/07/blog-post_34.html
۳
http://hadgarie.blogspot.de/2017/07/blog-post_37.html
۴
http://hadgarie.blogspot.de/2017/07/blog-post_89.html
پایان
۶۲
در قاموس هانا آرندت،
مردود دانستن سنت فلسفی و جا زدن این امر
به مثابه توسعه و تکامل حقیقت خود و جا زدن علوم منفرد به عنوان علوم رهنما ، علوم
تاریخی ـ سیاسی محسوب می شود.
۶۳
این در آثار هانا آرندت نه فقط به نفی
(انکار) انتزاعی سنت فلسفی، بلکه به ایراسیونالیزه کردن (ضدعقلی کردن) تفکر منجر
می شود.
۶۴
هانا آرندت با تفاسیر خود، علوم سیاسی را
که موضوع جزئی ئی بیش ندارد، به مثابه معیاری برای فلسفه به رسمیت می شناسد.
یعنی
ادعا می کند که علوم سیاسی علوم
یونیورسالی (عامی) است.
۶۵
این به معنی اعلام فتح الفتوح فهم محدود
بر خرد (عقل) است.
۶۶
این کردوکار هانا آرندت اما
به تخریب وحدت خودآگاهی بشری (مفهوم عقل) منجر می شود و باید بالاجبار و ناگزیر به
نتایج ایراسیونال (ضد عقلی) منجر شود.
ادامه دارد.