بوستان
باب سوم
در عشق و مستی و شور
حکایت هفدهم
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ ـ ۹۶ )
حافظ هم حدود یکصد سال بعد، به پیروی از سعدی، خود را به شمع تشبیه خواهد کرد:
گر کـمیت اشـک گلگونم نـبودی گرم رو
کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع
معنی تحت اللفظی:
اگر کمیت تیز رو (تند تاز) اشک خونینم نبود، را پنهانم در جهان افشا نمی شد.
به همان سان که اشک شمع افشاگر راز آن است.
حافظ هم در این بیت غزل، همان اندیشه سعدی را تکرار می کند:
اگر کمیت اشکش نمی بود، رازش، درون سوزان سعدی وارش به کسی فاش نمی شد و همه کس فکر می کردند که خواجه ای است، بی غم، با خیل غلامان و غزلهای شاه ـ مجلس آرایش.
در میان آب و آتش همچنان سرگرم تو سـت
این دل زار نزار اشـک بارانـم چو شـمـع
معنی تحت اللفظی:
دل گریان و ناتوان من شبیه شمع مظهر دیالک تیک آب و آتش به خاطر تو ست.
حافظ
دل خود را بسان شمع
مظهر دیالک تیک آب (اشک) برونی و سوز درونی قلمداد می کند.
در شـب هجران مرا پروانه وصلی فرسـت
ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمـع
معنی تحت اللفظی:
در شب جدایی پروانه وصلی بفرست
در غیر این صورت بسان شمع در غیاب پروانه جهانی را به آتش می کشم.
حافظ از یارش پروانه وصل می خواهد و گرنه جهانی را خواهد سوزاند.
دوست کذائی در تئوری ارتجاعی عشق، باید هم چنین باشد.
او باید به خاطر هوا و هوس و منافع طبقاتی خود دو جنگ جهانی کبیر و هزاران جنگ صغیر به راه اندازد.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر