بوستان
باب سوم
در عشق و مستی و شور
حکایت هفدهم
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ ـ ۹۶ )
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو می دوید اش به رخسار زرد
که ای مدعی، عشق کار تو نیست
که نه صبر داری، نه یارای ایست
معنی تحت اللفظی:
شمع در حالیکه بی وقفه ذوب می شد، به تحقیر پروانه پرداخت:
پروانه به دلیل نداشتن صبر و توقف
لیاقت عشق را ندارد.
سعدی
در این دو بیت شعر،
از قول شمع به تحقیر پروانه (عاشق) می پردازد و او را به جرم نداشتن صبر و تحمل سرزنش می کند.
اگر منظور از پروانه، توده و منظور از شمع، اراذل و اوباش طبقات حاکمه انگل و استثمارگر باشد،
این بدان معنی است که عشاق حقیقی، بالایی ها هستند و نه پایینی ها.
اکنون
دلیل تجلیل اغراق امیز از عشق روشن می شود.
بدین طریق
شمع
(اراذل طبقات حاکمه انگل و استثمارگر)
در تحلیل نهایی
به طور مضاعف مورد تجلیل قرار می گیرد:
هم
با اثبات لیاقت خارق العاده اش به عشق ورزیدن
و
هم
با اثبات لیاقتش به معشوق بودن.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر