۱۴۰۴ اسفند ۲۸, پنجشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۳۸۹)

  
 
 شین میم شین

 

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ ـ ۹۶  )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم
  

 همه شب در این گفتگو بود شمع

به دیدار او وقت اصحاب جمع

نرفته ز شب همچنان بهره ای

که ناگه بکشتش پری چهره ای

معنی تحت اللفظی:

شمع

ضمن روشنایی بخشیدن به مجلس خلایق، به تحقیر پروانه و تجلیل خود در زمینه عشق مشغول بود که کلفت زیبا رویی خاموشش کرد.

 

سعدی

در این بند شعر،

 بزرگترین بی رحمی هستی را برملا می سازد:

 کشته شدن شمع را.

 

برای سعدی

اگر هر روز هزاران پروانه می سوزد و بر پای شمع می افتد، اهمیتی ندارد.

پروانه برای خودسوزی خلق شده است.

وای اگر شمعی کشته شود.

آنگاه باید اعلام عزای عمومی کرد.

اگر نصف خاک ویتنام با بمب ناپالم و دی اوکسین و غیره خاکستر و مسموم شود،

 اگر جهان برای سه میلیون ویتنامی به جهنمی هولناک بدل شود،

 اگر سی هزار شیلیائی اندیشمند و مولد و زحمتکش شقه شقه و زجرکش شود،

چه باک.

وای اگر عمارتی در نیویورک مورد یورش خرد ستیزان خر و خودستیز قرار گیرد.

آنگاه همه کانالهای تلویزیونی و رادیوئی و اینترنتی برنامه های شان را قطع خواهند کرد و با آب و تاب تمام، از کشته شدن دو و یا سه هزار آدمواره گزارش خواهند داد و جهانی را در مصیبت اهالی کشور شمع شریک خواهند کرد.

 

ادامه دارد.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر