بوستان
باب سوم
در عشق و مستی و شور
حکایت هفدهم
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ ـ ۹۶ )
همه شب در این گفتگو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب جمع
نرفته ز شب همچنان بهره ای
که ناگه بکشتش پری چهره ای
معنی تحت اللفظی:
شمع
ضمن روشنایی بخشیدن به مجلس خلایق، به تحقیر پروانه و تجلیل خود در زمینه عشق مشغول بود که کلفت زیبا رویی خاموشش کرد.
سعدی
در این بند شعر،
بزرگترین بی رحمی هستی را برملا می سازد:
کشته شدن شمع را.
برای سعدی
اگر هر روز هزاران پروانه می سوزد و بر پای شمع می افتد، اهمیتی ندارد.
پروانه برای خودسوزی خلق شده است.
وای اگر شمعی کشته شود.
آنگاه باید اعلام عزای عمومی کرد.
اگر نصف خاک ویتنام با بمب ناپالم و دی اوکسین و غیره خاکستر و مسموم شود،
اگر جهان برای سه میلیون ویتنامی به جهنمی هولناک بدل شود،
اگر سی هزار شیلیائی اندیشمند و مولد و زحمتکش شقه شقه و زجرکش شود،
چه باک.
وای اگر عمارتی در نیویورک مورد یورش خرد ستیزان خر و خودستیز قرار گیرد.
آنگاه همه کانالهای تلویزیونی و رادیوئی و اینترنتی برنامه های شان را قطع خواهند کرد و با آب و تاب تمام، از کشته شدن دو و یا سه هزار آدمواره گزارش خواهند داد و جهانی را در مصیبت اهالی کشور شمع شریک خواهند کرد.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر