۱۴۰۴ اسفند ۱۷, یکشنبه

درنگی در شعری از نادر نادرپور تجت عنوان «رشته گسسته» (۵)

   نگاره‌ای از نادر نادرپور

نادر نادر پور

(۱۶ خرداد ۱۳۰۸ – ۲۹ بهمن ۱۳۷۸)

 شاعر، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی–اجتماعی 

 از اعضای کانون نویسندگان ایران  

 

درنگی 

از

میم حجری

من اما دل از ساز خود بر نکندم
که مهری بدو و بم های ناسازگارش (؟)

(به مهری بدو و و به بم های ناسازگارش)
سرودی برانگیختم عاشقانه


سرودی نه اندوه ، یک سر ،‌ نه شادی
سرودی که از هر دو بودش نشانه

زهی نغمه ی من در آن روزگاران
خوشا نوجوانی ، خوشا نوبهاران

معنی تحت اللفظی:

آفرین بر سرود من در آن زمان،  که در سایه نوجوانی من و فصل بهار صورت گرفته بود.

نادرپور در این بیت شعر

از سویی

رضایت خاطر خود را  از ساز و سرود خود تبیین می دارد

و

از سوی دیگر 

دلیل دیالک تیکی مربوطه را:
خوشا نوجوانی ، خوشا نوبهاران

نادرپور

امکان پذیری سرودن سرود دیالک تیکی (دیالک تیکی از اندوه و شادی) خود را 

ناشی از نوجوانی شاعر (شرایط سوبژکتیو) و شرایط مکانی ـ زمانی (نوبهاران، شرایط عینی و یا اوبژکتیو) می داند

و

جق دارد.


شبی ، آسمان را بر افروخت برقی
چو رودی که ویران کند بسترش را


چنان آتش افکند در آشیانم
که باد فنا برد خاکسترش را

معنی تحت اللفظی:

شبی آذرخشی سینه آسمان را درید.

به همان سان که رودی بسترش را می درد.

آدرخش خانه ام را به آتش کشید.

نادرپور در این بند شعر

آذرخش را به رود و آسمان را به بستر رود تشبیه می کند.

من آویختم ساز خود بر درختی
که تا شعله ور ننگرم پیکرش را


نگاهی بدو کردم از پشت آتش
بدان سان که دلداده ای دلبرش را

معنی تحت اللفظی:

در نتیجه به آتش کشیده شدن خانه و دار و ندارش (مایماکم) 

 ساز سوزانم را از درختی آویختم تا شاهد سوختنش نباشم.

بسان دلداده ای که شاهد سوختن دلبرش باشد به تماشای سوختن سازم پرداختم.

ایراد تئوریکی (نظری) این بند از شعر نادرپور این است که به عوض خاموش سازی آتش ناشی از آذرخش، ساز محبوب خدادادی اش را از درختی آویزان می کند تا شاهد سوختنش نباشد.

یعنی

عملا درخت را هم در معرض خطر آتش سوزی قرار می دهد.

ضمنا 

به طور منفعل به تماشای سوختن سازش «خطر» می کند.

آنهم بسان دلداده منفعل مفلوجی که به عوض نجات دلبرش از آتش، به تماشای سوختنش می پردازد.


ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر