نادر نادر پور
(۱۶ خرداد ۱۳۰۸ – ۲۹ بهمن ۱۳۷۸)
شاعر، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی–اجتماعی
از اعضای کانون نویسندگان ایران
درنگی
از
بر آن شاخه ی دور ، وارونه دیدم
سحرگاه ، اندام افسونگرش را
هراسان و گریان به سویش دویدم
به دست نوازش سپردم سرش را
معنی تحت اللفظی:
پس از اصابت صاعقه، ساز محبوبم واژگون شده بود
و
من هراسان و گریان سخرگاهان به سویش دویدم و سرش را مورد نوازش قرار دادم.
نادرپور
در این بند شعرش هم ساز را به زنی تشبیه می کند و خودش را عاشقی.
دل آنگونه بستم به تار غم او
که بگسیختم رشته ی دیگرش را
اگر بانگ خوش داشت سیم نخستش
مگر نیست تا بشنوم خوشترش را
معنی تحت اللفظی:
از فرط دلبستگی به تار غم ساز، رشته دیگرش را گسستم.
سؤال این است که چرا نباید نوای خوشتری از ساز واژگون بشنوم.
این سؤال نادرپور ابلهانه است.
ساز سوخته و تار سیم گسسته که نمی تواند معجزه کند و نوای خوشی پدید آورد.
کنون ، ساز من بانگ شادی ندارد
چو مرغی که گم کرده باشد پرش را
به خود گویم:
«ای مرد شوریده خاطر
ازین پس ، بزن زخمه بر سیم آخر»
معنی تحت اللفظی:
ساز تار سیم گسسته بی آواز من شبیه مرغ پر شکسته ای است که توان پرواز ندارد.
تنها راهی که برای من مانده، به سیم آخر زدن است.
این بند آخر این شعر نادرپور مملو از نکات ادبی ـ هنری ـ استه تیکی است:
تشبیه ساز تار سیم گسسته بی آواز به پرنده پر شکسته عاجز از پرواز.
معنی دو پهلو و دوگانه «به سیم آخر زدن»:
هم به معنی زدن به تنها تار سیم باقی مانده ساز واژگون سوخته
و
ضرب المثل به سیم آخر زدن معمولا در مواقعی به کار می رود که یک نفر فارغ
از خطرات یک کار دست به آن کار بزند و به عواقب آن دیگر فکر نکند.
وجه
تسمیه اول:
گفته میشود که این اصطلاح مربوط به عالم ساز و موسیقی است و به
عنوان مثال اوج کار یک ویولنیست زمانی ست که به سیم آخر می زند.
وجه
تسمیه دوم:
منظور از سیم سکه نقره ای ست. و سیم آخر یعنی آخرین سکه ای که ته جیب مانده است.
گویا قمار بازان کهنه کار وقتی که مرتبا می باخته اند دست آخر به امید یافتن راه نجاتی در نومیدی آخرین سکه سیمین خود را هم خرج می کرده اند و اصطلاحا می گفته اند:
این هم از سیم آخر، هر چه بادا باد!
وجه تسمیه سوم:
مرحوم جعفر شهری در کتاب قند و نمک در این باره می نویسد:
خود را از هر قید و تکلیف و حرمت و آبرو رها ساختن
جریان
برق های اولین؛ با سه سیم به اطراف می رسید که یکی از آن سیم اتصال چراغ
های کوچه خیابان ها بود و دومیِ آن برای دکاکین و خانه ها و آخرین آنها سیم
فاز (شاه سیم) که دست زدن و خوردن به آن باعث پرت شدن و هلاک و رهایی از
قید زندگی می گردید.
پایان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر