۱۳۹۰ اردیبهشت ۸, پنجشنبه

ماهی، ماهی است

ماهی، ماهی است

لئو لیونی
برگردان میم حجری
به یاد برادرم
حسین
و صداقت و صفای لایزالش!

• در برکه ای که در کنار جنگلی قرار داشت، بچه قورباغه ای و ماهی کوچولوئی در میان گیاهان آبزی زندگی می کردند.

• آندو دوست صمیمی یکدیگر بودند.

• یک روز صبح، بچه قورباغه متوجه شد که شب هنگام دو پای کوچک از بدنش بیرون آمده است.

• با خوشحالی گفت:
• «نگاه کن! نگاه کن! من قورباغه ام.»

• ماهی کوچولو گفت:
• «تو چطور می توانی قورباغه باشی، وقتی که تا همین دیروز مثل خود من ماهی بوده ای؟»

• بگو مگو بالا گرفت و آخر سر بچه قورباغه گفت:
• «ببین، دوست عزیز، قورباغه، قورباغه است و ماهی، ماهی است. کاری اش هم نمی شود کرد.»

• چند هفته بعد دو تا پای کوچک دیگر هم از قسمت جلوئی بدن او بیرون آمد و دم او رفته رفته کوتاهتر شد.

• و سرانجام در یکی از روزها، قورباغه راست راستکی ئی خود را از برکه بیرون کشاند و به مزرعه رساند.

• ماهی کوچولو که در این مدت بزرگتر شده بود، اغلب از خود می پرسید:
• «پس دوست چهارپای من کجا مانده؟»

• هفته ها پشت سر هم گذشتند و از قورباغه خبری نشد.

• تا اینکه .....

• یک روز صبح، صدای شیرجه ای بگوش رسید و گل های آبزی تکان خوردند.
• خودش بود.
• برگشته بود، شاد و خشنود.

• ماهی هیجانزده پرسید:
• «کجا بودی؟»

• قورباغه گفت:
• «در خشکی بودم. به خیلی جاها سر زدم و خیلی چیزهای عجیب و غریب دیدم.»

• ماهی پرسید:
• «چه چیزهای عجیب و غریبی دیدی؟»

• قورباغه با لحن اسرارآمیزی گفت:
• «پرنده ها را دیدم. پرنده ها را.»

• و سپس برای ماهی در باره پرنده ها صحبت کرد:
• «پرنده ها بال دارند. دو تا پا دارند و هزاران رنگ.»

• ماهی به حرف های رفیقش گوش می داد و تصور می کرد که پرنده ها ماهیان بزرگی اند که بدن شان از پرهای رنگارنگی پوشیده شده و می توانند پرواز کنند.

• ماهی بی صبرانه پرسید:
• «دیگر چی دیدی؟»

• قورباغه گفت:
• «گاوها را دیدم. گاوها چهار تا پا داشتند، شاخ داشتند، علف می خوردند و پستان های پر شیر داشتند.
• و آدم ها را دیدم، زن ها را، مرد ها را و بچه ها را!
»

• او گفت و گفت و گفت تا اینکه تاریکی برکه را فرا گرفت.

• ولی ماهی شب تا سحر خوابش نبرد.

• سرش از نورها، رنگ ها و عکس های زیبا سرشار بود.

• آه !

• ای کاش او هم می توانست، مثل قورباغه به تماشای جهان زیبا برود!


• روزها پشت سر هم گذشتند، قورباغه رفت و ماهی تنها ماند.

• ماهی ماند، با رؤیاهایش از پرنده های پرنده، گاوهای چرنده و حیوانات حیرت انگیزی که لباس و شال و کفش و کلاه دارند و دوستش آنها را آدم می نامد!

• تا اینکه یک روز، ماهی تصمیم نهائی خود را گرفت:
• «من باید آنها را ببینم!»، با خود گفت.
• «هر چه بادا باد!»

• ضربه نیرومندی با دمش بر آب زد، تن خود را از برکه بر کند و با یک پرش به ساحل افکند.

• افتاد روی علف های خشک و گرم.

• هوا را گاز می زد، ولی نمی توانست نفس بکشد و حتی نمی توانست بجنبد.

• «کمک! کمک!»، داد زد.

• قورباغه که در آن نزدیکی ها مشغول شکار پروانه بود، صدای او را شنید.

• خود را به او رساند، از دم او گرفت و با بسیج همه توانش، او را دو باره در آب انداخت.

• ماهی لحظه ای سرش گیج رفت و سپس نفس عمیقی کشید.

• آب سرد و زلال به آبشش هایش جاری شد و او دوباره آرام گرفت و با تکان دادن دم خود، به چپ و راست و بالا و پایین شنا کرد.

• انوار آفتاب خود را به گیاهان آبزی می رساندند و لکه های رنگین نور ـ نرماهنگ ـ روی آب برکه پیش می رفتند.

• ماهی حالا فهمیده بود که دنیای خودش زیباترین دنیاها ست!

• روی آب آمد و بدوستش که روی برگ پهن نیلوفر آبی لم داده بود و تماشایش می کرد، لبخند زد و گفت:
• «حق با تو بود. ماهی، ماهی است!»

پایان

سیر و سرگذشت «اول ماه مه»

محکومین به اعدام

سیر و سرگذشت «اول ماه مه»

روز رزم جنبش کارگری
اول مه مه بطور سنتی «روز جنبش» بوده است!
در این روز در مناطق صنعتی تظاهرات و اعتصابات توده ای صورت می گرفت.

اول ماه مه سال 1886 جنبش کارگری آمریکای شمالی برای مبارزه بخاطر قانون «8 ساعت کار در روز» با یاد اعتصاب عمومی کارگران آسترالیا در سال 1856 دست به اعتصاب عمومی زد!
در حمله پلیس به تظاهرات کارگری تعداد بیشماری از کارگران کشته و مجروح شدند.
8 تن از سازماندهان اعتصاب عمومی از
جمله سردبیر روزنامه کارگری بازداشت شدند!
یکی از انها به 15 سال حبس و 7 تن از انها به اعدام محکوم شدند.
4 تن از آنان بلافاصله به دار آویخته شدند!
یکی از آنها در سلول خویش دست به انتحار زده بود!

کنگره مؤسسان انترناسیونال دوم
در سال 1889 به یاد قربانیان آمریکا، اول ماه مه را «روز رزم جنبش کارگری» اعلام کرد!
در اول ماه مه سال 1890 کارگران در سراسر جهان برای اولین بار به عنوان «روز اعتراض و یادبود» دست از کار کشیدند و تظاهرات توده ای برپا شد!
دیری است که اول ماه مه در بسیاری از کشورهای جهان روز تعطیل رسمی است!

سرچشمه: ویکی پیدیا

ترانه ای زیبا از کیتی ملوا



Ketevan "Katie" Melua


نه میلیون دوچرخه در پکن!
ترانه ای دلنشین و زیبا
از کیتی ملوا (1984)
آوازه خوان و ترانه سرای انگلیسی
زاده شده در گرجستان، بزرگ شده در بلفاست


سوسیالیسم به جای بربریت (6)

سوسیالیسم به جای بربریت
(مدخلی بر بحث در باره آینده)
پروفسور دکتر هانس هاینتس هولتس
برگردان شین میم شین

فصل سوم
بخش اول
مانیفست حزب کمونیست

• مارکس وانگلس در بخش اول مانیفست، درک ماتریالیستی تاریخ را توضیح می دهند و این پرسپکتیو دور را بطور علمی اثبات می کنند:

• مشخص کنندهً هر فرماسیون اجتماعی، نه مناسبات اجتماعی و حقوقی اند که ما بطور روزمره با آنها در تماس قرار می گیریم، بلکه مناسبات تولیدی اند.
• بنابرین اصلاحاتی که در عوامل روبنائی به عمل می آیند، کافی نیستند.
• مهم تحول مناسبات تولیدی است.

• زیرا بنا بر نظر مارکس و انگلس ـ در آخرین تحلیل ـ این شرایط و فرم های تولید و بازتولید حیات مادی است که تعیین کنندهً کلیهً جنبه های هستی ما ست.

• مانیفست بر مبنای این شناخت تاریخی ـ تئوریک، شیوه و راه و رسم عمل سیاسی را بدست می دهد.
• این است، اهمیت تاریخی ـ جهانی «مانیفست حزب کمونیست».

• شناخت اینکه منافع طبقهً کارگر ـ حتی در محدودهً روزمرهً سیاسی آن ـ فقط گشتاورهائی از یک روند تاریخی ـ جهانی بزرگ اند که در آن رهائی بشریت رقم می خورد، به مبارزهً سیاسی سوسیالیست ها و یا کمونیست ها محتوای کیفی نوینی می بخشد.
• هدف و مفهوم نبرد پرتلفات ما را نه منافع محدود یک طبقه، بلکه منافع عام بشریت تشکیل می دهد.
• استناد احزاب کمونیستی به مانیفست، از آن رو ست که آنها نه به موافقت های کوتاهعمر در سیاست روز دل بسته اند و نه به اصلاحات هر چند ضرور، ولی ناکافی در نظام موجود.

• هدف آنها ایجاد جامعه ای است نو و بی طبقه، که باید جایگزین جامعهً کهنهً بورژوائی، با تمام طبقات و تضادهای طبقاتی آن شود.
• هدف، اتحادیه یکپارچه ای است که در آن توسعه و تکامل هر فرد شرط توسعه و تکامل آزاد همه است و این هدف هرگز نباید از نظر پنهان شود.

معنی واقعی حکم
«توسعه و تکامل هر فرد شرط توسعه و تکامل آزاد همه است!»

• هرگز حکمی، باندازهً این حکم مانیفست مورد سوء استفاده قرار نگرفته است.
• گاهی آن را بمعنی احیای ایندیویدوئالیسم (فردگرائی) تعبیر می کنند و به معنی رایج در جامعهً بورژوائی می فهمند و گاهی آن را دلیلی بر تقدم جامعه بر فرد معرفی می کنند.

• ولی معنی واقعی این حکم چیست؟

• اولا اینجا صحبت از جامعهً کمونیستی، یعنی جامعهً بی طبقهً آینده است و نه جامعهً بورژوائی.

• جامعهً بی طبقه، جامعه ای است که در آن توسعه و تکامل آزاد هر فرد تضمین شده است، زیرا دیگر مناسبات حاکم و محکوم و مبتنی بر استثمار وجود ندارد.


• این بخش مانیفست بر آن است که این امر در صورت لغو مالکیت خصوصی بروسایل تولید و طرد سرمایه اندوزی یک طبقه تحقق خواهد یافت و موجب رشد بارآوری تولیدی خواهد شد.


• با اجتماعی کردن مالکیت بر ثروت (ثروتی که که بوسیلهً جامعه تولید شده است)، امکانات اجتماعی در دسترس فرد فرد افراد جامعه قرار خواهد گرفت.

• بدین طریق، هرفرد امکان توسعه و تکامل آزاد خواهد داشت، بدون اینکه مانع توسعه و تکامل آزاد همگان باشد.

• فقط وقتی که فرد فرد افراد جامعه، امکان توسعه و تکامل آزاد داشته باشند، می توانند واقعا آزاد باشند.


• درست برخلاف «آزادی فردی» در جوامع طبقاتی، که فقط ببرکت سلب آزادی از دیگران میسر می شود.

• رسیدن به کمونیسم، اگرچه در دور دست قرار دارد و هدف نهائی کمونیست ها ست، ولی تا رسیدن بدان، باید از پله های بسیاری بالا رفت:


1

• از پلهً استقرار دموکراسی بورژوائی بر ضد حاکمیت انحصارات و کنسرن های فراملتی.

2

• از پلهً ساختمان جامعهً سوسیالیستی، که هنوز نه به معنی اتحادیهً کمونیستی، بلکه به معنی یک مرحلهً گذار خواهد بود، که در طی آن تفاوت های طبقاتی در جامعه از بین خواهند رفت و فرم ها و محتواهای تفکر طبقاتی دگرگون خواهد شد.

• هستهً مرکزی مانیفست، اشاعهً نحوه ای از درک تاریخ است، که بنا بر آن، اهداف استراتژیکی، نه براساس اوتوپی، بلکه بنا بر نتیجهً روندهای تاریخی فهمیده می شوند.

• مراجعه کنید به اوتوپی

• اقدامات تاکتیکی واقعی، که در این روند بکار گرفته می شوند و می توانند به پیشرفت کار کمک کنند، باید در رابطهً آنها با محتوای این روند و در رابطه با نتایج مطلوب مورد قضاوت قرار گیرند.

• بدین طریق است، که سیاست مبتنی برعلم ممکن می شود و این در حقیقت آغاز مرحلهً تاریخی نوین است.

• ایدئال (آرمان) جامعه ای که توسعه و تکامل آزاد فرد فرد افراد، شرط توسعه و تکامل همگان است، میراث گرانقدر روشنگری بورژوائی را زنده نگه می دارد، چرا که آن ارادهً آزاد هر فرد را با منافع جمع
در تضاد قرار نمی دهد و با توجه به روابط اجتماعی و بنا بر دلایل عقلایی هدایت می شود.

• ما کمونیست ها، کلوپ و انجمنی سنتی نیستیم.

• وفاداری ما به مانیفست، اگرچه به شروع تاریخ ما مربوط می شود، که با همهً مبارزات، پیروزی ها، شکست ها، دستاوردها و اشتباهات، گشتاور صرفنظر ناپذیری در هویت ما ست، ولی قبل از همه و مقدم بر همه، مربوط می شود به هدف ما، یعنی پی ریزی یک جامعهً سوسیالیستی و سپس کمونیستی.


• از این رو تجدید خاطره، با اولین مانیفست برنامه ای، ما را در تعیین پله های مشخص مبارزهً کنونی مان نیرو می دهد.


• سه سؤال اصلی کانت را ما نیز می توانیم مطرح کنیم:
• چه می توانیم بدانیم؟
• چه باید بکنیم؟
• چه امیدی می توانیم داشته باشیم؟

• البته ما طور دیگری (مغایر با کانت) به این سؤالات برخورد می کنیم:

1

• «آنچه را که ما می توانیم بدانیم» ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی، یعنی سوسیالیسم علمی، بمثابه تئوری تاریخ و مناسبات میان انسان و طبیعت، به مثابه علم مجموعهً پیوندها که در چارچوب آن (اگر نمی خواهیم دچار خطای فاحش شویم) باید خاص و عام جای مخصوص خود را داشته باشند، در اختیارمان می گذارد.

2

• «آنچه را که ما باید انجام دهیم»، اینجا و اکنون و با توجه به آیندهً بشریت، در برنامهً عملی خود فرمولبندی می کنیم و متناسب با تغییر مسائل، شرایط مبارزه و اهداف تحقق یافته تغییرش می دهیم.

3

• «به آنچه که ما می توانیم امیدوار باشیم» و تمامی فعالیت ما متوجه آن است، عبارت است از سوسیالیسم، به عنوان اولین پله در صعود ما به جامعهً کمونیستی.

• به چه می توانیم امید ببندیم؟
• هدف اولیهً ما در راه رسیدن به کمونیسم کدام است؟
• ساختمان جامعهً سوسیالیستی چگونه می تواند و باید شروع شود؟
• با چه مشکلات و مصائبی مواجه خواهد شد؟

• پاسخ به همهً این مسائل، به خودویژگی های اوضاع تاریخی مرحلهً گذار منوط خواهد بود و آنها را نمی توان از قبل، غیبگویانه تعیین کرد.

• ولی در این مورد نباید مبالغه کرد:
• از نقطه نظر تاریخی و تئوریکی، در جامعهً طبقاتی با ماهیت آشتی ناپذیر و با توجه به نقش دولت ـ به مثابه ابزار حفظ حاکمیت و سرکوب مخالفین ـ نمی توان از گذار مسالمت آمیز و فارغ از نبرد به فرماسیون اجتماعی نوین صحبت کرد.

• تعویض انقلابی فرماسیون به چند و چون قوانین جامعهً طبقاتی مشروط خواهد بود.


• اقدامات انقلابی اما می توانند فرم های متفاوت داشته باشند:

• ممنوع کردن حزب کمونیست آلمان (ک. پ. د) از سوی دادگاه قانون اساسی آلمان، حاکی از آن است، که دولت می تواند امکانات خود را بر ضد هر نیتی که تغییر مناسبات اجتماعی موجود را هدف قرار دهد، (لازم نیست که حتما اقدام عملی مشخصی باشد) بکار اندازد (قصاص قبل از جنایت. مترجم).

• درک ماتریالیستی تاریخ (یعنی این حقیقت امر که ساختار طبقاتی جامعه و مبارزهً طبقاتی ناشی از آن، تعیین کنندهً توسعه و تکامل تاریخی است) در هر برههً تاریخی معتبر و صادق است و لذا ـ صرفنظر از ویژگی های زمانی ـ تاریخی و محلی ـ از اهمیت استراتژیکی لایزالی برخوردار است.

• ادامه دارد

۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه

دایرة المعارف مارکسیستی بحران (4)

دایرة المعارف مارکسیستی بحران
جوانان سوسیالیستی ـ کارگری آلمان
http://www.sdaj-netz.de
برگردان شین میم شین

دولتی کردن

• تبدیل مالکیت خصوصی به مالکیت دولتی را دولتی کردن می گویند.
• دولتی کردن یکی از وسایل و طرق معمول در سیاست کاپیتالیستی است.

I
انواع مختلف دولتی کردن

1

• دولتی کردن ضررها و زیان ها
• برای مثال:
• از طریق تزریق پول.
• از طریق دادن وام
• از طریق ضمانت و غیره

• اخاذی از مردم به نفع سرمایه متعلق به بخش خصوصی

2

• سلب مالکیت به نفع «منافع عمومی»
• برای مثال:
• سلب مالکیت از صاحبان کوچک اراضی برای ساختن اوتوبان، کارخانه برق و غیره.

3

• دولتی کردن بانکها، شرکت ها و کارخانه های ورشکسته
• در دوره های بحرانی از دولتی کردن برای حفظ روند بازتولید کاپیتالیستی و برای تضمین مالکیت بورژوائی استفاده می شود.

4

• دولتی کردن برای تضمین انفراساختار
• این فرم دولتی کردن وقتی لازم می آید که سرمایه داران خصوصی قادر به تهیه و تولید مواد و خدمات مهم برای جامعه نباشند.
• فرم خاص دولتی کردن در اینگونه موارد، کارخانه های دولتی اند که برای تأمین مایحتاج جمعیت کشور، مثلا مدارس، بیمارستان ها، مراکز ورزشی، کتابخانه ها، مؤسسات فرهنگی و غیره به خدمت گرفته می شود.

• این کارخانه های دولتی یا بطور غیرمستقیم برآورنده مایحتاج بخش خصوصی اند:

• مثلا تربیت نیروی کار متخصص، آماده کردن ایدئولوژیکی مردم.

• و یا امتیازاتی اند که مردم در نتیجه جانفشانی ها بدست آورده اند.


II
تأثیرات دولتی کردن

• همه این فرم های دولتی کردن در چارچوب کاپیتالیسم قرار دارند و هرگز به معنی گسست با فرماسیون اجتماعی نیستند.

• انگلس با اخطار به کسانی که به غلط، دولتی کردن را در هر حال مترقی تلقی می کردند، می گوید:

• دولتی کردن راه آهن در بلژیک به دلایل سیاسی و مالی صورت گرفته است.
• دولتی کردن راه آهن در دولت پروس به هدف نظامی انجام یافته است.
• هیچکدام از این جور دولتی کردن ها را نمی توان گام سوسیالیستی تلقی کرد.
• وگرنه کارخانه ظروف چینی اعلیحضرت و یا کارگاه سلمانی گروهان ارتش می بایستی مؤسسات سوسیالیستی محسوب شوند.

III
تأثیر ات مثبت دولتی کردن

• دولتی کردن البته می تواند تأثیرات مثبتی به دنبال آورد:

1

دولتی کردن می تواند گسست عملی با ایدئولوژی لیبرالیسم اقتصادی را بدنبال آورد، که مدعی و مبلغ ان است که «بازار» همواره بهترین وسیله برای رفع حوایج مردم است.

2

• وجود کارخانه های دولتی در عرصه های معینی پیش شرط لازم برای تضمین حداقل استاندارد زندگی است.

3

• دولتی کردن می تواند تحت شرایط معینی به بهبود شرایط مبارزاتی طبقه کارگر منجر شود.

IV
دولتی کردن به مثابه بنیانی برای سوسیالیسم

• برای ساختمان جامعه سوسیالیستی، در آوردن مهمترین وسایل تولید تحت مالکیت (نخست دولت و بعد) جامعه یکی از مهمترین شرط های بنیادی است.
• تنها زمانی که وسایل تولید از دست وابستگان به نخبگان حاکم خارج شوند و تحت مالکیت جامعه در آیند، بهره وری از آنها می تواند به سود اکثریت مردم کشور تمام شود و کنترل دموکراتیک بر روند تولید امکان پذیر گردد.

• پیش شرط این امر اما این است که دولتی که به دولتی کردن چیزها اقدام می کند، نه دولت سرمایه داران، بلکه دولت زحمتکشان باشد.


پایان

فمینیسم مارکسیستی (1)

فمینیسم مارکسیستی
هایکه فریاف
مجله « دفاتر مارکسیستی» (20 دسامبر 2009)
برگردان میم حجری

• مردان چپگرا نیز از پیشداوری های بورژوائی مبرا نیستند.

• فمینیسم حتی در دهن برخی از مارکسیست ها طعم ناگوار عجیبی از وظیفه شناسی بجا می گذارد.

• کسی که به بهانه «ربطی به مردان ندارد» مسائل مربوط به زنان را کنار می نهد، از دیدن مواد منفجره خارق العاده مقاومتی عاجز است که در مبارزه زنان در راه ایمانسیپاسیون نهفته است.
• این اما فقط یکی از دلایل است.

• دلیل مبرم دیگر برای بررسی مسائل فمینیستی، اشتهای سیری ناپذیر سیستم اجتماعی واقعا موجود است.

• در کاپیتالیسم بهترین ایده ها به سکه تبدیل می شوند.


• چه بسا حتی بدتر!

• هر ایده انتقادی ـ اجتماعی ـ بی اعتنا به سرمایه داری ستیزی آن حتی ـ دیر یا زود برای ظریفتر کردن مکانیسم سرکوب و ستم مورد استفاده همه جانبه قرار می گیرد.

• با خروج خروشان زنان از الکنیت تحمیلی در طول قرون، درست همین پدیده در پیش چشمان مان رخ می دهد.

• زنان درست در اثنای پیکار ظاهری در راه ایمانسیپاسیون خویش، آب به آسیاب احیای سرمایه داری انسانغارتگر واپسین می ریزند و بدین وسیله به تحکیم هر چه بیشتر وابستگی خویش مبادرت می ورزند.


• تجزیه و تحلیل این پیوند و عدم خیانت ضمنی به امر زنان، اصولا تنها و تنها از موضع مارکسیستی ـ دیالک تیکی امکان پذیر است.


• اما به ترتیب!



1
نظری به گذشته

• تصادفی نیست که اولین مبارزان سازمان یافته در راه احقاق حقوق زنان، در قرن نوزدهم، درست همزمان با تشکیل جنبش کارگری گام به صحنه می نهند.

• در جوار جنبش بورژوائی زنان که خواهان احقاق حق شرکت در انتخابات و برابرحقوقی در آموزش و پرورش اند، جنبش سوسیالیستی تشکیل می گردد.


• جنبش سوسیالیستی با وقوف به این حقیقت امر تشکیل می شود که علت ستم بر زنان و ضمنا نه فقط بر زنان، در نظام اجتماعی موجود نهفته است.


• به قول آگوست ببل، «مسئله احقاق برابرحقوقی زن و مرد در چارچوب نظام دولتی و اجتماعی موجود نیست.
• این چیزی است که جنبش بورژوائی زنان بر پرچم خویش نگاشته است.

• مسئله برای جنبش سوسیالیستی فراتر از این است.

• هدف جنبش سوسیالیستی زنان از میان برداشتن کلیه سدهائی است که به وابستگی انسانی به انسان دیگر و ضمنا به وابستگی جنسیتی به جنسیتی دیگر منجر می شوند.

• راه حل سوسیالیستی مسئله زنان با راه حل سوسیالیستی مسئله اجتماعی انطباق می یابد.


• به همین دلیل، هرکس که خواهان حل همه جانبه مسئله زنان است، باید دست در دست با کسانی رود که حل مسئله اجتماعی را بمثابه مسئله فرهنگی تمامت بشریت بر پرچم خویش نوشته اند.


• یعنی باید دست در دست با سوسیالیست ها برود.»


ادامه دارد

آنچه آزاد نیست، خود آزادی است!

کورت توخولوسکی (1890 ـ 1935 )
اسامی مستعار:
کاسپر هاوزر، پطر پانتر، تئوبالد تیگر، ایگناز وربل
ژورنالیست، نویسنده بزرگ آلمانی
از فعالین پاسیفیسم سلحشور (میلیتانت)
از مهمترین نویسندگان جمهوری وایمار آلمان
آنتی میلیتاریست
از خطر تمایلات راستگرا در سیاست، ارتش و دادگستری و از خطر حزب هیتلر (ناسیونال ـ سوسیالیسم) اخطار می داد.

بخریم، هر زباله را که کارتل بیرون می ریزد!
بخوانیم، هر نوشته را که سانسور مجاز می دارد!
ایمان بیاوریم، به هر آنچه که مسجد و منبر و حزب و دسته و هسته به خوردمان می دهند!
شلوار کوتاه، پوشیدنش آزاد است، بپوشیم
آنچه آزاد نیست، خود آزادی است!
کورت توخولوسکی