۱۴۰۵ آبان ۱۰, یکشنبه

تحلیل مارکسیستی از شعری از سهراب سپهری تحت عنوان «صدای پای آب» (۴)


 
سهراب سپهری 
(۱۵ مهر ۱۳۰۷ – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹)

ویرایش و تحلیل 

از

شین میم شین

۱

صدای پای آب

(کاشان | قریه چنار | تابستان ۱۳۴۳)
 
اهل کاشانم 
 روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن، ذوقی
مادری دارم، بهتراز برگ درخت
 دوستانی، بهتر از آب روان
 و خدایی که دراین نزدیکی است.
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه
 
 سهراب در این بند آغازین این شعر، به معرفی خود می پردازد:
 
۴
 دوستانی، بهتر از آب روان
معنی تحت اللفظی:
دوستانی دارم که بهتر از آب روان اند.

مادر سهراب «بهتر از برگ درخت» بود و دوستانش بهتر از اب روان اند.
اساتید دانش ـ کاه  علامه مآبلنه پ فخرفروشانه از کشف خارق العاده خود گزارشات مفصل می دهند که گویا به ذهن هیچ علامه ای در کاینات نرسیده است.
برگ و آب
چیزهای ناتورال (طبیعی) اند و سهراب شیفتع طبیعت بوده استو
شیفته تز از علمای علم الاشیاء ، حتی.
 
سهراب عارفی خزد ستیز است و اصلا نمی داند که برگ و آب چیستند و چه فونکسیونی دارند.
درک جانوران از برگ و آب صدهزار بار عمیقتر و علمی تر از درک سهراب حواس پرت هپیلی هپو است.
 
سهراب بعید است که تعریفی به درد بخور از دوست داشته باشد.
 
ما با چهار نوع رابطه میان ـ انسانی سر و کار داریم:

۱
آشنایی
 
آشنایی ساده ترین و سست ترین و سطحی ترین و بند تنبانی ترین رابطه میان ـ انسانی است.
 
من ـ زور سهراب از دوستان کذایی هم آشنایان مثلا همشهری ها، همکلاسی ها، همکارها و علاف ها ست.
آشنایی به تنهایی نه وجود دارد و نه معنی.
آشنایی در دیالک تیک آشنایی و بیگارنگی وجود و معنی دارد.
تبار این دیالک تیک به دوران فئودالی می رسد:
آشنا 
به کسی اطلاق می شود که در فلمرو خان فئودالی زندگی کند
و
بیاگنه
به کسی اطلاق می شود که در فلمرو خان فئودال دیگری زندگی کند.
معیار عینی و علمی برای تعریف و تعیین دیالک تیک آشنایی و بیگارنگی
معیاری جغرافیایی است.
 
ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر