۱۴۰۵ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۵۱۱)

 Der Denker

شین میم شین

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

  

کس از سربزرگی نباشد به چیز

کدو سربزرگ است و بی مغز نیز

معنی تحت اللفظی:

سر بزرگ دال بر ارجکمدی نیست.

به عنوان مثال، سر کدو بزرگ و همزمان توخالی است.

 

سعدی

در این بیت شعر

مفهوم فلسفی چیز را به معنی مهم و ارجمند به کار می برد.

 

چیز

در فلسفه به سیستم نسبتا ثابتی از کیفیت های مادی و فکری اطلاق می شود.

مراجعه کنید

به

چیز

 

https://hadgarie.blogspot.com/2011/07/blog-post_11.html

 

پایان

 

سعدی مفهوم چیز را به معنی فوق الذکر به احتمال قوی از حکیم طوس فرا گرفته است:

پیکرهٔ فردوسی کارِ ابوالحسن صدیقی در آرامگاه فردوسی، توس

ابوالقاسم منصور بن حسن توسی

(۴۱۶–۳۲۹ ه‍.ق برابر با ۴۰۳–۳۱۹ ه‍.ش)،

 متخلص به فردوسی، 

شاعر حماسه‌سرای ایرانی و سرایندهٔ شاهنامه، حماسهٔ ملی ایران 

 فردوسی را بزرگ‌ترین چکامه‌سرای پارسی‌گو دانسته‌اند که از آوازهٔ جهانی برخوردار است. 

او را حکیم سخن، حکیم توس و استاد توس نیز گویند.

 

فردوسی

که ایزد ز ناچیز، چیز آفرید

 

فردوسی در این مصراع شعر،

 دیالک تیک چیز و ناچیز  

را 

کشف و ابلاغ می کند:

ایزد در فلسفه فردوسی

خالق چیزهای هستی از نیستی نیست.

ایزد

شبیه توده های مولد و زحمتکش است:

ایزد بسان مولدین

از ناچیز پیشایپش موجود، چیز تولید می کند.

 

مثال:


 

آهنگر از سنگ آهن (ناجیز) پس از استخراج آهن، داس و چکش و بیل و کلنگ و تیشه و تبر و نیزه و شمشیر (چیز) تولید می کند.

 


سنگ و آهن و دیگر عناصر شیمیایی پیشاپیش وجود دارند.

ازلی و ابدی اند.

 

ایراد نظری این بیت شعر سعدی

 در توخالی قلمداد کردن کدو ست.

از دید سعدی

کدو فرم محض است.

فرم بی محتوا ست.

سعدی

همین نسبت غلط و غیر واقعی را به پیاز هم نیست می دهد:

پیاز را فرم و یا صورت محض می داند.

 

چنین چیزی وجود ندارد.

فرمی یافت نمی شود که محتوایی نداشته باشد.

ضمنا

محتوایی هم یافت نمی شود که فرمی نداشته باشد.


اَرِسطو یا اَرِسطاطالیس

(زاده ۳۸۴ ق. م. – درگذشته ۳۲۲ ق. م)

 از فیلسوفان یونان باستان و یکی از مهم‌ترین فیلسوفان غربی 

همچنین او اولین زیست‌شناس بزرگ اروپایی نیز بوده است.


ارسطو هم کم و یا بیش به دیالک تیک فرم و محتوا می رسد.

ولی آن را وارونه می سازد:

نقش تعیین کننده را در این دیالک تیک از ان فرم می داند و خدا را عالی ترین فرم.

فرم سبب استحاله ناچیز به چیز می شود.

بدون فرم فقط تلی از ناچیز وجود داشته است.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر