۱۳۹۹ بهمن ۲۳, پنجشنبه

کریسمس بالاخره کی از راه می رسد؟ (۴)

تاریخ کریسمس ۲۰۲۰ چه روزی است؟ + تاریخچه 

جینا روک پاکو

(۱۹۳۱)

 

برگردان

میم حجری

سانه تاج ادونت می خواهد!

ادونت 

 اولین یکشنبه از چهار یکشنبه آخر سال 

را 

می نامند.

  

·    چند روز است که سانه می پرسد که چرا مادر تاج ادونت نمی خرد؟

 

·    «هنوز زود است»، مادر می گوید.

 

·    «در این مغازه چندین تاج ادونت با شمع های قرمز وجود دارد»، سانه دماغش را به شیشه مغازه می فشارد و می گوید.

·    «در خیابان بعدی تاج ادونت ها حتی به زیور زر مزین شده اند.»

 

·    «امسال تاج ادونت اصلا نمی خریم»، بابا می گوید.

 

·    سانه با شنیدن این حرف، قاشقش را در سوپ می اندازد.

 

·    «بابا»، سانه می گوید.

 

·    بابا اما لبخند می زند.

 

·    «امسال تاج ادونت را نمی خریم، بلکه خودمان درست می کنیم»، بابا می گوید.

 

·    آخر هفته با ماشین از شهر خارج می شوند.

 

·    خیابان های شهر گل آلود و خیس اند.

 

·    اما آنجا که بیشه آغاز می شود، برف هست.

 

·    «اینجا»، سانه داد می زند.

·    «اینجا درخت همیشه جوان زیبائی هست.»

 

·    «ما اجازه نداریم که شاخه های درخت را ببریم»، بابا می گوید.

·    «ما دنبال درختی می گردیم که انداخته شده باشد.»

 

·    بابا از دهقانی می پرسد.

 

·    دهقان به آنها می گوید که کجا باید بروند.

 

·    در بیشه پیش می روند.

 

·    بیشه چنان بی سر و صدا و ساکت است که انگار آدم پنبه در گوش کرده است.

 

·    فقط یک بار کلاغی از چناری غارغار سر می دهد.

 

·    «آهوها پس کجا هستند؟»، سانه آهسته می پرسد.

 

·    «آنها پشت بوته ها ایستاده اند و ما را تماشا می کنند»، مادر می گوید و سانه فکر می کند که آنها را می بیند.

 

·    وقتی هوا گرگ و میش می شود، انبوهی از شاخه های همیشه جوان پیدا می کنند.

 

·    بابا تعداری از شاخه های زیبا را جمع می کند و برمی دارد.

 

·    بابا در خانه حلقه ای از سیم و کاغذ روزنامه درست می کند و بعد شاخه های درخت همیشه جوان را بدان می بندد.

 

·    مادر چای درست می کند و سانه چند خار از درخت همیشه جوان را روی گاز آشپزخانه می گذارد.

 

·    بوی خوشایندی دارند.

 

·    بعد مادر نوارهای طلائی دور تاج ادونت می پیچد  و بابا شمع های زرد رنگ رویش می گذارد.

 

·    سانه گنجینه اش را از زیر تخت خوابش بیرون می آورد و از آن دو شاه بلوط، یک قارچ کوچک کاغذی، یک مروارید شیشه ای، گل های خشکیده و نواری سرخ پیدا می کند و آنها را به تاج ادونت سنجاق می کند.

 

·    تاج ادونت دلگشا و رنگارنگ به نظر می رسد.

 

·    صبح روز بعد، سانه اولین شمع را روشن می کند.

 

·    «این تاج ادونت بخصوصی است!»، سانه می گوید.

·    «از بویش می توان فهمید که اهل بیشه بوده است!»

 

·    «سانه!»، بابا می گوید.

·    «همه درختان همیشه جوان اهل بیشه اند.»

 

·    «آره!»، سانه می گوید.

 

·    «اما نه این جوری مستقیم و بی واسطه!»

 

پایان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر