بوستان
باب سوم
در عشق و مستی و شور
حکایت هفدهم
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ ـ ۹۶ )
مبین تابش و مجلس افروزی ام
تپش بین و سیلاب دلسوزی ام
معنی تحت اللفظی:
فقط نورافشانی و مجلس آرایی مرا نبین.
ضمنا تپش و سیلاب مبتنی بر دلسوزی ام را ببین.
چو سعدی که بیرونش افروخته است
ورش اندرون بنگری سوخته است
معنی تحت اللفظی:
شمع شباهت مطلق به سعدی دارد:
(مبین تابش و مجلس افروزی ام
تپش بین و سیلاب دلسوزی ام)
معنی تحت اللفظی:
فقط نورافشانی و مجلس آرایی مرا نبین.
ضمنا تپش و سیلاب مبتنی بر دلسوزی ام را ببین.)
سعدی هم بسان شمع که مظهر دیالک تیک تابش و تپش است، دیالک تیک روشنگری برونی و سوختگی درونی (درون سوختگی) است.
ظاهری روشن و باطنی خاکستر.
سعدی
در این بیت شعر،
عبا و قبایش را جمع و جور می کند،
گرد و خاک سفرهای طولانی را از عمامه و دستار می زداید،
وارد سنگر شمع ها (فئودالها و خانها و پادشاه ها) می شود،
از موضع طبقاتی خود پرده بر می دارد و پروانه را هاج و واج می گذارد.
چرا که سعدی در حکایت پیشین ادعای عاشق بودن کرده است، ادعای پروانه بودن کرده است:
یکی را چو من دل به دست کسی
گرو بود و می برد خواری بسی
ز دشمن جفا بردی از بهر دوست
که تریاک اکبر بود زهر دوست.
اما اکنون زیر علم شمع سینه می زند و خود را جزو قبیله دوست می شمارد،
خود را مانند شمع، دیالک تیک ظاهر فروزان و باطن سوزان جا می زند و با تحقیر و انزجار به جماعت پروانه (عاشق) می نگرد.
دیالک تیک ظاهر فروزان و باطن سوزان به معنی توسعه و تعمیم دیالک تیک بود و نمود (ماهیت و یا ذات و پدیده و ظاهر) است.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر