نمی دانم چه می خواهم بگویم
هوشنگ ابتهاج
درنگی
از
یدالله سلطان پور
۱
درون سینه ام دردی ست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته، دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم
معنی تحت اللفظی:
در سینه ام درد خونباری هست.
درد خونباری که بسان گریه،
گلویم را می گیرد.
گرفتار غمی پر هرج و مرج و دردی سرشته به گریه ام
و
نمی دانم که قصد گفتن چه چیزی را دارم.
این بند پایانی این شعر سایه
و
ضمنا
فقیرترین و ضعیف ترین بند این شعر است.
۲
درون سینه ام دردی ست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته، دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویمسایه در این بند شعر
درد
را
مادیت می بخشد.
درد
بدین طریق
مکانمند
می گردد.
مثل چیزی مادی در سینه شاعر جا می گیرد.
ضمنا
بسان موجودی مادی
تیر و تبر و ضربه و دشنه و خنجر و شمشیر می خورد.
مجروح می شود و از آن خون می بارد.
۳
درون سینه ام دردی ست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته، دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویمسایه
بعدا
درد خونبار
را
به
گریه گلوگیری
تشبیه می کند.
بعد
غم
را
موجودیت می بخشد و به صفت آشفته متصف می کند.
همه این مفاهیم
ضد عقلی
(ایراسیونال)
و
ضدواقعی
(ایرئال)
هستند.
پایان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر