نادر نادر پور
(۱۶ خرداد ۱۳۰۸ – ۲۹ بهمن ۱۳۷۸)
شاعر، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی–اجتماعی
از اعضای کانون نویسندگان ایران
درنگی
از
میم حجری
در مرگ زیستن
نگاهی به کارنامه ی شعر نادر نادرپور
پیرایه یغمایی
مجله ادبی هیچستان
پیرایه یغمایی
همان مرگی که نادر پور در ضمن آنکه همیشه از آن می ترسید، همیشه هم آن را مدار شعر های خود قرار می داد:
اگر روزی کسی از من بپرسد
که دیگر قصد ت از این زندگی چیست ؟
بدو گویم که چون می ترسم از مرگ
مرا راهی بغیر از زندگی نیست
( بیگانه
دختر جام )
معنی تحت اللفظی:اگر از من بپرسند که چرا به زندگی ادامه می دهی و دست به خودکشی نمی زنی، جواب می دهم که دلیلش ترس من از مرگ است.
قبل از تحلیل این شعر نادرپور، باید ز پیرایه پرسید:
تداوم بخشیدن به زندگی به دلیل وحشت از مرگ، آنهم در شعری دو بیتی، چرا باید به معنی «مدار شعر های خود قرار دادن مرگ» باشد؟
معنای زندگی
یکی از سؤالات مرکزی مهم بشریت از دیرباز بوده است و نادرپور به نوبه خود به این سؤال دیرین جواب داده است.
هم البر کامو و هدایت و شاملو و غیره معنای زندگی را مورد تأمل قرار داده اند و هم احسان طبری و سایه و سیاوش و هزاران تن دیگر.
نادرپور
به دلیل تعلقات طبقاتی بورژوایی معنایی برای زندگی ندارد.
به همین دلیل زندگی را آش خاله تلقی می کند که خواهی ـ نخواهی باید خورده شود.
مرگ
در ایده ئولوژی همه طبقات اجتماعی انقلابی و ارتجاعی تحت عناوین مختلف و به بهانه های پراگماتیستی ـ ایده ئولوژیکی مختلف
از دیرباز ایده ئالیزه شده است و می شود.
شاملو
پُرطبلتر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم.
آذرِ ۱۳۴۰
معنی نحت اللفظی:
من مرگ را به سرودی پر غریوتر از زندگی (حیات] تبدیل کردم.
روی دیالک تیک حیات و ممات باید بررسی مارکسیستی همه جانبه ای صورت گیرد.
همه طبقات اجتماعی ارتجاعی
ستایشگر مرگ و متنفر از زندگی اند.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر