این دعاوی حریف کنفوسیوس شناس رئالیستی (مبتنی بر واقع بینی) و راسیونالیستی (مبتنی بر خردگرایی) نیست.
برای اینکه به قول مارکس «روح همیشه سایه ماده را بالای سر خود دارد.»
یعنی
نه روح بدون ماده وجود دارد و نه ماده بدون روح.
این بدان معنی است که خصلت و ساختار همه چیز دیالک تیکی است:
یعنی
نمی توان « در زمان به خصوصی تنها یک کار انجام می داد.»
یعنی
یعنی «زمانی که در حال غذا خوردن هستیم،نمی توانیم فقط غذا بخوریم»، بلکه همزمان به کمیت و کیفیت غذا (ماده) و خاطرات خود از غذای مشابه و وضع و حال خویش و آشپز و میزبان و تأثیرات غذا در خویشتن و غیره (روح) می اندیشیم.
به همان سان نمی توان «حین راه رفتن، تنها راه برویم» و به خود راه، گیفیت و کمیت راه و هزاران چیز دیگر نیندیشیم.
ضمنا تنی توانیم «زمانی که با کسی صحبت می کنیم، فقط حرف بزنیم».
قبل از حرف زدن باید بیندیشیم و حرف چیزی جز مادیت یابی فکر نیست.
ضمن حرف زدن (ماده) هم به صحت و سقم حرف خود و واکنش حریف و تجارب شخصی و هزاران چیز دیگر (روح) می اندیشیم.
به همان سان هم نمی توانیم «زمانی که به کسی یا چیزی گوش می دهیم، فقط گوش دهیم»
و
صحت و سقم حرف حریف و دلایل بیشمار محتوای حریف، مثلا به منافع شخصی اش و مواضع طبقاتی و سیاسی و غیره اش نیدندیشیم.
از خصلت و ساختار دیالک تیکی چیزها و پدیده ها و سیتم های هستی
گریز و گزیر میسر نیست.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر