۱۱
شاید مصلحت در این باشد که با عوام الناس مدارا کنیم.
۱۲
هگل هم چنین کرده است.
۱۳
برای اینکه هگل از شعور شروع به حرکت می کند که معمولی تر و طبیعی تر اصلا نمی تواند باشد:
شعوری که مبتنی بر یقین حاصل از حواس پنجگانه بر وجود اشیای دور و بر ما ست.
(شعور و یا روح
اما به تنهایی وجود ندارد.
هیچ چیز به تنهایی وجود ندارد.
همه چیز در داربست دیالک تیکی اش وجود دارد.
هگل هم می داند.
شعور
در دیالک تیک وجود و شعور
و
روح
در دیالک تیک ماده و روح وجود دارد.
دلیل اینکه چرا هگل با شعور شروع به کار می کند، این است که او نقش تعیین کننده را در دیالک تیک وجود و شعور از آن شعور
و
در دیالک تیک ماده و روح از آن روح می داند.
به همین دلیل
جهان بینی هگل ایدئالیستی است.
یعنی وارونه و پا در هوا ست.
مترجم)
۱۴
بگذارید در عالم افکار، قدم بر در خانه خود بگذاریم.
ادراکاتی که حواس ما هر ثانیه به دست می آورند، به دریایی بی کران می مانند.
آنسان که ما در دریای لایتناهی (غنای) ادراکات خود غرق می شویم و از خود می پرسیم:
آیا دریای دیگری از معارف هم می تواند وجود داشته باشد؟
۱۵
هگل این طرز تفکر را «یقین حسی» می نامد.
(«یقین حسی» قلمداد کردن شناخت حسی توسط هگل اما به چه معنی است؟
برای پیدا کردن جواب به این سؤال باید ضد دیالک تیکی شناخت حسی را، یعنی شناخت عقلی را در نظر گرفت.
برای اینکه حسی در دیالک تیک حسی و عقلی (سنسوئال و راسیونال) وجود دارد
و
نقش تعیین کننده در این دیالک تیک از آن حسی (سنسوئآل) است.
حسی و عقلی
(سنسوئال و راسیونال)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14897
شناخت حسی مقدم بر شناخت عقلی است.
مغز بدون حواس پنجگانه و سیگنال های حسی ارسالی از جهان خارج نمی تواند کار کند.
به همان سان که کارخانه بدون مواد خام قادر به تولید نعمات مادی نمی شود.
مغز خورجین افکار نیست.
مغز ابزار تفکر است.
مترجم)
۱۶
هشدار.
هگل آن را «غنی ترین شناخت» در آغاز می داند، ولی در آن درجا نمی زند.
۱۷
با مطالعه آثار هگل
برای اولین بار با این پیش اطلاعات آشنا می شویم.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر