۱۳۹۰ آبان ۱۶, دوشنبه

پست مدرنیسم و امپریالیسم (4)

آنتونیو گرامشی (1891 ـ 1937)
فیلسوف مارکسیست، نویسنده، ژورنالیست، سیاستمدار
از مؤسسین حزب کمونیست ایتالیا
نماینده مجلس ایتالیا (از 1924 تا بازداشتش در 1926)
نگارنده دفاتر 32 گانه زندان که منابع مارکسیستی مهمی اند.
آزادی از زندان در (21 آوریل 1937) و مرگ در پی خونریزی مغزی 6 روز بعد، در (27 آوریل 1937)
در تشییع جنازه آنتونیوی 46 ساله فقط برادر و خواهر و شوهر خواهرش اجازه شرکت یافتند.

پروفسور توماس مچر
برگردان شین میم شین

بهره کشی جنسی از کودکان

سیطره تمام ارضی سرمایه امپریالیستی را می توان تصور کرد، اما تنها و تنها به مثابه سیطره وحشت و ترس!

سرمایه به قول کارل مارکس در اثر اصلی او تحت عنوان «سرمایه»، به هنگام تولد، «از سرتاپایش، از تک تک منافذش خون می چکید و چرک می تراوید!»
سرمایه به هنگام مرگ خویش نیز جهان را در هیئتی دیگر ترک نخواهد گفت.
خطر تنها اینجا ست که سرمایه به هنگام سقوط خویش به قهقرا، تمامت تمدن بشری را نیز بر کند و با خود ببرد!

4
«فرهنگ مرگ»

• امپریالیسم در هیئت توسعه یافته کنونی اش، دوران بحرانی در بعد تاریخی ـ جهانی است.
• در دوران امپریالیسم، مسئله آینده شایسته انسانی در میان است، مسئله بقای نوع بشر در میان است.
• دوران امپریالیسم، آخرالزمان لرزان در چنگ بحران ها ست.

• آنتونیو گرامشی، خصلت این بحران را و مخمصه (دله مای) مربوط بدان را با دقتی خارق العاده تصویر می کند، وقتی که او در «دفاتر زندان» خود می نویسد که بحران در این حقیقت امر است که «کهنه نمی تواند بمیرد و نو نمی تواند تولد یابد!»

• در این حیص و بیص است که عوارض بیمارگونه بیشماری پدید می آیند.

• استفاده از استعاره پاتولوژیکی (آسیب شناسانه) تصادفی نیست:

• تمامت اندام جامعه امپریالیستی را بحران فراگرفته است.
• بحرانی نه موضعی (لوکال)، بلکه سرتاپائی (یونیورسال)
• چرا که این بحران بیانگر تضادهای ساختاری خود امپریالیسم است.

• (پروفسور توماس مچر، در این حکم خود، دیالک تیک لوکال ـ یونیورسال را توسعه می دهد و گنینه شناخت افزاری مارکسیسم ـ لنینیسم را غنا می بخشد. مترجم)

• این بحران ـ بالقوه ـ خصلت مرگبار دارد و از مخمصه ای (دله مائی) تاریخی پرده برمی دارد:
• از این مخمصه که «کهنه نمی تواند بمیرد و نو نمی تواند تولد یابد!»

• اکنون «تعفن چرکین» جامعه امپریالیستی ـ عملا ـ دامنه و عریانیتی از آن دست به خود گرفته که آدمی را از ارائه دلیل و برهان تجربی بی نیاز و اندیشه «بیگانگی با پیوند کلی» را سهل الفهم می سازد، اندیشه ای که آدورنو و هورک هایمر در فاز واپسین حیات خود در باره متروپول های امپریالیستی نمایندگی می کردند.

• اکنون ـ بی محابا ـ می توان از جامعه ای مبتلا به «فرهنگ مرگ» سخن گفت.


• از مشخصات ایراسیونالیسم (خردستیزی) جامعه امپریالیستی معاصر، همین است که آن نه توان تولید تئوری شالوده مند خودشناسی را دارد و نه توان عمل اقتصادی و سیاسی تمام اجتماعی را.

• عمل در این جامعه گندنده ی متعفن بر اساس منافع اقتصادی و یا اجتماعی ـ اقتصادی موضعی (جزئی) صورت می گیرد.

• و نتیجه حاصل از آن، عبارت است از افزایش تضادهای ذاتی امپریالیسم و نه کاهش آنها.

• جامعه امپریالیستی نه تصادفا، بلکه ساختارا، لیاقت و توان حل حتی یکی از معضلات زیر را که تهدیدی برای بشریت اند، ندارد:

1

• گرسنگی

2

• مرض و بیماری

3

یتیمکودک کرد پناهنده

• ذلت و بی خانمانی

4

• جنگ و خشونت

5

• نابرابری و بهره کشی (استثمار)

6

• تخریب طبیعت

• امپریالیسم حتی در حل مسائلی که حل شان به نفع خود آن است، تماشاگر بیرون گود ایستنده علیل و بی چاره ای بیش نیست.
• خطر حقیقی نیز درست در همین جا ست!

• امپریالیسم به طرز روزافزونی، توان لازم را برای بازتولید تمام اجتماعی خویش از دست می دهد.
• از این رو ست که در اعمال خود به تشبثاتی پناه می برد که پیامدهای شان را در کلیت شان نه می تواند تخمین زند و نه می تواند کنترل و مهار کند.

• امپریالیسم بدین طریق ـ بنا بر گرایش خویش ـ به تدفین بازتولید خود دست می زند.


• امپریالیسم ـ بی امان و بی وقفه و لاینقطع ـ گورکن خود را تولید می کند، گورکنی که چه بسا ـ بر خلاف پرولتاریای کلاسیک ـ از جایگاه تاریخی خویش بی خبر است، گورکنی که به وسایل مقاومت خودستیز پناه می برد.


• (عملیات انتحاری، تروریستی، فوندامنتالیستی و غیره. مترجم)

• این بدان معنی است که امپریالیسم، نفی خود را در فرم جامعه ای تولید می کند، که سرشار از ایراسیونال ها ست و چه بسا بدون نقشه و برنامه و خشک مغزانه (بطور فاناتیکی) واکنش نشان می دهد.

• امپریالیسم نسبت به ایراسیونالیته ی مقاومت، با مارپیچی از خشونت واکنش نشان می دهد، واکنشی که آخر و عاقبتش غیر قابل پیش بینی است و خطر سرانجام فاجعه آمیزی را به خاطر آدمی خطور می دهد.

• سیطره تمام ارضی سرمایه امپریالیستی را می توان تصور کرد، اما تنها و تنها به مثابه سیطره وحشت و ترس!


• سرمایه به قول کارل مارکس در اثر اصلی او تحت عنوان «سرمایه» به هنگام تولد، «از سرتاپایش، از تک تک منافذش خون می چکید و چرک می تراوید!»
• (کلیات مارکس و انگلس، جلد 23، ص 788)

سرمایه به هنگام مرگ خویش نیز در هیئتی دیگر، جهان را ترک نخواهد گفت.
خطر تنها اینجا ست که سرمایه به هنگام سقوط خویش به قهقرا، تمامت تمدن بشری را نیز بر کند و با خود ببرد!


ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر