۱۳۹۰ مهر ۳۰, شنبه

اگزیستانسیالیسم (1)

اگزیستانسیالیسم
پروفسور مانفرد بور
برگردان شین میم شین

• اگزیستانسیالیسم پرنفوذترین جریان فلسفه ایدئالیستی ـ ذهنی و ایراسیونالیستی بورژوائی معاصر است.

• اگزیستانسیالیسم در پیوند با مظاهر بحرانی سیستم سرمایه داری (بحران اقتصادی جهانی) سال های 30 قرن بیستم، نخست در آلمان پا به عرصه وجود نهاد و توسعه یافت، بعد در فرانسه رایج شد و سرانجام پس از جنگ جهانی دوم، به نوعی جهان بینی و شیوه زندگی مد روز محافل وسیعی ازروشنفکران بورژوائی و اقشار خرده بورژوائی در کشورهای سرمایه داری اروپای غربی (بویژه آلمان غربی، فرانسه و ایتالیا) بدل شد.

• بنا بر اعتراف نمایندگان آن، اگزیستانسیالیسم
«در ایام بلاتکلیفی پس از جنگ جهانی اول» پا به عرصه نهاد، «در ایام آوار ناامنی مهیب بر انسان (بورژوائی).

• اگزیستانسیالیسم آثار این تزلزل همه گیر را نیز به همراه دارد.»

• اگزیستانسیالیسم «اوجگیری مجدد خود را مدیون عواقب جنگ جهانی دوم است که در تار و پود ما رخنه کرده است و مدیون فروپاشی سرتاسری کل جهان معنوی تا کنونی ما ست.»
(بولنوف، فلسفه حیات، ص 126)

• اگزیستانسیالیسم ـ از نقطه نظر تاریخ ایده ها و اندیشه ها ـ موضوعات معینی از فنومنولوژی و قبل از همه فلسفه حیات را ادامه می دهد و افراطی تر مطرح می سازد.

• (فنومنولوژی و یا پدیده شناسی به قول هگل، عبارت است از علم و آموزشی که فرم های نمودین روح مطلق را که بطور دیالک تیکی توسعه می یابند، در مرحله ای نظم می بخشد که حاکی از توسعه تاریخی ـ دیالک تیکی شعور انسانی است. مترجم)

سورن کیرکگارد (1813 ـ 1855)
فیلسوف، مقاله نویس، تئولوگ و نویسنده مذهبی دانمارکی
از مؤسسین اگزیستانسیالیسم

• پیشقراولان اگزیستانسیالیسم در قرن نوزدهم، نیچه و کیرکگارد بوده اند.

فریدریش نیچه (1844 ـ 1900)
فیلسوف، شاعر و فیلولوگ کلاسیک آلمانی
از مؤسسین اگزیستانسیالیسم

• اگزیستانسیالیسم در روند کلی توسعه فلسفه، حاکی از جریان ارتجاعی بی چون و چرائی بوده که دو وظیفه مهم به عهده داشته است:

1

• زیرپا نهادن کلیه دستاوردهای مثبت فلسفه کلاسیک بورژوائی از دکارت تا هگل و فویرباخ

2

• و همزمان تحریف ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی و مبارزه بر ضد آنها.

I
نمایندگان اگزیستانسیالیسم

• نمایندگان اصلی اگزیستانسیالیسم به شرخ زیر بوده اند:

1

• در آلمان:
• هایدگر
• یاسپرس

2


• در فرانسه:
• سارتر
• مارسل

• دیگر نمایندگان اگزیستانسیالیسم بشرح زیر بوده اند:

3
• ووست

4
• هائکر

5
• گاردینی

6
• پرزیوارا

7
• گریسباخ

8
• هبرلین

9
• بکر

10
• بولنوف

11
• سیلاسی

12
• گادامر

13
• فولکمن

14
• اشلوک

15
• بردیاژف

16
• سیمون دبوار

17
• مونیر

18
• وال

19
• مرلی پونتی

20
• کوجف

21
• آبگنان

22
• گراسی

• عنوان «اگزیستانسیالیسم» در ادبیات، اغلب تنها برای نام بردن از اگزیستانسیالیسم باصطلاح فرانسوی (ژان پل سارتر) بکار می رود.

• اگزیستانسیالیست های کشورهای آلمانی زبان تحت عنوان «فلسفه حیات» جمعبندی و مطرح می شوند.


• در رابطه با مارسل، ووست، هائکر، گاردینی، پرزیوارا از فلسفه حیات مسیحی، اگزیستانسیالیسم مسیحی و یا کاتولیکی صحبت می شود.


• آموزش هایدگر را اونتولوژی حیات و یا فلسفه حیات اونتولوژیکی نیز می نامند.


• فرقه های مختلف اگزیستانسیالیسم مفهوم «حیات» را در کانون بررسی های خود قرار می دهند، ولی از تعریف دقیق آن امتناع می ورزند.

• «حیات چیزی نیست که بتوان از دور به فکرش خطور داد:
• حیات باید تو را ناگهان از سر بگذرد، چون سیلی، بر روی تو بماند، برقلب تو به سنگینی تن برگسترد، چون هیولائی غول آسا و بی تکان، و گرنه آن هیچ نیست.» (ژان پل سارتر)

• اگزیستانسیالیسم تحت عنوان «حیات» همواره حیات فردی انسان را درنظر می گیرد.
• حیات فقط شامل حال انسان می شود و نه شامل حال چیزها.
• حیات شیوه وجودی خاص انسان است.
• حیات بمثابه حیات به انسان عطا نشده است، بلکه امکانی است که انسان می تواند و یا نمی تواند تحققش ببخشد.
• بنظر اگزیستانسیالیست ها انسان حیات خود را می آفریند:
• حیات «طرح» انسان است (مثل طرح ساختمان که روی کاغذ کشیده می شود).

• انسان در زبان اگزیستانسیالیست ها قاعدتا بنام نامیده نمی شود، بلکه به عنوان «بود»، «حیات»، «من» «وجود برای خود» و امثالهم مطرح می شود.
• نمایندگان اگزیستانسیالیسم وانمود می کنند که می توان به مفهوم «حیات» از طریق باصطلاح اشراق و شهود حیاتی دست یافت.

• هایدگر تجربه مرگ را، «به پیشباز مرگ رفتن» را حیات می نامد و سارتر «تهوع» را.


• مارسل راز اشراق اساسی انسان را حیات می نامد، یاسپرس شکنندگی وجود را، ناکامی انسان را در «شرایط سرحدی» (مرگ، درد، گناه) را و بولنوف بی پناهی انسان را.


• فلسفه های آنها بدین طریق، خصلت سوبژکتیویستی بی چون و چرا کسب می کند.


• اگزیستانسیالیست ها با منشاء قرار دادن مفهوم «حیات»، تفاوتگذاری معرفتی ـ نظری میان ماده و شعور را و ابژکت و سوبژکت را دور می افکنند.

• بنظر آنان مسئله اساسی فلسفه چیزی غیر از پیشداوری در سیر فلسفه تاکنونی نبوده است.


• اگزیستانسیالیسم بدین طریق، توانائی معرفتی را خوار می شمارد و شناخت علمی را بخصوص بی ارزش می داند.


• بنظر اگزیستانسیالیست ها واقعیت عینی غیر قابل شناخت ـ بمعنای علمی آن ـ است:

• واقعیت عینی را فقط می توان بطور فردی از سر گذراند، یعنی تحت تأثیر آن قرار گرفت.

• بدین طریق روشن می شود که اگزیستانسیالیسم «تحت تأثیر قرار گرفتن و از سر گذراندن» را با «تفکر» یکسان می داند.


مارتین هایدگر (1889 ـ 1976)
فیلسوف آلمانی در سنت فنومنولوژی هاسرل، فلسفه حیات ویلهلم دیلتی، اگزیستانسیالیسم کیرکگارد.
مشغله اش انتقاد از فلسفه غرب و توسعه درک جدیدی از انسان و جهان بود.
از ایدئولوگ های سینه چاک فاشیسم آلمان بود

• بنظر هایدگر، «وجود علم بطور کلی به هیچوجه ضرورت ندارد.»
• (هایدگر، «خودمدعیت دانشگاه آلمانی»، ص 8)

• «علم را به خطه تاریخ، هنر، شعر، زبان، طبیعت، انسان و خدا راه نیست...
• ماهیت عرصه های یاد شده موضوع تفکر است»، یعنی موضوع «تحت تأثیر قرار گرفتن و با آن زیستن» غیرعقلائی است.
• (هایدگر، «تفکر به چه معنی است؟»، ص 161)

• نیروی محرکه تحت تأثیر واقعیت عینی قرار گرفتن و با آن زیستن، ترس است.
• انسان بوسیله ترس متوجه حقارت خود در کل جهان می شود.
• یعنی به وسیله ترس متوجه بی مصرفی، تفاله وارگی، آشغالیت و شکنندگی وجود خود می شود، تحت تأثیر آن قرار می گیرد و با آن می زید.
چیزی که از آغاز بوسیله مرگ تعیین می شود، مرگی که راه نجاتی از آن متصور نیست.

• اگزیستانسیالیسم بدین طریق به اعلام ایراسیونالیسم (خردستیزی) مطلق دست می زند و در بررسی های خود هم بلحاظ متدی و هم بلحاظ سیستماتیکی بطور ایراسیونالیستی عمل می کند و هر شیوه شناخت عقلی را پیشاپیش تخریب می کند.


• مراجعه کنید به خرد (عقل)، خردستیزی (ایراسیونالیسم)، خردستیزی مدرن و دفاع از خرد، خردستیزی (ایراسیونالیسم) دیروز و امروز (لوکاچ) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری


اوتو فریدریش بولنوف (1903 ـ 1991)
پداگوگ و فیلسوف آلمانی

• بولنوف کوری محض می داند، «اگر کسی جنبش ایراسیونالیستی را همطراز گناه آدم و حوای فرد انسانی تلقی کند و پشیمانی بیدرنگ از ارتکاب بدان را واجب بداند و یا ایراسیونالیسم را حتی حاکی از گرایشات سیاسی بداند.
• وقت آن است که کشف عناصر غیرعقلی (ایراسیونال) و گسترش جهان معنوی ناشی ازآن برسمیت شناخته شود و در این زمینه بدنبال راه حل گشته شود.»
• در اگزیستانسیالیسم خوار شمردن عقل (راسیو) در مقابل ضد عقل (ایراسیو) به اوج خود رسانده می شود.

• اگر خرد سلاح بورژوازی انقلابی آغازین در نبرد بر ضد جامعه فئودالی ـ روحانی و نهادها و مؤسسات و ایدئولوژی آن بود، اکنون توسط نوادگان ازتجاعی بورژوازی، تا درجه یاوه تنزل داده می شود.

• شاخص مجموعه اگزیستانسیالیسم عبارت است از قطع رابطه سرتاسری با سنن فلسفی و روایات فلسفی.

• تز فلسفی اصلی اگزیستانسیالیسم عبارت است از اینکه توسعه فلسفی از زمان افلاطون و ارسطو به گمراه می رود.
• از این روست که اگزیستانسیالیست ها با لگدمال کردن سنن فلسفی از نو آغاز بکار می کنند:
• هایدگر این شیوه برخورد خود را «تخریب» و یاسپرس «ترکیب» می نامد.

ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر