۱۳۹۰ مهر ۲۳, شنبه

سیری در شعری از رهیاب (1)

درفش ما
رهیاب
برای کارگران پتروشیمی
ماهشهر – پتروشیمی بوعلی
مرداد ۱۳۸۷
سرچشمه:
تحلیل واره ای از میم حجری

• ما از آن روزی که رهپویان این ره بوده ایم
• با تهیدستان هماوائیم و یار ِ توده ایم

• کوله بردار و بیا با ما به ایّوبی گری
• ما به صبر، این کوه های صَعب را پیموده ایم

• شیخ را گو:
• «همچنان بر وِرد و طاماتت بمان
• ما که مزدک وار، خود ، آئین ِ خود پالوده ایم»

• کاوه ی آهنگریم و چرم ِ کار افراشتیم
• داد خواه و دادگر بودیم ما، تا بوده ایم

• ما که خود عیسی مسیحیم و رها از داشت ها
• قرن ها پیش اینچنین درشعر ِ خود فرموده ایم:

• «سعدیا، سرمایه داران از خلل ترسند و ما
• گر برآید بانگ ِ دزد، از کاروان ، آسوده ایم !»

• گر چه ما ارّابه ی دهریم و بار ِ روزگار
• جملگی بر دوش ما رفته است وبس فرسوده ایم

• عنصر کاریم و تولیدیم و خلقت می کنیم
• دست تغییریم و تقدیریم و زین شالوده ایم

• گر درفش ِ خصم ِ ما داغ و فریب و دار است
• ما درفشی از خودآگاهی فرا بنموده ایم

• چکّه چکّه خون چکید ازصفحه ی شطرنج ِ ما

• تا که راهی یافتیم وقلعه ای بگشوده ایم!

پی نوشت: بیت از غزلیات سعدی است.


تلاشی برای تحلیل شعر درفش ما


• عنوان شعر از محتوای آن پرده برمی دارد:
• در عنوان شعر ـ البته نه همیشه ـ محتوای شعر تغلیظ می یابد.
• عنوان شعر خواننده را حتی به نگاهی، از گنجینه نهان در دل شعر با خبر می سازد.

• چرا شاعر به انتخاب این عنوان اقدام کرده است؟

• در واژه «درفش» کدامین معانی تاریخی ـ اساطیری، سیاسی ـ اجتماعی و طبقاتی تبلور یافته اند؟


1

• درفش از سوئی به سیخ آهنی نوک تیز با دسته چوبی اطلاق می شود که قشر کفشدوز توده های مولد و زحمتکش به کار می برد.

2

• درفش درست به همین معنا در دست طبقات ستمگر حاکم به ابزار زجر و آزار و رنج نیز اطلاق می شود.

• چه تأمل انگیز است همین کشف ساده:
• اوبژکت مادی واحدی (درفش) با تغییر سوبژکت، فونکسیون کاملا متضادی کسب می کند:
• درفش از ابزار تولید مایحتاج مادی انسان ها به ابزار زجر و آزار و رنج آنها بدل می شود.

• شاعر این شعر نیز با فراستی ستایش انگیز، همین دیالک تیک درفش را به نحوی از انحاء برای بیان منظور خویش به خدمت می گیرد.

3

• درفش اما در لغت نامه ها به علم و علامت، بیدق و رایت، پرچم و غیره اطلاق می شود.
• چرا شاعر از اینهمه واژه مترادف، استثنائا درفش را برگزیده است؟
• چرا درفش و نه علم، رایت، پرچم، بیدق و غیره؟

• اکنون به یگانگی، یکتائی و وحدانیت بی بدیل واژه ها پی می بریم:
• به بی جانشینی واژه ها.
• به خداوارگی واژه ها!

• اکنون از یاوه وارگی و سست بنیادی لغت نامه ها نیز با خبر می شویم و به این نتیجه رهگشا می رسیم که درفش نه علم و علامت و غیره، بلکه فقط و فقط درفش است.

• اکنون بلحاظ فلسفی به اهمیت عظیم فرم در دیالک تیک فرم و محتوا نیز پی می بریم.

• واژه ـ در هر حال ـ فرم و قالب و جامه ای برای محتوائی به نام مفهوم و مقوله است.


• مراجعه کنید به مقوله و مفهوم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

• میان واژه و مفهوم، دیالک تیک فرم و محتوا برقرار است.

• اگرچه در دیالک تیک فرم و محتوا به قول انگلس ـ در تحلیل نهائی ـ نقش تعیین کننده از آن محتوا ست، ولی فرم هیچکاره نیست و نقش غول آسائی چه بسا بدوش می کشد.


• برای اثبات صحت این ادعا، فقط کافی است که در این شعر به جای واژه «درفش»، واژه «علم» را بگذاریم و به بلائی که بر سر محتوای شعر می آید، باندیشیم.


• درفش را باید به مثابه مفهومی فی نفسه معنی کرد، یعنی لغت نامه ها را چه بسا باید بست.

• درفش به چه معنی است؟


1

• درفش علم و بیدق و رایت و پرچم ساده ای نیست.
• درفش پرچم رزم است.
• درفش اما پرچم رزم ساده ـ به معنی عام کلمه ـ نیز نیست.
• درفش پرچم رزم خاصی است.

2

• درفش پرچم پیکار رهائی بخش است.

3

• درفش در این شعر خاص تر از هر خاصی است.
• درفش در این شعر، پرچم پیکار طبقاتی است.

• حتی فراتر از آن:

• درفش در این شعر، پرچم پیکار طبقاتی توده های مولد و زحمتکش است!

• بورژوازی هم در نبرد رهائی بخش طبقاتی خویش پرچم داشته است، ولی اگر اشتباه نکنیم، درفش مهر و نشان توده های مولد و زحمتکش را دارد.


4

• واژه «درفش» اما علاوه بر اینها همه، تبلور انرژی و نیروی پیکار مادی و معنوی خلقی است.

5

• در واژه «درفش» تاریخ پیکار صعب خلقی ستمدیده، به تنگ آمده، سلحشور و دردمند می تپد.

6

• درفش با نام کاوه آهنگر عجین شده است.

7

• در واژه «درفش»، روح سلحشور خردمند طوس در اهتزاز هیاهومند مدام است.
• روح شاعری از جنس پهلوانان اسطوره ای!
• روح شاعری که آمیزه شگرف تئوری و پرایتک، سرافرازی و سرسختی، سماجت و صراحت، خرد و خودمختاری است.

بیت اول

• ما از آن روزی که رهپویان این ره بوده ایم

• با تهیدستان هماوائیم و یار ِ توده ایم

• شاعر در این بیت برای بیان منظور خویش، مفاهیم زیر را به خدمت می گیرد:
• «ما»، «رهپو و ره»، «هماوائی»، «یار»، «تهیدستان»، «توده»

1
مفهوم «ما»

• مفهوم «ما»، مفهوم مرکزی این شعر است.
• مفهوم «ما» فی نفسه دیالک تیک من و غیر من است.
• مفهوم «ما» در این بیت، قطبی از دیالک تیک جزء و کل است.
• می توان گفت که دیالک تیک جزء و کل در این بیت، به شکل دیالک تیک ما و جامعه، ما و توده، ما و طبقه و غیره بسط و تعمیم می یابد.

• ما نه از جهان بینی رهیاب خبر داریم و نه از بیوگرافی شان.

• تعداد انگشت شماری از اشعار ایشان خوانده ایم و شناخت مان در همین حد است و بس.

• رهیاب تقریبا در اکثر اشعارش سنگر می کند، جبهه می گیرد، مرزبندی می کند و یورش می برد.

• زبان شعری رهیاب زبانی صریح، ساده، برهنه و عریان است، به زبان توده می ماند:
• بی غل و بی غش، در نهایت خلوص، بی پیرایه و تهی از حرف های زاید، دوپهلو، مبهم و قابل تعبیر و تفسیر.

• سادگی اما می تواند نهانگاه بغرنجی غامضی باشد.

• سادگی می تواند از بغرنجی غریبی نشئت گرفته باشد.

• «ما» برای مثال، در این شعر شاعر کیست؟

2
مفاهیم «تهیدستان» و «توده»

• قطب دیالک تیکی «ما» را تهیدستان و یا توده تشکیل می دهد.
• به زبان فلسفی می توان گفت که شاعر دیالک تیک جزء و کل را به شکل دیالک تیک ما و توده بسط و تعمیم می دهد.
• در دیالک تیک جزء و کل، نقش تعیین کننده ـ در تحلیل نهائی ـ از آن کل (توده) است.

• این اما ـ زنهار ـ هرگز به معنی هیچکارگی جزء (ما) نیست.

• در داربست هیچ دیالک تیکی، قطب علاف و هیچکاره و انگل یافت نمی شود.

• همین جزء نا چیز، همین «ما»ی شاعر، در مراحل معینی از روند انقلابی، نقش بی جانشینی ـ چه به معنی مثبت کلمه و چه به معنی منفی آن ـ ایفا می کند.

• درست اندیشی، یعنی دیدن چیزها، پدیده ها و سیستم ها در داربست دیالک تیکی آنها و نه مطلق کردن این و یا آن قطب.

• «ما» می تواند بسته به دیالک تیک مربوطه تعریف شود:

• «ما» می تواند ـ به قول گرامشی ـ روشنفکر ارگانیک طبقه باشد، در دیالک تیک روشنفکر و طبقه.
• «ما» می تواند به معنی حزب باشد در دیالک تیک حزب و طبقه و یا احیانا توده.
• «ما» می تواند به معنی واحد پیشاهنگ باشد در دیالک تیک پیشاهنگ و لشکر.
• و الی آخر!

• شاعر شعورمند لقمه اندیشه را نمی جود تا در دهن خواننده بگذارد و او آن را بی دردسر ببلعد و سر بر بالین نهد و بخسبد.
• شاعر شعورمند اندیشه را در فرم مقولات عام در سفره خواننده می نهد، تا او از عالم مجرد ـ بسته به وضع و حال ـ به عالم مشخص فرود آید، از عالم عام، خود را به عالم منفرد و خاص برساند.

• «ما» را خواننده باید بنا بر داربست دیالک تیکی مشخص معنی کند، اگر می خواهد که به رسالت مشخص خویش در چارچوب زمانی و مکانی معین پی ببرد.


• مشخصات اصلی «ما» را شاعر در فرم مفاهیم عام زیر در اختیار خواننده می گذارد:


2
«رهپو و ره»

• «ما» در قاموس شاعر فونکسیون رهپوی راه معینی را به عهده دارد.

• شاعر در این بیت ـ بی کلامی حتی ـ از سوئی دیالک تیک وسیله و هدف را به شکل دیالک تیک راه و مقصد و از سوی دیگر، دیالک تیک سوبژکت و اوبژکت را به شکل دیالک تیک توده و تحول بسط و تعمیم می دهد.


• شاعر ضمنا ـ شاید برای اولین بار در کشور فلک زده ایران ـ رابطه «ما» با توده را از نو تعریف می کند.

• او شاید برای اولین بار، به فرمولبندی رابطه مبتنی بر هماوائی و یاری می پردازد.

• و بدین طریق دیالک تیک ما و توده را عملا و منطقا به شکل دیالک تیک هماوائی، به شکل دیالک تیک یاری بسط و تعمیم می دهد.

• فرق، تفاوت و تضاد رهیاب با گله شعرای از خودراضی خرفت خرده بورژوائی را در همین مفهوم می توان باز شناخت:
• هماوائی و یاری با تهیدستان و توده های مولد و زحمتکش.

• آنچه به ظاهر فرمولبندی ساده ای می نماید، از محتوای تئوریکی غول آسائی سرشار است.

• «ما»ی شاعر نه مشتی تهی مغز خودنمای از «توده بهتران» خود رو و خود روی و خود سر، بلکه گروهی هماوا با توده و یار توده است.
• این ـ بی اعتنا به اینکه شاعر می داند و یا نمی داند ـ همان رهنمود آموزگار اکتبر است:
• با توده رفتن، نه عقبتر ماندن از توده و نه جلوتر دویدن از توده و در هر دو حالت، گسیختن از توده!

• غنای تئوریکی مفهوم «هماوائی و یاری با توده» خارق العاده است و خواننده باید این مفهوم عمیق را خود مورد تأمل قرار دهد و هضم کند.

• برای ما این مفهوم بکلی بکر و بدیع و بی مانند است.

• وظیفه شاعر شعورمند نه جویدن لقمه اندیشه و نهادن در دهن خواننده، بلکه نهادن نردبام مفهومی در اختیار او ست، تا به مثابه سوبژکت خوداندیش و خودمختار، از پله های شعور پایین رود و به آب حیات پنهان در ظلمات دست یابد، تا به حقایق پنهان در اعماق چیزها ره بیابد، به کشف ماهیت چیزها، پدیده ها و سیستم ها نایل آید و به قول لنین چیزها، پدیده ها و سیستم ها را از صراحت بگذراند، نامرئی ها را مرئی کند، ناگفته ها را کشف و افشا کند.

ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر