۱۳۹۰ مهر ۲۱, پنجشنبه

کمونیست ها امروز (1)

پروفسور دکتر هانس هاینتس هولتس (1927 ـ 2011)
در دوران دبیرستان به سبب فعالیت ضد فاشیستی توسط گستاپو بازداشت و محبوس می شود.
دکترای فلسفه از دانشگاه فرانکفورت تحت نظر ارنست بلوخ
مؤلف آثار بیشمار در زمینه فلسفه مارکسیستی، تئوری هنر، سیاست، تاریخ فلسفه
پروفسور فلسفه در دانشگاه ماربورگ و هلند
در همکاری با دومه نیکو لوسوردو، انتشار مجلهً (توپوس) ـ خدمات بین المللی به تئوری دیالک تیکی ـ را بعهده دارد
آثار:
وحدت و تضاد
تاریخ مسائل دیالک تیک در عصر جدید 3 جلد (1997 ـ 1998)
گردنه بزرگ راهزنان ـ مذهب و مبارزه طبقاتی در قرون وسطی (1999)
جبر انقلاب
کلاسیک های بین الملل سوم

حزب و جهان بینی آن
هانس هاینتس هولتس
برگردان یدالله سلطان پور

پیشگفتار

• وقتی در سال 1991 میلادی، کتاب «شکست سوسیالیسم و آینده آن» را منتشر می کردم، دلسردی، سرخوردگی، یأس و نومیدی کمونیست ها بی حد بود.
• در هم کوبیدن اتحاد شوروی و ضمیمه کردن آلمان دموکراتیک، اعتماد به نفس انقلابی آنها را متزلزل ساخته بود.
• دورنمای یک جامعه سوسیالیستی و بهتر، نه فقط دسترس ناپذیرتر شده بود، بلکه بطور کلی زیر علامت سؤال رفته بود.

• وقت آن بود، که علل شکست سوسیالیسم درک شود.
• وقت آن بود، که نشان داده شود، که سوسیالیسم، آلترناتیو (برابرنهاد) تاریخی سرمایه داری است.
• وقت آن بود، که اعتماد به نفس کمونیست ها احیا شود.

• این کتاب بدین منظور تألیف شده است.

• اکنون دو باره جنبش کمونیستی در مقیاس جهانی نیرو گرفته است.
• در آلمان، هسته مرکزی حزب کمونیست دو باره گرد آمده، هم در زمینه فعالیت های سیاسی و هم در بحث راجع به محتوای استراتژی و فرم سازمانی آتی وارد عمل شده است.

• اینکه بحران سرمایه داری تشدید می شود، ولی علیرغم آن، برای تغییرات انقلابی باید فرجه زمانی طولانی تری در نظر گرفته شود، زمینه مناسب، برای نشو و نمای توهم آشنائی (توهمی که در تاریخ جنبش پرولتری هم وجود داشته) فراهم می آید.

• آنگاه، سخن از آن می رود، که گویا از طریق اوپوزیسیون درونسرمایه داری (و یا حتی با شرکت مستقیم و یا مستور در قدرت) می توان این جامعه را از طریق اصلاحات، انسانی تر ساخت.
• پس به جای سوسیالیسم، باید سرمایه داری بهتری را طلب کرد و یا شاید بر آن بود، که سوسیالیسم چیزی غیر از سرمایه داری اصلاح شده نیست.

• امروز باید شعور انقلابی را در مرحله غیر انقلابی تاریخ، بیدار نگه داشت و با استراتژی های اعتراضی در چارچوب جامعه سرمایه داری، راه را برای فراتر گذشتن از این سیستم باز کرد.
• برای این کار، تأملات تئوریکی ضرورت بی چون و چرا دارند.

• کمونیست ها، نه بمثابه کلوپ تصادفی افراد مشترک المنافع، بلکه بمثابه سوبژکت کلکتیف پراتیک سیاسی سازمان می یابند، پراتیک سیاسی ئی که بر مبنای شناخت تئوریکی تاریخ استوار شده است.

• لنین این درک از حزبیت را بطور سیستماتیک تئوریزه کرده است.
• نظرات لنین در این زمینه، گنجینه معنوی ماندگار بی چون و چرای کمونیستی است.

• موضع تئوریکی مستدل، از تحلیل و تبدیل شناخت ها به دانش پیوند کلی آغاز می شود و پس از پیاده کردن در عمل و به محک زدن، تغییر و تصحیح قوام می یابد.

• هر دو طرف قضیه باید در نظر گرفته شود.

• فرمول «وحدت تئوری و پراتیک» حاکی از این واقعیت امر است.

• چون تئوری سیاسی اثربخش در این دیالک تیک پراتیک و تئوری پدید می آید و پایدار می ماند، پس مسئله کمونیست بودن با مسئله سازمان یابی و تشکیل حزب پیوندی ناگسستنی دارد.

• پراتیک سیاسی، همواره یک پراتیک سازمان یافته و کلکتیف است.

• فرد، بی اعتنا به اینکه چقدر تحت تأثیر حوادث سیاسی قرار می گیرد، همواره در چارچوب شخصی در جا می زند و می ماند.

• بنا بر ضرب المثل رومی: «انسان منفرد، انسان نیست!»

• (کلاوس هولتس کمپ، استاد فرزانه روانشناسی در دانشگاه آزاد برلین می گفت:
میمون منفرد، ـ حتی ـ میمون نیست! مترجم)

• کمونیست ها در حزب است، که کمونیست می شوند.

• مسئله سازمان یابی، نه فقط یک مسئله عملی ـ سوسیولوژیکی، بلکه یک مسئله فلسفی ماهوی است.

• اکنون، وقت آن است، که آلترناتیو سرمایه داری به نسل جوان نشان داده شود و مواد اولیه فکری در اختیارش نهاده شود، تا خود بیندیشد، فرمولبندی های خاص خود را بسازد، آماج های خود را تعیین کند و اکسیون های خاص خود را به مورد اجرا بگذارد.

• نسل جوان، برای این کار، به سمتگیری جهان بینانه و خانه سازمانی نیاز خواهد داشت.

• ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی چارچوب جهان بینانه بی بدیلی است.
• هیچ مکتب دیگری وجود ندارد، که به اندازه ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی، با سطح توسعه دانش عصر حاضر دمساز باشد، راه توسعه هرچه بیشتر علم را بگشاید و همراه با علم، خود توسعه و تکامل یابد.

• روبرت اشتایگروالد اخیرا درسنامه ای تحت عنوان «وداع از ماتریالیسم؟ ماتریالیسم وعلوم مدرن» در این زمینه نوشته است.

خانه سازمانی را باید سر و سامان داد و وسعت بخشید، تا کسانی که در جهت تغییر جامعه تلاش می ورزند، در آن سکنی گزینند و آن را خانه خود احساس کنند.

ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر