۱۴۰۴ بهمن ۲۲, چهارشنبه

کلنجار ایده ئولوژیکی با همنوع (۵۷۶)

       https://img2.chinadaily.com.cn/images/202005/27/5ece2147a310a8b2fa4bc20c.jpeg  


میم حجری

 



رشته ی گسسته
شماره ثبت ۳۱۳۰
خدای جهان سرخوش از آفرینش
مرا ارمغان کرد سازی یگانه
من آن ساز را بر دو زانو نشاندم
سرش را چو کودک فشردم به شانه
دو سیمی که بر سینه اش
بسته دیدم
دو رگ بود از مغز تا دل روانه
به سر پنجه ام هر دو را آزمودم
وز آنها به نوبت شنیدم ترانه
یکی ،‌ ناله ای داشت پیوسته غمگین
یکی دیگرش ، نغمه ای شادمانه
یکی خوشتر از خواب در صبح مستی
یکی تلخ ،‌ چون بوسه ی تازیانه
من اما دل از ساز خود
بر نکندم
که مهری بدو و بم های ناسازگارش
سرودی برانگیختم عاشقانه
سرودی نه اندوه ، یک سر ،‌ نه شادی
سرودی که از هر دو بودش نشانه
زهی نغمه ی من در آن روزگاران
خوشا نوجوانی ، خوشا نوبهاران
شبی ، آسمان را بر افروخت برقی
چو رودی که ویران کند بسترش را
چنان آتش افکند در آشیانم
که باد فنا برد خاکسترش را
من آویختم ساز خود بر درختی
که تا شعله ور ننگرم پیکرش را
نگاهی بدو کردم از پشت آتش
بدان سان که دلداده ای دلبرش را
بر آن شاخه ی دور ، وارونه دیدم
سحرگاه ، اندام افسونگرش را
هراسان و گریان به سویش
دویدم
به دست نوازش سپردم سرش را
دل آنگونه بستم به تار غم او
که بگسیختم رشته ی دیگرش را
اگر بانگ خوش داشت سیم نخستش
مگر نیست تا بشنوم خوشترش را
کنون ،‌ ساز من بانگ شادی ندارد
چو مرغی که گم کرده باشد پرش را
به خود گویم ای مرد شوریده خاطر
ازین پس ،‌ بزن زخمه بر سیم آخر



از جمادی مردم و نامی شدم
وز نما مردم به حیوان برزدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
حملهٔ دیگر بمیرم از بشر
تا بر آرم از ملایک پر و سر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم
آنچ اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم که انا الیه راجعون
مرگ دان آنک اتفاق امتست
کاب حیوانی نهان در ظلمتست
مرگ او آبست و او جویای آب
می‌خورد والله اعلم بالصواب
ای فسرده عاشق ننگین نمد
کو ز بیم جان ز جانان می‌رمد
جوی دیدی کوزه اندر جوی ریز
آب را از جوی کی باشد گریز
آب کوزه چون در آب جو شود
محو گردد در وی و جو او شود
وصف او فانی شد و ذاتش بقا
زین سپس نه کم شود نه بدلقا
خویش را بر نخل او آویختم
عذر آن را که ازو بگریختم

مولانا؛ دفتر سوم



فقط عیران عنترناسیونال که نیست
کسب کتر همه از دم
عوافریبی است.
حقیقت
بی مشتری است.
حتی به مراتب بدتر
کسی اعتنایی به اندیشه ندارد.
بیشتر مردم دنبال عکس می گردند
و
عکس
هرچه لخت تر، پر مشتری تر.
خلایق
لیاقت تفکر را از دست داده اند
جهان شده طویله
جنگ ها دیگر محتوای طبقاتی ندارند
چه بسا زرگری اند.
خریت و خردستیزی بر تحت نشسته است




همه


کشف طلسم‌های شیطانی و یهودی از لیدرهای اغتشاشات! | زامبی‌ها در تهران


سعید معیدفر
جامعه شناس

جامعه شناسی که
اصلا نمی داند که جامعه چیست
به همین دلیل
خیال می کند که طبقه متوسط محافظه کار موتور محرکه جامعه است
دانشجویان طبقه اجتماعی اند
مأمور (نماینده) هست، بی انکه آمری باشد
یعنی
از دیالک تیک به طور کلی بی خبر است
به همین دلیل
خیال می کند که نماینده هست، ولی طبقه ای نیست که نماینده اش باشد
جامعه شناس کذایی
اصلا از خود نمی پرسد که طبقه حاکمه در این کشور کیست؟
حتی از سابقه تاریخی تجار خبر ندارد
تجار ایرانی مهمترین خادمان چنگیزخان مغول بوده اند
چرا خادمین امپریالیسم و صهیونیسم نباشند
سازنده تاریخ کیست؟
طبقه متوسط است و یا توده؟
حزب توده کجا ست؟
دلیل طبقاتی خاورانی شدن حزب توده چه بود؟


 

چند نکته قابل ذکر:
اولا
درخواست از همرزم خود برای شلیک تیر خلاص بر جمجمه بسیجی
 دال بر تقسیم فوبکسیونال (کارکردی)  کار نیست.
 دال بر این است که همه شان مسلح به سلاج گرم نبوده اند.
ثانیا
رسانه ابزار است.
 این اعضای طبقات اجتماعی اند که ابزار را به کار می اندازند.
رسانه خودش که معجزه نمی کند.
ثالثا  
شبکه ای از دول مختلف در این آشوب ها دخیل است و مزدوران خود را وارد کشور کرده اند.
صدها تن از سران و سرداران و پزشکان و دانشمندان کشور ترور شده ان
.مجاهدین فقط یکی از انها هستند.
 


هم تعریف پروفسور از حقیقت و حاکمیت و غیره  نادرست است و هم تصورش از خرد و  اخلاق و غیره
 تنها جزب انقلابی در ایران حزب توده بوده است که توسط طبقه حاکمه جمهوری اسلامی
 بی رحمانه و بی شرمانه و خودستیزانه و خردستیزانه سرکوب شده است
سید علی
می درودت آنچه که کشت
بی سر و بی سازمان و بی سردار سازی حزب توده
دیری است که توسط امپریالیسم و صهیونیسم در مورد سران و سرداران و دانشمندان جمهوری اسلامی
تکرار می شود
خودکرده را تقصیر نیست

 

اگر ایران دلار را با یوان جایگزین می ساخت
خرابکاری امپریالیسم و صهیونیسم در ارز ایران  به صفر می رسید
دلار
فاقد ارزش واقعی است
کاغذ پاره است


باشد اندر پرده بازی های پنهان ای حریف
دلیل اول موضع عوض کردن عزرائیلی ها
 این است که متوجه شده اند که ایرانی ها از مداخله بیگانگان در امور داخلی کشور خود بیزارند
می خواهند که بهانه به رسانه های جمهوری اسلامی ندهند.
دلیل تناقض در موضعگیری های نتان یابو و ترامپ و غیره
امیدوار سازی اوپوزیسیون طرفدار مداخله از خارج است:
بیرون گود ایستادن و شیر کردن شیرخوارگان داخل گود و کیف خر کردن
نقش شعر شاملو
نقش نوشته های جلال آل احمد:
مثال:
سؤال از جلال:
چه وظیفه ای برای روشنفکران قائلید؟
جواب جلال:
تفنگ برداشتن و به گلوله بستن لوله های نفت



رشد ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی
دیالک تیکی از رشد فخر انگیز علمی و فنی و فن آوری و عقب ماندگی فکری است
این عقب ماندگی فکری هم شامل حال مدافعان انقلاب اسلامی می شود و هم شامل حال اوپوزیسیون بندتنبانی   (مجاهدین و سلطنت طلبان و تجزیه طلبان و هارت و پورت گرایان، چپنماها و غیره)
یکی از دلایل همکاری خیلی ها با بیگانگان
همین عقب ماندگی فکری است.
کسی نمی اندیشد
چون نمی تواند بیندیشد.
به همین دلیل داد می زنند و پرخاش می کنند و تخریب می کنند
یکی دیگر از دلایل همگاری با بیگانگان
پول پرستی است
ایران
جامعه ای کاپیتالیستی (سرمایه داری) است
ج. اسلامی کاپیتالیستی تر از جامعه پادشاهی است
خدا پرستی جای خود را به پول پرستی (کالاپرستی) داده است.
سرکوب حزب توده
بزرگترین خطا و خریت سران جمهوری اسلامی بوده است





























هدف و دلیل اجامر از آتش زدن به بازار در شمال کشور چه بوده است؟

شاید
این بوده که بازار (خرده بورژوازی و بورژوازی سنتی)
پایگاه اجتماعی جمهوری اسلامی را تشکیل می دهد و میان بازار و روحانیت پیوند حتی فامیلی از دیرباز برقرار است
اما از انجا که این اغتشاشات در پی تظاهرات بازار صورت گرفته اند،
شاید هدف شان انداختن این خرابکاری ها به گردن سپاه و بسیح و غیره بوده است
این ایده که دستگاه های امنیتی دست به خرابکاری و کشتار می زنند، در افواه عمومی رواج دارد.
 

ادامه دارد.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر